چهارمین روز محاصره دریایی ایران!
بهرام رحمانی
امروز پنجشنبه ٢٧ فروردین ١٤٠٥-16 آوریل 2026؛ چهارمین روز محاصره دریایی ایران و نهمین روز آتشبس دو هفتهای است.
سخنگوی کاخ سفید، گزارشها مبنی بر اینکه آمریکا خواستار تمدید رسمی آتشبس با ایران شده را رد کرد و گفت چنین درخواستی «صحت ندارد.» «ما همچنان بهطور جدی در این گفتوگوها درگیر هستیم» و مذاکرات «سازنده و در حال انجام» است. اما تا زمانی که از همینجا در کاخ سفید اعلام نشود، هیچ چیز رسمیت ندارد. او ضافه کرد اگر مذاکراتی بین ایران و آمریکا برگزار شود «بهاحتمال زیاد» در همان مکانی خواهد بود که دور قبلی برگزار شد یعنی در اسلامآباد پایتخت پاکستان.
اکثریت سنای ایالات متحده روز چهارشنبه از کارزار نظامی دونالد ترامپ علیه ایران حمایت کردند و به طرحی به رهبری دموکراتها که هدف آن متوقف کردن جنگ تا زمان صدور مجوز از سوی کنگره بود، رای منفی دادند.
وزارت خزانهداری ایالات متحده، چهارشنبهشب تحریمهای جدیدی را علیه چندین شرکت و نفتکش عمدتا مرتبط با شبکه اقتصادی محمد حسین شمخانی، پسر علی شمخانی اعلام کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت که آمریکا معافیتهایی را که اجازه خرید بخشی از نفت ایران و روسیه بدون مواجهه با تحریمهای آمریکا را میداد، تمدید نخواهد کرد.
الجزیره به نقل از یک منبع امنیتی پاکستان، اعلام کرد: عاصم منیر فردا پس از بازگشت از سفر به ایران، بهعنوان بخشی از تلاشهای میانجیگری، به واشنگتن سفر خواهد کرد. وی عصر چهارشنبه به تهران سفر و با عراقچی دیدار و گفتوگو کرد و قرار است گفتوگوها امروز هم ادامه یابد.
پنتاگون و فرماندهی مرکزی آمریکا(سنتکام) در شبکه ایکس، نوشت که نیروهای آمریکا در پشتیبانی از محاصره بندرهای ایران «به نظارت و گشتزنی در آبهای منطقه ادامه میدهند.»
به گزارش رویترز؛ جمهوری اسلامی پیشنهاد «عبور امن» کشتیها از بخش عمانی تنگه هرمز را داده است. این خبرگزاری از قول یک منبع آگاه گزارش داده است که جمهوری اسلامی در مذاکرات با آمریکا پیشنهاد «عبور امن» کشتیها از بخش عمانی تنگه هرمز را مطرح کرده است.
ایسنا گزارش داده «صادرات تمام محصولات پتروشیمی تا اطلاع ثانوی ممنوع و متوقف شد که هدف از این تصمیم، تامین نیاز داخلی اعلام شده است.»
قطعی انرترنت و سانسور شدید، تهدیدها و دستگیرها در ایران، همچنان با شدت بیشتری ادامه دارد.
افزایش فشار آمریکا با محاصره دریایی ایران
همزمان با اجرایی شدن کامل محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر ایران، نشانههایی از احتمال ازسرگیری گفتوگوهای تهران و واشنگتن پدیدار شده است. دونالد ترامپ گفته دور دوم مذاکرات ممکن است ظرف دو روز آینده دوباره در اسلامآباد برگزار شود، اما مقامهای آمریکایی تاکید کردهاند که هنوز زمان قطعی تازهای تعیین نشده است.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، نیز گفته نشانهها حاکی از آن است که بازگشت به میز مذاکره «بسیار محتمل» است.
در کنار این بحثها، واشنگتن فشار نظامی و اقتصادی را هم تشدید کرده است. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد در ۲۴ ساعت نخست اجرای محاصره، هیچ کشتیای از این محدوده عبور نکرده و شش کشتی تجاری با دستور نیروهای آمریکایی مسیر خود را برگرداندهاند. به گفته ارتش آمریکا، این محاصره همه کشتیهای ورودی و خروجی از بنادر و آبهای ساحلی ایران در خلیج فارس و دریای عمان را در بر میگیرد، هرچند ارسال مواد غذایی، دارو و دیگر اقلام ضروری پس از بازرسی مجاز خواهد بود. رویترز هم به نقل از دریابد برد کوپر گزارش داد آمریکا مدعی است ظرف کمتر از ۳۶ ساعت، تجارت دریایی رفتوآمدی ایران را عملا متوقف کرده است.
با این حال، گره اصلی همچنان پرونده هستهای است. بر پایه گزارش رویترز به نقل از منابع آگاه، آمریکا در مذاکرات پاکستان خواستار تعلیق ۲۰ ساله فعالیت هستهای ایران و خارج شدن مواد غنیشده از کشور شد، در حالی که تهران خواهان توقفی کوتاهتر، در حد سه تا پنج سال، و نیز رفع تحریمهای بینالمللی شد. در همین حال رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، هشدار داده هر توافق احتمالی بدون سازوکارهای بسیار دقیق برای راستیآزمایی فعالیتهای هستهای ایران، عملا بیاثر خواهد بود.
در صحنه منطقهای نیز تحرکات تازهای دیده میشود. در واشنگتن، نمایندگان لبنان و اسرائیل برای نخستین بار در چند دهه گذشته وارد گفتوگوی مستقیم شدند؛ دیداری که هر دو طرف آن را «سازنده» توصیف کردند، اما هنوز نشانهای از یک گشایش سریع در آن دیده نمیشود. این تماس دیپلماتیک در حالی انجام شد که جنگ اسرائیل و حزبالله، همچنان ادامه دارد و همین موضوع، به گفته رویترز، یکی از عوامل اصلی دشوار شدن هر توافق گستردهتر میان تهران و واشنگتن است؛ زیرا ایران اصرار دارد جبهه لبنان نیز باید در هر آتشبس پایدار لحاظ شود.
بازارها هم به همین دوگانگی واکنش نشان دادهاند: از یک سو امید به بازگشت مذاکرات، و از سوی دیگر، تداوم اختلال در حملونقل انرژی. قیمت نفت برای دومین روز پیاپی کاهش یافت و بهای نفت برنت به ۹۴ دلار و ۶۳ سنت و نفت آمریکا به ۹۰ دلار و ۵۸ سنت رسید، زیرا معاملهگران احتمال دادهاند که از سرگیری گفتوگوها در نهایت بخشی از عرضه نفت منطقه را آزاد کند.
اما رویترز، تاکید میکند با وجود آتشبس شکننده، رفتوآمد در تنگه هرمز هنوز فقط کسری از سطح پیش از جنگ است و پایان قریبالوقوع برخی معافیتهای تحریمی آمریکا بر نفت ایران و روسیه نیز بر نااطمینانی بازار افزوده است.
تصویری که تا ظهر چهارشنبه ۱۵ آوریل ۲۰۲۶ شکل گرفته، ترکیبی است از فشار حداکثری در دریا، خوشبینی محتاطانه در دیپلماسی و بنبستی که هنوز بر سر مسئله هستهای شکسته نشده است. آتشبس دو هفتهای هنوز برقرار است و حدود یک هفته دیگر از آن باقی مانده، اما تا وقتی زمان دقیق دور تازه مذاکرات مشخص نشود و شکاف بر سر برنامه هستهای و جبهه لبنان کاهش نیابد، احتمال بازگشت سریع بحران همچنان بالاست.
وزیر دفاع آمریکا: اگر ایران توافق نکند، با محاصره و بمباران زیرساختها مواجه میشود
وزیر دفاع ایالات متحده، امروز پنجشنبه ۲۷ فروردین، در یک نشست خبری در پنتاگون گفت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در موقعیتی قرار دارند که در صورت عدم موافقت ایران با یک توافق صلح، عملیات رزمی را از سر بگیرند.
پیت هگست، خطاب به مقامهای ارشد ایرانی گفت: «همانطور که مذاکرهکنندگان ما گفتهاند، شما میتوانید یک آینده شکوفا، یک پل طلایی را انتخاب کنید، و ما امیدواریم این کار را برای مردم ایران انجام دهید.»
