زمستان
عزت آهنگر
زمستان
*زمستان است*
و بادِ سرد
از لای سقفهای شکسته
و از سوراخ خیمه های مرطوب
به استخوان جان میرسد.
نه نانی هست
و نه کفش و لباسی که کودکی را
از خنجرِ سرما
پناه دهد…
در چادرِ نمدیِ شب
مادری
با شعلهی اشک دلش،
کتری خالی را گرم میکند.
برف میبارد
بر شانهی شهر
یکی در گرمای شومینه
چای شعرِ با نبات عشق مینوشد؛
و دیگری
در کوچههای شهر، بیپناه
به نانِ خشکِ در نانوایی
خیره مانده است…
زمستان برای برخی
فصلِ شیر کاکائو و شالگردن است،
برای برخی امتدادِ درد
در تنِ یخزدهی کودکان.
padarjan2026-02-21T04:22:01+00:00