روایتگرعشق
لیلی غزل
روایتگرعشق
نام من را بگذارید هیاهو باشد
تاکه همقافیهی قامتِ ناجو باشد
لقبام را بگذارید، روایتگر عشق
تاکه هر آینه با نام تو همسو باشد
بگذارید که بیباک و شتابان باشم
موی من موج خروشندهی آمو باشد
بیخیال شب و این پیچوخم راهِ دراز
مقصد رفتنم آنسوی فراسو باشد
لب من روی لبت مثل دوتا ماهیِ مست
دست عشق من و تو در همهجا رو باشد
بگذارید که باران بنوازد گل را
آسمان عاشقِ پروازِ پرستو باشد
بگذارید به همسایهگیِ ماهیها
دامن آبیِ دریاچهْ پر از قُو باشد
کاش هرگز نرسد پای گرازان اینجا
دشت آغوش قشنگِ تنِ آهو باشد
کاش چون کوه در آغوش مهآلودهی صبح
چشم تا کار کند، رقصِ من و تو باشد
بسکه دیوانهی جان و هیجانت شدهام
شعر من از دهن عشق سخنگو باشد
بگذارید اگر کشته شوم، باکی نیست
غزلم را نگذارید که تابو باشد
padarjan2026-02-15T10:21:42+00:00