دور اول مذاکره میان واشینگتن و تهران روز ۲۲ فروردین، در اسلامآباد برگزار شد که به توافق منجر نشد. پاکستان در تلاش است رضایت طرفین را برای برگزاری دور بعدی این مذاکرات جلب کند. این در حالی است که آتشبس اعلامشده بین ایران و آمریکا تا شش روز دیگر ادامه دارد.
وزیر دفاع آمریکا، با اشاره به محاصره دریایی ایران که از ۲۴ فروردین آغاز شد، تاکید کرد ایالات متحده «تا هر زمانی که لازم باشد» این محاصره را ادامه خواهد داد و این اقدام شامل شناورهایی با هر ملیتی خواهد بود که قصد ورود و خروج به بنادر ایران را داشته باشند.
هگست، سپس هشدار داد: «اما اگر ایران انتخاب بدی داشته باشد، با محاصره و بمباران زیرساختها، برق و انرژی مواجه خواهد شد.»
ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، نیز در این نشست خبری درباره آتشبس جاری گفت: «میخواهم تاکید کنم که در طول این وقفه، ارتش ایالات متحده همچنان در وضعیت آمادهباش قرار دارد و در هر لحظه قادر به ازسرگیری عملیات گسترده رزمی است.»
او درباره عملیات محاصره دریایی ایران نیز گفت: «ما بهطور فعال هر کشتی با پرچم ایران یا هر کشتیای را که تلاش کند از نظر لجستیکی به ایران کمک کند، تعقیب خواهیم کرد.»
کین افزود کشتیهایی که تلاش کنند محاصره را بشکنند، متوقف شده و به آنها هشدار داده خواهد شد که «اگر از این محاصره تبعیت نکنید، از زور استفاده خواهیم کرد.»
او تصریح کرد که اجرای این اقدامات هم در آبهای سرزمینی ایران و هم در آبهای بینالمللی انجام خواهد شد.
همچنین دریاسالار برَد کوپر، رییس فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام، که مسئول نیروهای آمریکایی در خاورمیانه است، در نشست با خبرنگاران گفت واشنگتن از آتشبس برای تجدید تسلیحات و بازتنظیم استفاده میکند.
او گفت: «ما در حال تجدید تسلیح، بازآرایی و تنظیم مجدد تاکتیکها، فنون و رویههای خود هستیم. هیچ ارتشی در جهان مانند ما خود را تطبیق نمیدهد، و دقیقا همین کاری است که اکنون در طول آتشبس انجام میدهیم.»
آمریکا دامنه محاصره دریایی ایران را به امکان بازرسی و توقیف کشتیها گسترش داد
وال استریت جورنال میگوید بر اساس اعلام فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی ایالات متحده، کشتیهایی که از سوی آمریکا تحریم شدهاند، اکنون در چارچوب محاصره بنادر ایران توسط آمریکا، مشمول بازرسی، تفتیش و توقیف قرار میگیرند.
بر اساس این گزارش که امروز پنجشنبه ۲۷ فروردین منتشر شد، فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی آمریکا تاکید کرده است «تمامی شناورهای ایرانی، شناورهای تحت تحریم اداره کنترل داراییهای خارجی و همچنین شناورهای مظنون به حمل کالای قاچاق، مشمول حق جنگیِ بازدید و بازرسی هستند.»
در این اطلاعیه آمده است که «این شناورها، صرفنظر از محل قرارگیری، میتوانند مورد بازدید، بازرسی و توقیف قرار گیرند.»
بر اساس این گزارش، اقلام قاچاق شامل سلاح، مهمات، هواپیماهای رزمی و تجهیزات الکترونیکی نظامی عنوان شده است. همچنین محصولات نفتی و روانکنندهها بهدلیل نقش آنها در عملیات نظامی و کمک به اقتصاد پشتیبان جنگ ایران، بهعنوان کالای قاچاق مشروط معرفی شدهاند.
پیشتر اعلام شده بود محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران توسط آمریکا که از بعدازظهر دوشنبه ۲۴ فروردین اجرایی شده، تنها شامل کشتیهای در حال رفتوآمد به بنادر ایران میشود. فرماندهی مرکزی ایالات متحده اعلام کرده است که در ۴۸ ساعتِ نخست اجرای این محاصره، هیچ کشتیای آن را نقض نکرده است.
حمله پهپادی جمهوری اسلامی به اردوگاههای اپوزیسیون کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق
جمهوری اسلامی به کمپ «سورداش» متعلق به اردوگاه کومهله زحمتکشان کردستان در منطقه سورداش نزدیک سلیمانیه، هدف حمله پهپادی قرار گرفت که در پی آن چهار نفر زخمی شدند.
در میان مجروحان، «غزال مولان چپرآباد»، که بهشدت زخمی شده بود، پس از انتقال به چندین بیمارستان در سلیمانیه بهدلیل آنچه «دلایل سیاسی» عنوان شده، از دریافت خدمات درمانی محروم ماند و در نهایت جان خود را از دست داد. گزارشها حاکی است که پیشمرگه بودن و تعلق او به کردستان ایران از جمله دلایل عدم پذیرش و درمان وی بوده است.
بیمارستان آسیا از پذیرش او خودداری کرد. سپس او را به بیمارستان بخشین بردند که ابتدا موافقت کرد، اما وقتی مشخص شد پرونده به یک حمله پهپادی و موضوعی سیاسی مربوط است، از پذیرش مجروح سر باز زد. در حالی که وضعیت غزال به سرعت وخیمتر میشد، همراهان او بیش از نیم ساعت میان بیمارستانها معطل ماندند. در این میان، پزشکی که همراه آنان بود اعلام کرد ضربان قلب غزال به شدت کاهش یافته است. با این حال، باز هم پذیرشی صورت نگرفت و حتی زمانی نیز در داخل آمبولانس از دست رفت. تلاش برای تماس با بیمارستان مرسی نیز بیپاسخ ماند. سرانجام بیمارستان فاروق پس از کمی تاخیر پذیرش او را قبول کرد. اما زمانی که غزال به آنجا رسید، پزشکان اعلام کردند که قلب او از تپش ایستاده است. با وجود تلاش برای احیای او، این دختر جوان جان خود را از دست داد. این رویداد، واکنشهای گستردهای را برانگیخته و در برخی روایتها، این اقدام بهعنوان خیانتی تلخ علیه مردم کردستان ایران توصیف شده است.
«غزال مولان چپرآباد»، پیشمرگه ۱۹ ساله کومهله زحمتکشان کردستان
همچنین ساعاتی پیش از این حمله، گزارشهایی از حمله پهپادی دیگری به کمپ آزادی حزب دموکرات در کویه منتشر شده بود. این حملات در حالی رخ میدهد که مناطق اقلیم کردستان عراق در ماههای اخیر بارها شاهد حملات پهپادی و موشکی علیه مقر احزاب کرد مخالف جمهوری اسلامی بودهاند. در پی این حملات، شماری از اعضای حزب دموکرات کردستان زخمی شدند.
شبکه روداو خبر داد که اقلیم کردستان عراق پس از آتشبس در جنگ ایران ۱۶ بار مورد حملات موشکی و پهپادی قرار گرفته است.
در شرایطی که پس از اعلام آتشبس موقت میان ایالات متحده و ایران در ۸ ماه آوریل، انتظار میرفت حداقل برای مدتی کوتاه از شدت تنشها کاسته شود، آنچه در عمل رخ داد خلاف این امیدواری بود. نه تنها از شدت حملات به نیروهای احزاب ُکردستان و پناهندگان سیاسی و مدنی ایران در اقلیم کردستان عراق کاسته نشد، بلکه این حملات به شکلی مستمر و هدفمند ادامه یافت.
در این میان، وضعیت هزاران خانواده پناهنده کرد ایرانی که در اقلیم کردستان سکونت دارند، بهشدت بحرانی است. این خانوادهها که پیشتر نیز به دلیل فشارها، تهدیدها و ناامنیهای داخلی ناچار به ترک خانه و کاشانه خود شده بودند، اکنون بار دیگر با بیخانمانی، ناامنی و آیندهای نامعلوم مواجه شدهاند. حملات پهپادی و موشکی از سوی ایران و نیروهای نیابتیشان در عراق، نهتنها محل سکونت آنان را هدف قرار داده، بلکه احساس امنیت حداقلی را نیز از آنان سلب کرده است.
اما شاید آنچه بیش از خود این حملات دردناک و تاملبرانگیز است، سکوتی است که پیرامون این وقایع شکل گرفته است؛ سکوتی که از سوی برخی جریانها و نیروهای سیاسی داخل و خارج از ایران به وضوح قابل مشاهده است. این سکوت، صرفا یک بیتفاوتی ساده نیست، بلکه میتواند حامل پیامهایی عمیقتر درباره اولویتها، نگاهها و حتی تناقضهای درونی این جریانها باشد.
