عزت آهنگر
میهن زخمی ام دشمنانت نابود باد !
وطن در آتش جنگ و جهالت، شعله افروز است
بهاران زیر بمب دشمن مکار در سوز است
تهاجم بر حریم مادر میهن، ستم بار است
شکوه عشق و آزادی درین ویرانه ناسوز است
خط قرمز شکست و دشمن از حدش گذرکرده
غرور کوه بابا در رگ میهن جگر دوز است
غبار آتش کین بر دلش آژیر میکارد
که در کهسار آزادی شجاعت گرد نیمروز است
صبا بر دشمن مکار گو عزم دلیران را
که ارکان رهایی در دل این خاک مرموز است
مزن زانو به درگاهی که رسمش کینه و ظلم است
که در رگهای این کهسار، غروری عالم افروز است
دوباره مِهر میروید، شهامتها ستمسوز است
طلوعِ خنده بر لبها، امیدِ چشمِها روز است
اگرچه سقفِ میهن را غبارِ غم فرو پوشید
سرانجامِ شبِ تاران، شکوهِ فجرِ پیروز است
تپشهای دلِ میهن، فراتر از صفِ جنگ است
که ایمان در مصافِ حق، زرهپوش و زرهدوزاست
بگو با دشمنِ مکار، که اینجا خاکِ آرش هاست
به هر نیرنگ و تذویرت، دلش لبریزِ نوروز است