شاپور راشد
با مهر جاودان به انسان
و آرزوی جهانی سرشار از صلح، عشق و روشنی 
سرود بهار بیجنگ؛ نغمهای برای صلح و بیداری دلها
کاش میکاشتیم گل در دامن این روزگار،
تا نپیچد در جهان، بانگ شوم کارزار.
بر طبل کین هرگز نمیکوفتیم از جهل و درد،
نغمهی مهر و وفا میساختیم از هر نبرد.
خسته از خشم و عداوت، دل نمیفرسود ما،
با نسیم عشق، جان مییافت از نو جان ما.
بر لب کودک صلح، خنده میرویاندیم،
خانهای از مهر و نور، جاودان میساختیم.
گر ز نفرت شعلهای برمیخاست از هر کران،
مینشاندیمش به اشک عشق، آرام و نهان.
دست در دست امید، ره به فردا میزدیم،
با سرود مهربانی، عالمی نو میزدیم.
نه ز کین نامی بماند، نه ز جنگ آوای درد،
عشق میماند و صفا، در دل هر پاکمرد.
کاش میآموخت دل، این حقیقت را به خواب:
بیمحبت زندگی، چون سرابی روی آب.