همدردی با مردم تحت ستم در هر نقطهای از جهان، امری ارزشمند و انسانی است؛ اما این همدردی زمانی معنا و اعتبار واقعی مییابد که شامل نزدیکترین و ملموسترین نمونههای رنج مردم کرد نیز باشد. نمیتوان از عدالت جهانی سخن گفت، اما نسبت به بیعدالتی در درون مرزهای خود بیتفاوت بود.
در چنین فضایی، این نگرانی شکل میگیرد که آیا این سکوت، نشانهای از شکاف عمیقتری در درک مفهوم «همبستگی» نیست؟ آیا میتوان انتظار داشت که در آینده، پروژهای مشترک برای ساختن جامعهای دموکراتیک و چندصدایی شکل گیرد، در حالی که امروز، حتی در سطح همدردی و محکومیت خشونت نیز اجماع وجود ندارد؟
بر اساس آمارها، اقلیم کردستان عراق تاکنون هدف بیش از ۷۰۰ حمله موشکی و پهپادی قرار گرفته و دستکم ۱۸ نفر، شامل ۷ پیشمرگه اقلیم کردستان عراق، یک کارمند آسایش، ۷ پیشمرگه احزاب کردستان ایران، ۲ شهروند غیرنظامی و یک سرباز فرانسوی، جان خود را از دست دادهاند و حداقل ۹۳ نفر نیز زخمی شدهاند.
کاخ سفید، اعلام کرد که در حال بررسی برگزاری دور دوم مذاکرات با ایران است
به گفتۀ کاخ سفید، واشنگتن در حال گفتوگو درباره برگزاری یک دور دوم مذاکرات با ایران است که احتمالا دوباره در پاکستان برگزار خواهد شد.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید گفت: «این گفتوگوها در جریان است، اما تا زمانی که از کاخ سفید به طور رسمی اعلام نشود، هیچچیز قطعی نیست.»
او افزود: «اما ما نسبت به چشمانداز دستیابی به یک توافق خوشبین هستیم». ایران پیشتر اعلام کرده بود که تماسها با ایالات متحده همچنان «از طریق پاکستان» ادامه دارد.
تحریمهای جدید آمریکا علیه ایران
وزارت خزانهداری ایالات متحده با انتشار بیانیهای اعلام کرد که تحریمهای جدیدی علیه جمهوری اسلامی در راستای مبارزه با تروریسم وضع کرده است. طبق این بیانیه ۳ فرد، ۱۷ نهاد و ۹ کشتی در فهرست جدید تحریمها قرار گرفتهاند.
این وزارتخانه تصریح کرد که بخشی از افراد و نهادهای تحریمشده با محمدحسین شمخانی، فرزند علی شمخانی، ارتباط دارند. علی شمخانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور سیاسی علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی بود که در حملات اسرائیل و آمریکا کشته شد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، چهارشنبه ۱۵ آوریل-۲۶ فروردین، با انتشار پستی در شبکه ایکس(توئیتر سابق) تصریح کرد، «وزارت خزانهداری با اجرای خشم اقتصادی، نخبگان حکومت مانند خانواده شمخانی را که به قیمت زیان مردم ایران سود میبرند، هدف قرار میدهد.»
او افزود: «تحت هدایت دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، خزانهداری به قطع شبکههای قاچاق غیرقانونی و شبکههای نیابتی تروریستی ایران ادامه خواهد داد. مؤسسههای مالی آگاه باشند که وزارت خزانهداری از همه ابزارها، از جمله تحریمهای ثانویه، علیه حامیان فعالیتهای تروریستی تهران استفاده میکند.»
تهدید وزارت خزانهداری آمریکا به تحریم ثانویه؛ تشدید محاصره اقتصادی علیه جمهوریاسلامی
وزیر خزانهداری ایالات متحده آمریکا پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵، با اشاره به برنامههای جدید واشنگتن برای افزایش فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی ایران، از آمادگی این کشور برای اعمال تحریمهای ثانویه علیه موسسات مالی و خریداران نفت ایران خبر داد.
«اسکات بسنت» در کاخ سفید به خبرنگاران گفته است که آمریکا به کشورها هشدار داده «در صورت خرید نفت ایران» یا «نگهداری منابع مالی مرتبط با جمهوری اسلامی در بانکهایشان»، با آنچه او «تحریمهای ثانویه» خوانده مواجه خواهند شد. او تاکید کرد که واشینگتن در این مرحله «آماده اجرای کامل» این تحریمها است.
این اظهارات وزیر خزانهداری آمریکا، همزمان با آغاز محاصره دریایی جمهوری اسلامی از سوی آمریکا از روز دوشنبه مطرح میشود؛ اقدامی که در روزهای آتشبس میان جمهوری اسلامی و آمریکا، بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه تهران توصیف شده است.
پیش از این، چین بیش از ۸۰ درصد از نفت صادراتی ایران را خریداری میکرد، اما بسنت اعلام کرد: «ما معتقدیم که با این محاصره دریایی، خرید چینیها از ایران متوقف خواهد شد.»
رویترز گزارش داده که با وجود تشدید تحریمهای نفتی علیه جمهوری اسلامی و محاصره تنگه هرمز، وزارت خزانهداری آمریکا معافیتهای مشابه برای نفت روسیه را نیز تمدید نکرده و همزمان به کشورهایی از جمله چین، هنگکنگ، امارات متحده عربی و عمان درباره فعالیت بانکهایی که به گفته واشنگتن در تراکنشهای غیرقانونی مرتبط با ایران نقش دارند، هشدار داده است.
بر اساس این گزارش، ایالات متحده همچنین از کشورهای خلیج فارس خواسته است «داراییهای مرتبط با فرماندهان سپاه پاسداران و اعضای حاکمیت جمهوری اسلامی» را مسدود کنند.
عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به همراه هیأتی به تهران سفر کرد
عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان بههمراه هیاتی، روز چهارشنبه 15 آوریل، «با هدف کاهش تنشها در خاورمیانه و فراهمکردن زمینه برای دور دوم مذاکرات میان آمریکا و ایران»، وارد تهران شد و از جمله با عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی دیدار کرد.
طبق اعلام ارتش پاکستان، در این هیات چند مقام ارشد امنیتی دیگر نیز حضور دارند. به گزارش صداوسیمای ایران، انتقال پیامی جدید به آمریکا و همچنین امکانات برگزاری دومین دور مذاکرات موضوع محوری این دیدار بوده است. پیشتر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی گفته بود که در روزهای گذشته «پیامهای متعددی با میانجیگری پاکستان» میان طرفین رد و بدل شده است.
از سوی دیگر دفتر شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، بامداد امروز پنجشنبه ۱۶ آوریل- ۲۷ فروردین، اعلام کرد که او در طی سفر به ریاض و دیدار با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی را در جریان تلاشهای اسلامآباد برای کاهش تنشها میان تهران و واشنگتن قرار داده است.
در عین حال، تهدیدهای متقابل جمهوری اسلامی ادامه دارد. علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا هشدار داد، در صورت ادامه محاصره دریایی از سوی آمریکا، «نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، اجازه نخواهند داد هیچگونه صادرات و واردات در منطقه خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ تداوم داشته باشد.»
دونالد ترامپ رهبران اسرائیل و لبنان با هم گفتوگو میکنند
رییس جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ اعلام کرد که رهبران اسرائیل و لبنان امروز پنجشنبه با یکدیگر صحبت خواهند کرد.
دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خود، تروث سوشال اعلام کرد که مذاکرات اسرائیل و لبنان پنجشنبه ۱۶ آوریل-۲۷ فروردین، برگزار خواهد شد. رییس جمهور آمریکا، در پیام خود تصریح کرد: «ما تلاش میکنیم کمی آرامش میان اسرائیل و لبنان ایجاد کنیم. مدتهاست که رهبران دو کشور با هم صحبت نکردهاند، حدود سیوچهار سال. این کار فردا انجام میشود. عالی است.»
ترامپ در پیام خود به اینکه چه کسانی در این گفتوگوها حضور خواهند داشت، اشارهای نکرد. مقامات لبنان و اسرائیل روز سهشنبه ۱۴ آوریل با میانجیگری آمریکا در واشنگتن با یکدیگر دیدار و گفتوگو کرده بودند. این نخستین تماس و مذاکره مستقیم میان دو کشور پس از گذشت چندین دهه محسوب میشد.
دفتر نخست وزیری اسرائیل شامگاه چهارشنبه به نقل از بنیامین نتانیاهو، از انجام مذاکرات میان این کشور و لبنان خبر داد. به گفته نتانیاهو، مذاکرات با لبنان دو هدف اساسی را دنبال میکند: یکی خلع سلاح حزبالله که تحت حمایت جمهوری اسلامی قرار دارد و دیگری برقراری صلحی پایدار. دولت لبنان که طرف درگیری در نزاع میان اسرائيل و حزبالله نیست، خواهان آتشبس و خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان است.
حملات حزبالله به شمال اسرائیل
حزبالله، صبح امروز پنجشنبه، مسئولیت چندین حمله را که مواضع نظامی در شمال اسرائیل را هدف قرار داده بود، بر عهده گرفت. این گروه اعلام کرد که دستههایی از پهپادها را بهسوی هانیتا و پادگانهای لیمان ارسال کرده و همچنین یک رگبار موشک به سمت العجل شلیک کرده است.
رییس ستاد ارتش اسرائیل: با طرحهایی برای ادامه جنگ در ایران و لبنان موافقت کردیم
رییس ستاد کل ارتش اسرائیل، چهارشنبه 26 فروردین اعلام کرد که طرحهای ادامه جنگ در ایران و لبنان تصویب شده است و از آماده شدن «بانک اهداف در ایران» سخن گفت.
ایال زامیر، در جریان بازدید از لشکر 162 در بخش غربی جبهه جنوب لبنان گفت:«روز گذشته ما طرحهایی را برای ادامه عملیات رزمی در لبنان و ایران تصویب کردیم.»
زامیر ادامه داد: «ما به ایران اجازه نخواهیم داد که در مورد مسئله هستهای، تنگه هرمز یا هر مسئله مهم دیگری به هیچ دستاوردی دست یابد. در حالت آمادهباش بسیار بالایی هستیم، اهداف آماده است و توان انجام یک حمله قدرتمند و فوری را داریم.»
وی همچنین تاکید کرد که ارتش اسرائیل «به تشدید حملات خود علیه حزبالله در چندین جبهه ادامه میدهد» و خاطرنشان کرد که از آغاز درگیری تاکنون بیش از 1700 عضو گروه حزبالله کشته شدهاند و این را «ضربهای شدید» به این گروه شبهنظامی مورد حمایت ایران در لبنان دانست.
«منطقه کشتار برای حزبالله»
رییس ستاد کل ارتش اسرائیل، توضیح داد که ارتش به عملیات نظامی خود در شهر بنت جبیل در جنوب لبنان ادامه میدهد و افزود: «دستور دادهام که تمام منطقه تا جنوب رود لیطانی به منطقه کشتار حزبالله تبدیل شود.»
این اظهارات تلآویو در حالی مطرح میشود که انتظار میرود دور دوم مذاکرات میان ایران و ایالات متحده برگزار شود؛ در همین راستا، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، امروز(چهارشنبه) گفت که جنگ با ایران ممکن است بهزودی پایان یابد.
ترامپ اضافه کرد نظام در ایران تغییر کرده چرا که آمریکا «تندروها» را حذف کرده است. او خاطرنشان کرد دو روز آینده «پر از رویداد» خواهد بود، اما جزئیات بیشتری ارائه نکرد.
پیش از این، تلآویو و واشینگتن اعلام کرده بودند که آتشبس با ایران شامل حملات اسرائیل به حزبالله در لبنان نمیشود.
«انتظارات پایین است»
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، شنبه ۲۲ فروردین گفت: «ما خواستار برچیده شدن سلاحهای حزبالله هستیم و یک توافق صلح واقعی میخواهیم که برای نسلها پایدار باشد.»
در همین حال، دیپلماتهای آمریکایی در روزهای اخیر در موقعیت دشواری در قبال درگیری لبنان قرار گرفتهاند، زیرا نگراناند این موضوع به مذاکرات با ایران آسیب بزند؛ مذاکراتی که در روزهای ۲۲ و ۲۳ فروردین در پاکستان به نتیجه ملموسی نرسید.
دولت دونالد ترامپ بر خلعسلاح حزبالله تاکید دارد، اما در عین حال بر احترام به تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان و نیز حفظ حقوق اسرائیل پافشاری میکند؛ مواضعی که در ظاهر بهسختی با هم قابل جمع هستند.
یک مقام پیشین دفاعی اسرائیل که خواست نامش فاش نشود، به خبرنگاران گفت: «برای تصور اینکه مسائل میان اسرائیل و لبنان روز سهشنبه در واشینگتن حل شود، به میزان زیادی تخیل و خوشبینی نیاز است» و افزود: «انتظارات پایین است.»
او همچنین گفت: «رسیدن به هرگونه توافق بسیار دشوار خواهد بود و اسرائیل یک منطقه حائل در شمال ایجاد خواهد کرد، بسیار شبیه آنچه در غزه داریم.»
بر اساس نظرسنجی مؤسسه دموکراسی اسرائیل که نتایج آن روز دوشنبه منتشر شد، ۸۰ درصد از اسرائیلیهای یهودی «معتقدند که اسرائیل باید به جنگ در لبنان علیه حزبالله ادامه دهد، صرفنظر از تحولات مربوط به ایران، حتی اگر این امر به تنش با دولت آمریکا منجر شود.»
حزبالله در ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، در واکنش به کشتهشدن علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی که در روز نخست عملیات مشترک اسرائیل و آمریکا در ۹ اسفند کشته شد، به اسرائیل حمله کرد.
اسرائیل نیز در پاسخ، حملات هوایی گسترده و مرگباری را در سراسر لبنان انجام داد و عملیات زمینی در جنوب این کشور را آغاز کرده است.
وزیر امور خارجه چین: بازگشایی تنگه هرمز خواست یکپارچه جامعه بینالمللی است
وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در تماسی تلفنی به عباس عراقچی، همتای ایرانی خود، تاکید کرد که بازگشایی تنگه هرمز خواست یکپارچه جامعه بینالمللی است.
وانگ یی گفت که حاکمیت، امنیت و حقوق مشروع ایران بهعنوان یک کشور ساحلی تنگه هرمز باید مورد احترام قرار گیرد، اما در عین حال آزادی کشتیرانی و امنیت عبور و مرور از این تنگه نیز باید تضمین شود.
او همچنین افزود: «تلاش برای ازسرگیری عبور و مرور عادی در تنگه، خواست یکپارچه جامعه بینالمللی است.» به گفته وزیر امور خارجه چین، وضعیت کنونی به یک نقطه حساس میان جنگ و صلح رسیده است و به قول او، پنجره صلح در حال بازشدن است.
چین: جلوگیری از ازسرگیری جنگ ایران و حفظ آتشبس اولویت است
وزارت خارجه چین اعلام کرد اولویت فوری در پرونده ایران، جلوگیری از سرگیری درگیری و حفظ آتشبسی است که «با دشواری بهدست آمده است.»
این وزارتخانه چهارشنبه 26 فروردین تاکید کرد آرامش در منطقه تثبیت شود و مسیر بهسمت راهحلهای سیاسی هدایت شود.
پکن اعلام کرد این جنگ که «از ابتدا نباید رخ میداد» فشارهای سنگینی بر جامعه بینالمللی وارد کرده است.
وزارت خارجه چین، از طرفهای درگیر خواست به آتشبس پایبند بمانند، مسیر دیپلماتیک را ادامه دهند و با اقدامات عملی، از تشدید تنش جلوگیری کنند تا ثبات به منطقه بازگردد.
پکن روز گذشته نیز نسبت به تشدید تنش در منطقه هشدار داد و محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا را اقدامی «خطرناک و غیرمسئولانه» توصیف کرد.
روسیه: جنگ ایران جنگ ما نیست و درگیر آن نخواهیم شد
کاخ کرملین میگوید پیشنهاد آن برای انتقال ذخایر اورانیوم ایران به روسیه همچنان روی میز است، اما واشنگتن با آن مخالف است.
مسکو چهارشنبه 26 فروردین، اعلام کرد که هرگونه ایفای نقش در تحولات نظامی مرتبط با ایران را رد میکند.
دیمیتری پسکوف، سخنگوی کاخ کرملین، گفت روسیه نه در این جنگ نقش دارد و نه قصد دارد به آن ورود کند. پسکوف در گفتوگو با روزنامه «ایندیا تودی» با تاکید این که مسکو در این جنگ طرف نیست، ادعاهای مربوط به پشتیبانی نظامی روسیه از ایران را رد کرد.
پسکوف به یک پیشنهاد قدیمی هم اشاره کرد و گفت انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به روسیه میتوانست راهحل باشد. به گفته او، این طرح از سوی پوتین مطرح شد، اما با مخالفت آمریکا کنار رفت. او افزود این گزینه فعلا در مذاکرات نیست، اما مسکو هنوز آماده بازگشت به آن است.
کرملین میگوید تهران با این ایده مخالفتی ندارد، اما اختلاف با واشینگتن ادامه دارد. پسکوف این اختلاف را مانع اصلی توافق میداند و میگوید هماهنگکردن منافع طرفها کار سادهای نیست. همزمان، سرنوشت حدود 440 کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در ایران همچنان روشن نیست.
در تهران، وزارت خارجه ایران بار دیگر بر حق این کشور برای غنیسازی اورانیوم تاکید کرد.
اسماعیل بقایی، سخنگوی این وزارتخانه، گفت این حق قابل مذاکره نیست، اما درباره سطح غنیسازی میتوان گفتوگو کرد. او افزود دسترسی به انرژی هستهای صلحآمیز را نمیتوان با فشار یا جنگ سلب کرد.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که دور اول مذاکرات ایران و آمریکا هفته گذشته در اسلامآباد برگزار شد. گزارشها حاکی از آن بود که در آن نشست توقف 20 ساله غنیسازی مطرح شده بود، اما دونالد ترامپ، روز گذشته تاکید کرد که با این ایده مخالف است و آن را نمیپذیرد.
زیر موشک، محصور روی آب؛ روزگار ملوانان ایرانی در میانه جنگ
آمریکا هزاران نیروی اضافی به خاورمیانه اعزام میکند
دن لموثه / واشنگتن پست / ۱۵ آوریل ۲۰۲۶
مقامهای آمریکایی اعلام کردند که پنتاگون در روزهای آینده هزاران نیروی اضافی را به خاورمیانه اعزام میکند؛ اقدامی که همزمان با تلاش دولت ترامپ برای وادار کردن ایران به دستیابی به توافقی جهت پایان دادن به درگیری چند هفتهای در منطقه انجام میشود. در عین حال، اگر آتشبس شکننده برقرار نماند، احتمال انجام حملات بیشتر یا عملیات زمینی نیز در دست بررسی است.
به گفته مقامهای فعلی و پیشین -که مانند برخی دیگر برای بحث درباره جابهجاییهای نظامی به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند- نیروهای اعزامی شامل حدود ۶ هزار نظامی مستقر در ناو هواپیمابر «یواساس جرج اچ. دبلیو. بوش» و چندین ناو جنگی اسکورتکننده آن است. همچنین انتظار میرود حدود ۴۲۰۰ نیروی دیگر از گروه آماده آبیخاکی «باکسر» به همراه یگان عملیاتی تفنگداران دریایی مستقر بر آن، یعنی «یگان یازدهم اعزامی تفنگداران دریایی»، تا پایان ماه به منطقه برسند.
بهنظر میرسد این افزایش توان رزمی با ناوهای جنگی موجود در خاورمیانه همزمان شود، درست در زمانی که آتشبس دو هفتهای در ۲۲ آوریل به پایان میرسد. این نیروها به حدود ۵۰ هزار پرسنلی خواهند پیوست که پنتاگون اعلام کرده در عملیات مقابله با ایران مشارکت دارند.
دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، در تلاش برای اعمال فشار اقتصادی بر تهران، روز یکشنبه از محاصره تردد دریایی به مقصد و از مبدأ بنادر ایران خبر داد. او میکوشد حکومت ایران را وادار کند تا تنگه هرمز -مسیر حیاتی برای انتقال نفت خاورمیانه از خلیج فارس- را دوباره به روی همه کشتیها باز کند و همچنین در مذاکراتی که به رهبری معاون رییسجمهور جیدی ونس انجام میشود، به برنامه هستهای خود پایان دهد. مذاکرات در پایان هفته گذشته با بنبست مواجه شد، اما رییسجمهور گفته است که ممکن است در ادامه این هفته از سر گرفته شود و در گفتوگو با شبکه فاکس بیزنس اعلام کرده که به نظر او جنگ «بسیار نزدیک» به پایان است.
به گفته جیمز فوگو، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی و رییس مرکز راهبرد دریایی در شمال ویرجینیا، ورود ناوهای جنگی بیشتر آمریکا فشار بیشتری بر ایران وارد خواهد کرد و به دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، و دیگر فرماندهان ارشد نظامی گزینههای بیشتری در صورت شکست مذاکرات خواهد داد.
فوگو گفت: «هرچه ابزارهای بیشتری در اختیار داشته باشید، تنوع گزینههایتان بیشتر میشود» و افزود اعزام نیروهای بیشتر به منزله «ظرفیت ذخیرهای است، در صورتی که اوضاع به سمت بدتری پیش برود.»
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به پرسشی درباره گسترش حضور نظامی آمریکا در بیانیهای گفت که ترامپ «عاقلانه همه گزینهها را روی میز نگه داشته است، در صورتی که ایرانیها از جاهطلبیهای هستهای خود دست نکشند و به توافقی قابل قبول برای ایالات متحده تن ندهند.» او افزود ترامپ، ونس و مذاکرهکنندگان آمریکایی «خطوط قرمز ایالات متحده را کاملا روشن کردهاند» و پیشبینی کرد که با اجرای محاصره، «نیاز و اضطرار ایران برای دستیابی به توافق تنها افزایش خواهد یافت.»
پنتاگون و فرماندهی مرکزی آمریکا(سنتکام) که بر عملیات نظامی در منطقه نظارت دارد، از اظهار نظر در این باره خودداری کردند.
ورود نیروهای جدید به فرماندهان این امکان را میدهد که سه ناو هواپیمابر را در منطقه در اختیار داشته باشند، که هر یک دهها جنگنده را حمل میکنند. ناو «یواساس آبراهام لینکلن» از ماه ژانویه در خاورمیانه حضور دارد، در حالی که ناو «یواساس جرالد آر. فورد» در ماه فوریه وارد شرق دریای مدیترانه شد و به استقرار طولانیمدتی ادامه داد که شامل حضور در اروپا در سال گذشته و مشارکت در عملیاتهایی در سواحل ونزوئلا در ابتدای امسال بوده است.
دو مقام آگاه اعلام کردند که ناو «یواساس جرج اچ. دبلیو. بوش» روز سهشنبه در نزدیکی شاخ آفریقا قرار داشت و انتظار میرود در مسیر خود به خاورمیانه، مسیر غیرمعمولی را از پایین قاره آفریقا طی کند. این مسیر نخستین بار توسط یواسانآی نیوز گزارش شد.
مقامها اعلام کردند که گروه سهناوی «باکسر» هفته گذشته هاوایی را ترک کرده و اکنون حدود دو هفته تا رسیدن به خاورمیانه فاصله دارد. یگان یازدهم اعزامی تفنگداران دریایی مستقر بر آن شامل یک گردان پیادهنظام با بیش از ۸۰۰ نیرو، بهعلاوه بالگردها و شناورهای آبیخاکی است. یک یگان مشابه، یعنی یگان سیویکم اعزامی تفنگداران دریایی، اواخر ماه مارس از اوکیناوا ژاپن وارد خاورمیانه شد.
یکی از مقامهای ارشد پیشین دفاعی گفت که نیروهای آمریکایی درگیر در محاصره مورد نظر ترامپ، احتمالا در حال رصد کشتیهایی هستند که به حمایت از ایران مظنوناند. به گفته او، تیمهای مسلح بازرسی و سوار شدن بر کشتیها از یگانهای سیل نیروی دریایی، تفنگداران دریایی یا گارد ساحلی آموزش دیدهاند تا کشتیها را توقیف کنند، چه خدمه با نیروهای آمریکایی همکاری کنند و چه نکنند.
مقامها گفتند تا روز سهشنبه چنین اقدامی انجام نشده است و افزودند که در ۲۴ ساعت نخست این عملیات، شش کشتی تجاری توسط نیروهای آمریکایی متوقف شدند و همگی بدون حادثه به بنادر ایران بازگردانده شدند. بیش از یک دوجین ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا در خلیج عمان و دریای عرب مستقر شدهاند تا محاصره را اجرا کنند و کشتیها را هنگام خروج از تنگه هرمز رهگیری کنند.
با این حال، عملیات سوار شدن بر کشتیها میتواند مأموریتی بسیار خطرناک باشد. به گفته این مقام پیشین، هر یک از نیروهای آمریکایی که مجبور به انجام چنین عملیاتی شوند، با این خطر روبهرو هستند که خدمه کشتیها مقاومت کنند یا نیروهای ایرانی با پهپادها یا قایقهای تندرو تیمهای بازرسی را هدف قرار دهند.
ترامپ روز دوشنبه در پیامی در شبکههای اجتماعی به این موضوع اذعان کرد و گفت نیروی دریایی ایران هماکنون «در کف دریا قرار دارد و کاملا نابود شده است» و هر شناور کوچکتری که به نیروهای آمریکایی نزدیک شود، ممکن است با سرنوشتی مشابه مواجه شود.
او نوشت: «هشدار: اگر هر یک از این کشتیها به محاصره ما نزدیک شوند، فورا نابود خواهند شد، با همان شیوهای که علیه قاچاقچیان مواد مخدر در دریا استفاده میکنیم»، اشارهای به کارزار حملات پنتاگون در آبهای آمریکای لاتین. «این کار سریع و بیرحمانه است.»
این مقام ارشد پیشین افزود هر کشتی که توقیف شود، احتمالا به مکان دیگری منتقل خواهد شد تا در شرایط قرنطینه نگهداری شود.
فوگو، دریاسالار بازنشسته، گفت با توجه به وابستگی اقتصاد ایران به صادرات نفت از طریق تنگه هرمز، در این محاصره ظرفیت موفقیت میبیند.
او گفت: «این فشار بسیار زیادی است و اگر برای مدتی ادامه یابد، واقعا به اقتصاد ایران آسیب خواهد زد.» او در عین حال افزود: «باید پذیرفت که قیمت بنزین همچنان افزایش خواهد یافت. بنابراین این مسئله برای ما و سیاستگذارانمان هم مشکلساز است، چون مردم از آن رضایت ندارند.»
در حالی که محاصره ادامه دارد، مقامهای نظامی در حال برنامهریزی برای یک سطح دیگر از تشدید تنش نیز هستند: عملیات زمینی آمریکا در خاک ایران، به گفته دو مقام آمریکایی.
مقامهای دولت گزینههایی از انجام یک عملیات پیچیده نیروهای ویژه برای خارج کردن مواد هستهای ایران، تا پیادهسازی تفنگداران دریایی در مناطق ساحلی و جزایر برای حفاظت از تنگه، و حتی تصرف جزیره خارگ -یکی از تاسیسات صادراتی ایران در خلیج فارس- را مورد بررسی قرار دادهاند.
میک مولروی، تفنگدار بازنشسته و افسر پیشین سیا که در دوره نخست دولت ترامپ در پنتاگون خدمت کرده بود، گفت اجرای یک محاصره طولانیمدت برای نیروهای آمریکایی «کار بسیار دشواری» خواهد بود، اما هر یک از این عملیاتهای زمینی بهمراتب پرخطرتر است.
مولروی گفت امیدوار است دولت آمریکا و ایران بتوانند به توافقی برسند که برای هر دو طرف قابل قبول باشد. بهعنوان مثال، اگر بتوانند بر سر توافقی برای توقف برنامه هستهای ایران به مدت ۱۰ یا ۲۰ سال به تفاهم برسند، باید این موضوع در برابر چالشهایی که تفنگداران و سربازان در صورت استقرار در خاک ایران با آن روبهرو خواهند شد، سنجیده شود.
او درباره چنین ماموریتی گفت: «این کار بدون پیامد نخواهد بود. احتمالا تلفات وجود خواهد داشت.»
شکاف اسرائیل و ترکیه وارد مرحلهای خطرناک شده است
جیورجیا والنتِه / مدیا لاین / جروزالم پست / ۱۵ آوریل ۲۰۲۶
ریئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، از همان ابتدا حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کرد. سپس موشکهای ایرانی وارد حریم هوایی ترکیه شدند و مقامهای اسرائیلی، آنکارا را متهم کردند که خشم بیشتری را متوجه اورشلیم کرده تا تهران. این تبادل اتهامات، روابط از پیش آسیبدیده اسرائیل و ترکیه را تندتر کرده و آن را به اختلافی نهفقط بر سر لحن، بلکه درباره بازدارندگی، نظم منطقهای و اینکه چه کسی واقعا در حال تشدید جنگ است، تبدیل کرده است.
این شکاف از جنگ ایران آغاز نشد. اسرائیل و ترکیه که زمانی شرکای راهبردی نزدیک با روابط نظامی قوی بودند، پس از حمله به کشتی «ماوی مرمره» در سال ۲۰۱۰ شاهد فروپاشی روابط خود شدند. احیای کامل روابط دیپلماتیک و تبادل سفیر در سال ۲۰۲۲ نیز از جنگ غزه جان سالم به در نبرد. پس از اکتبر ۲۰۲۳، آنکارا سفیر خود را برای مشورت فراخواند، انتقاداتش از اسرائیل را تشدید کرد و در سال ۲۰۲۴ تجارت با اسرائیل را به حالت تعلیق درآورد.
تا آوریل ۲۰۲۶، این گسست نهتنها در سیاستها بلکه در لحن نیز کاملا مشهود بود. دیپلماتهای اسرائیلی مدتها پیش و پس از فروپاشی روابط دیپلماتیک در پی جنگ غزه، کنسولگری استانبول را ترک کرده بودند. نبود کارکنان اسرائیلی هنگام حمله افراد مسلح به ساختمان محل استقرار کنسولگری اسرائیل در استانبول در ۷ آوریل، نشان داد که روابط دو کشور تا چه حد از خوشبینی کوتاهمدت سال ۲۰۲۲ فاصله گرفته است.
جنگ ایران به این روند افولی، عرصهای تازه بخشید. در ۲۸ فوریه، اردوغان اعلام کرد حملات آمریکا و اسرائیل نقض حاکمیت ایران و برهمزننده آرامش مردم این کشور است؛ در عین حال، حملات تلافیجویانه ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس را نیز غیرقابل قبول دانست. دو روز بعد، او این حملات را «نقض آشکار» حقوق بینالملل توصیف کرد و افزود: «ما بهعنوان همسایه و برادر، در درد مردم ایران شریک هستیم.» این چارچوببندی به ادعاهای اسرائیل دامن زد که اردوغان خود را به تهران نزدیکتر نشان میدهد، حتی در حالی که ترکیه را بهعنوان میانجی منطقهای معرفی میکند.
اختلاف زمانی تندتر شد که جنگ به حریم هوایی ترکیه کشیده شد. خبرگزاریهای رویترز و آسوشیتدپرس از وقوع مکرر حوادثی در ماه مارس خبر دادند که در آن موشکهای بالستیک ایرانی وارد حریم هوایی ترکیه شده و به گفته مقامات ترک توسط سامانههای دفاعی ناتو رهگیری شدند؛ بقایای این موشکها در جنوبشرق ترکیه سقوط کرد، اما گزارشی از تلفات منتشر نشد. آنکارا بهطور رسمی اعتراض کرد و به تهران هشدار داد که چنین نقضهایی غیرقابل قبول است. با این حال، ترکیه هیچ پاسخ نظامی علیه ایران نداد و همچنین سازوکار مشورتی ماده ۴ ناتو یا بند دفاع جمعی ماده ۵ را فعال نکرد.
انتقال اختلاف به شبکههای اجتماعی
مقامات ترکیه میگویند این خویشتنداری نشان میدهد آنکارا در تلاش است از لغزش منطقه بهسوی جنگی گستردهتر جلوگیری کند. اما منتقدان اسرائیلی اردوغان همین خویشتنداری را نشانهای میدانند از اینکه ترکیه حتی پس از قرار گرفتن در معرض درگیری، موضع سختتری در قبال اسرائیل نسبت به ایران اتخاذ کرده است.
سپس این اختلاف به شبکههای اجتماعی کشیده شد. در پستهایی که توسط حسابهای رسمی و نزدیک به دولت ترکیه در شبکه «ایکس» منتشر شد، اردوغان و دیگر مقامات ترک جنگ را بیثباتکننده، غیرقانونی و بهلحاظ سیاسی به نفع نخستوزیر بنیامین نتانیاهو توصیف کردند. در یکی از پیامهای پرانتشار اردوغان آمده بود: «هر قطره خونی که در جنگی ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران ریخته شود، به بقای سیاسی نتانیاهو کمک خواهد کرد.» حسابهای ریاستجمهوری ترکیه همچنین تاکید کردند که این کشور نه حملات به ایران را تایید میکند و نه اقدامات تلافیجویانه ایران علیه کشورهای منطقه را.
مقامات اسرائیلی نیز بهصورت علنی پاسخ دادند. بر اساس گزارشها از پست ۱۱ آوریل نتانیاهو در شبکه ایکس، او نوشت: «اسرائیل تحت رهبری من به مبارزه با رژیم تروریستی ایران و نیروهای نیابتی آن ادامه خواهد داد، برخلاف اردوغان که با آنها مدارا میکند و شهروندان کُرد خود را قتلعام میکند.» رسانههای اسرائیلی همچنین گزارش دادند که وزیر دفاع، اسرائیل کاتس، اردوغان را متهم کرده است که حتی پس از ورود یا تهدید موشکهای ایرانی به حریم هوایی ترکیه، واکنش قاطع نشان نداده و او را به داشتن لفاظی بدون اقدام عملی متهم کرده است. این تبادل اتهامات، روایت اسرائیل علیه آنکارا را تقویت کرد، هرچند بخشی از این نقلقولها همچنان از طریق منابع غیرمستقیم بازتاب یافتهاند.
کوبی مایکل، تحلیلگر سیاسی در مؤسسه مطالعات امنیت ملی و مؤسسه میسگاو، معتقد است که رویارویی نظامی مستقیم میان اسرائیل و ترکیه همچنان بعید است، زیرا هر دو کشور از شرکای نزدیک ایالات متحده هستند و واشنگتن نفوذ قابلتوجهی بر هر دو دارد. او به «مدیا لاین» گفت: «ما عملا به لبه این تنش رسیدهایم و وضعیت از این بدتر نخواهد شد، چون ترکیه و اسرائیل متحدان بسیار نزدیک آمریکا هستند. ایالات متحده اهرم فشار بسیار سنگینی بر هر دو کشور دارد. فکر نمیکنم اسرائیل اصلا تمایلی به تشدید اوضاع داشته باشد.» او افزود: «اما اگر ترکیه تلاش کند اوضاع را تشدید کند، بهنظر من آمریکاییها مانع خواهند شد. آنها بر ترکیه نفوذ دارند. باور ندارم که به رویارویی نظامی با ترکها برسیم.»
مایکل گفت اردوغان در ضعف ایران، بیثباتی منطقه و مشکلات دیپلماتیک اسرائیل، یک فرصت میبیند. او اظهار داشت: «اردوغان جاهطلبیهای هژمونیک در خاورمیانه بزرگتر دارد. او ترکیه و خودش را رهبر جهان سنی و حتی یک امپراتوری عثمانیِ آینده میداند. اکنون اردوغان یک پنجره فرصت میبیند، زمانی که ایران ضعیفتر شده است.» بهاعتقاد او، این فرصت با تضعیف جایگاه بینالمللی اسرائیل و همچنین تحولات ایدئولوژیک در داخل ترکیه تقویت شده است؛ تحولاتی که احتمال بازتنظیم روابط در کوتاهمدت را کاهش میدهد.
او گفت: «اسرائیل از نظر جایگاه و موقعیت در برابر جامعه بینالمللی در وضعیت نسبتا دشواری قرار دارد. بنابراین، آنچه میبینیم در واقع یک بازی ژئواستراتژیک است… اردوغان تلاش میکند در میان هرجومرج منطقهای و احساسات بسیار قوی ضداسرائیلی در جهان، موقعیت راهبردی خود را بهبود دهد.»
مایکل انتظار بهبود سریع روابط را ندارد. او گفت: «فکر نمیکنم در آینده قابل پیشبینی تغییر چشمگیری رخ دهد، زیرا ترکیه تا حدی به یک حکومت دینی تبدیل شده است… این کشور در چارچوب اخوانالمسلمین تعریف میشود.» او افزود: «بعید میدانم در سطح دیپلماتیک تغییرات اساسی میان دو کشور رخ دهد، مگر آنکه تحول سیاسی بسیار مهمی در داخل ترکیه روی دهد که به روی کار آمدن اپوزیسیون منجر شود.»
در مقابل، بارین کایائوغلو، رییس مطالعات آمریکایی در دانشگاه علوم اجتماعی آنکارا، برداشت کاملاً متفاوتی ارائه میدهد. او ترکیه را نه کشوری متمایل به ایران، بلکه بازیگری مستقل میداند که خویشتنداری و رویکرد منطقهایاش از سوی اسرائیل بهدرستی درک نشده است. او به «مدیا لاین» گفت: «ترکیه با مهمترین نیروی نیابتی ایران در منطقه، یعنی رژیم اسد، مقابله کرد و در سرنگونی آن نقش داشت.» او همچنین به نقش آنکارا در عراق اشاره کرد، هرچند این نقش تحت تاثیر نفوذ تهران محدود است. وی افزود: «در هر دو مورد، ترکیه نشان داده که از نظر امنیت منطقهای بازیگری مفیدتر از اسرائیل است.»
کایائوغلو، همچنین برداشت اسرائیل مبتنی بر ناتو را رد کرد و گفت: «این ادعا از سوی اسرائیلیها بیمعنی است. ایران به ناتو حمله نکرده است. هیچکس درخواست مشورت بر اساس ماده ۴ یا اجرای ماده ۵ را مطرح نکرد.» او افزود: «اگر دولت آمریکا میخواست ناتو وارد عمل شود، باید درخواست برگزاری نشست شورای آتلانتیک شمالی را مطرح میکرد.» او همچنین ابعاد حوادث مربوط به حریم هوایی را کماهمیت جلوه داد و گفت: «از میان چهار موشک بالستیک ایرانی که وارد حریم هوایی ترکیه شدند… تنها یکی واقعاً بهطور قابل توجهی وارد این حریم شد.»
او همچنین نسبت به هرگونه تصور در اسرائیل مبنی بر امکان تحت فشار قرار دادن یا مهار نظامی ترکیه هشدار داد و گفت: «بهنظر میرسد در میان رهبری اسرائیل این امید وجود دارد که بتوانند آمریکا را به حمله به ترکیه تحریک کنند؛ این ایده بسیار خطرناکی است.» او افزود: «توانایی ترکیه برای آسیب رساندن به اسرائیل حتی از ایران نیز متنوعتر است.»
او در ادامه گفت: «هرگونه درگیری نظامی میان دو طرف برای هر دو فاجعهبار خواهد بود.» درباره عادیسازی روابط دیپلماتیک نیز کایائوغلو اظهار داشت که این روند در نهایت تنها پس از یک تغییر سیاسی بزرگ در اسرائیل از سر گرفته خواهد شد.
این دو تحلیلگر، برداشتهایی کاملا متفاوت از یک بحران واحد ارائه میدهند. مایکل معتقد است اردوغان از جنگ، ضعف ایران و مشکلات دیپلماتیک اسرائیل برای بهبود موقعیت راهبردی ترکیه بهرهبرداری میکند. در مقابل، کایائوغلو ترکیه را بازیگری مستقل میداند که خویشتنداری و رویکرد منطقهایاش از سوی اسرائیل بهدرستی تفسیر نمیشود.
آنچه در نهایت نمایان میشود، رابطهای است که دیگر صرفا با اختلافات دیپلماتیک تعریف نمیشود، بلکه با روایتهای راهبردی رقیب شکل گرفته که بهصورت همزمان از طریق بیانیههای عمومی، حوادث نظامی و پیامرسانی سیاسی تقویت میشوند. هیچیک از طرفین ظاهرا خواهان جنگ مستقیم نیستند و هر دو همچنان به ایالات متحده و در مورد ترکیه، به ناتو، پیوند خوردهاند.
با این حال، هر بحران جدید منطقهای اکنون به هر دو دولت دلیل بیشتری میدهد تا این ادعا را تقویت کنند که طرف مقابل نهفقط یک رقیب، بلکه بخشی از تهدید است.
یک کشتی در تنگه هرمز، در سواحل استان مسندم عمان، ۱۲ آوریل ۲۰۲۶. رویترز
تعمیق بیثباتی در خاورمیانه
کشورهای حوزه خلیج فارس، نظم جدید منطقهای را به منبعی از تهدید و عدم ثبات مینگرند. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، شکافی بزرگ در نظم منطقهای خاورمیانه به وجود آورده است. از دو دهه پیش، ثبات ژئوپولیتیک در خلیج فارس و بخش بزرگی از دنیای عرب مبتنی بر وجود تعادلی ناپایدار بود. از یک سو، در ایران حکومتی وجود داشت که براثر جنگ سال ۲۰۰۳ آمریکا علیه عراق قدرت یافته بود و «محور مقاومت» آن متحدان مختلفی مانند حزبالله و نظام بشار اسد در سوریه را گرد هم جمع کرده بود. از سوی دیگر، گروهی از کشورهای محافظه کار، عمدتا مرکب از حکومتهای عربی بودند که میکوشیدند جلوی بلندپروازیهای منطقهای حکومت ایران را گرفته و با حمایت ایالات متحده «با حفظ وضع موجود» در قدرت باقی بمانند. هیچیک از این دو گروه دغدغه دموکراسی نداشت، اما هیچ یک هم نمیکوشید دیگری را از بین ببرد. بین آنها جنگ سردی تنش آلود اما قابل مدیریت برقرار بود.
بهنظر میرسد اکنون آن دوره به سر آمده است. عملیات «خشم حماسی» ایالات متحده که در ۲۸ فوریه علیه حکومت ایران آغاز شد، فضایی پر هرج و مرج و تنش آلودتر به وجود آورد، حاکمیتها را دچار تفرقه و اتحادهای سابق را چنان دستخوش شکاف کرد که اثرات آن در سالهای آینده هم در منطقه باقی خواهد ماند. خود جنگ هم به دلیل ماهیت ویرانگری و حقوقی، هدفهای مبهم و تجاوزات آشکار انجام شده توسط ایالات متحده و اسرائیل با انتقادهای موجهی روبرو شده است. حملات تلافیجویانه کورکورانه و غیرقابل توجیه نیروهای مسلح حکومت ایران علیه بخش بزرگی از کشورهای خلیج فارس هم بر تنشها افزوده است. محدودیتهای ایجاد شده در تنگه هرمز، که بازار جهانی نفت و گاز را دچار اختلال کرده نیز نباید فراموش شود.
«عصر اسرائیلی»
زمانی که این درگیری پایان یابد، خاورمیانه جدید باید با تغییراتی باورنکردنی رودررو شود. در درجه اول، منطقه وارد «عصر اسرائیلی» (Pax Israelica)میشود که در آن اسرائیل، بهخاطر دستاوردهای فناوری خود و حمایت بیقید و شرط ایالات متحده به صورت نیرومندترین قدرت نظامی درآمده است. اسرائیل توانایی و استعداد خود در نفوذ در دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی، امکان مداخله در سرزمینهای دور از خود و هم زمان در جبهههای مختلف را نشان داده است. اکنون این کشور کوچک مدیترانهای به صورتی الزامی بر دیگر کشورهای خاورمیانه، بهجز ترکیه، تفوق و برتری یافته است. به خصوص این که جنگ علیه حکومت ایران سنگینی وزن جمهوری اسلامی را هم خنثی نموده است.
اکنون، چتر نظامیگری اسرائیل روی بخش بزرگی از منطقه گسترده شده است. از زمان آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل دست به عملیات نظامی در قلسطین، یمن، سوریه، لبنان و ایران زده است. به دلیل توافق های ابراهیم در سال ۲۰۲۰ با مراکش، سودان، بحرین و امارات متحده عربی، کمتر کشور عربی باقی مانده که هنوز به اسرائیل به چشم یک حریف بنگرد. به این ترتیب، برای نخستین بار پس از ایجاد اسرائیل، این کشور با حکومتی که وزن مهمی داشته باشد رودررو نیست. این پیروزی بلامنازعی برای تل- آویو است که با پیمان صلحی که با مصر امضاء کرد، قبلا قدرتمندترین کشور عرب را در سال ۱۹۷۹ خنثی نموده بود. اگر بازیگران غیرحکومتی مانند حزب الله، حماس و جنبش حوثیهای یمن هم از بین نروند، هیچ کشور دیگر در منطقه دیگر نمی تواند به صورتی باورپذیر با نگرش گسترشطلبانه دولت دست راستی اسرائیل مقابله کند. تنها محدودیتی که برایش وجود دارد، چیزی است که ایالات متحده ترسیم و تعیین میکند.
روابط اسرائیل-اعراب متحمل عواقب سنگینی خواهد شد. این درحالی است که پیشتر، کشورهای عرب که به عادی سازی روابط با تلآویو تشویق و ترغیب می شدند، از این پس قربانی ارعاب و تهدیدهای آن خواهند بود. بمباران بی سابقه قطر توسط اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۵، عصر جدیدی را گشود. این حمله آسیبپذیری شیخنشینهای خلیج فارس را نه تنها دربرابر حکومت ایران، بلکه همچنین در برابر درنده خویی اسرائیل و همدستی ایالات متحده به نمایش گذاشت. با کنار رفتن تهدید تهران، اکنون اسرائیل قدرت مرعوب و به تمکین وادار ساختن کشورهای خلیج فارس را دارد.
به این ترتیب، موقعیتی بیهمتا برای محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی ایجاد میشود که تاکنون دربرابر فشارهای شدید ایالات متحده برای امضای توافق عادیسازی روابط با اسرائیل مقاومت کرده است. اگر او به این مقاومت ادامه دهد، میتواند مشروعیت خود را، نه تنها نزد شهروندان سعودی، بلکه همچنین درب رابر دیگر کشورهای عربی نیز تثبیت کند. این گزینه حتی بیش از برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» و برنامههای بزرگ پادشاهی سعودی میتواند کشورش را بهعنوان یک بازیگر منطقهای بزرگ درآورد و به او برای دستیابی به تاج و تخت سعودی یاری رساند. اما، آیا او قادر خواهد بود که در عین حفظ قدرت خود، راهی مستقل و شجاعانه پیدا کند؟
دوما، جنگ علیه حکومت ایران به اعتبار «غرب» و به ویژه ایالات متحده لطمه زده است. کشورهای خلیج فارس به این درگیری بهعنوان یک «ماجراجویی» بیمعنای ایالات متحده و اسرائیل مینگرند که بهای سنگین تلافیجویی آن را باید خودشان بپردازند و خسارتهای زیرساختی و بی ثباتی اقتصاد را تحمل کنند. نه سرمایهگذاریهای گسترده آنها در ایالات متحده و نه خریدهای گزاف تسلیحاتی، مانع از این نشده که در محراب محاسبات راهبردی برتر ایالات متحده با اسرائیل قربانی شوند. این امر منجر به این تناقض می شود که عصر بروز تغییرات ژئوپولیتیکی بزرگ در خاورمیانه تحت سلطه نظامی اسرائیل، که تنها دکترین ملی امنیتی قادر به تضمین حاکمیت کشورهای خلیج فارس، دسترسی یافتن به سلاحهای هستهای خواهد بود، حتی اگر این امر علیه منافع ایالات متحده باشد.
ایالات متحده، آتش افروز یا آتشنشان
برای ایالات متحده، مسئله برسر وارونگی شدید موضع در پس از جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۱-۱۹۹۰، زمانی است که یک برتری تک قطبی بر این منطقه راهبردی، هم از نظر ثروتهای نفتی و گازی و هم از راه بازرگانی این محصولات حیاتی برای اقتصاد جهانی به وجود آمده است. در طول سالهای دهه ۱۹۹۰ بود که واشنگتن بزرگترین پایگاه نظامی خود را با وعده تقویت ثبات و امنیت در عوض به رسمیت شناختن تقدم راهبردی آنها، در کشورهای منطقه مستقر کرد. در آن زمان، ایالات متحده در نقش یک آتشنشان یعنی قدرتی ظاهر شد که قادر است بحرانهای منطقهای را محدود کند و تهدیدهایی مثل عراق جنگ طلب یا حکومت ایران سلطهجو را مهار نماید.
اکنون ایالات متحده بهعنوان یک آتشافروز دیده میشود، چون جنگی را آغاز کرده و باعث ویرانی هایی شده که، به طور متناقض، متحدان خود در خلیج فارس را در عدم امنیت و ثبات فروبرده، در حالی که این متحدان فکر میکردند که با اتحاد با واشنگتن میتوانند از این عدم امنیت و ثبات اجتناب کنند. در آینده، رهبران کشورهای خلیج فارس دربرابر تضمینهای امنیتی و وعدههای دیپلوماتیک کاخ سفید با سوءظن بیشتری برخورد خواهند کرد. آنها به روآوردن به «شرق» به خصوص چین ادامه خواهند دارد و در وهله اول این کار را برای یافتن موقعیتهای بازرگانی و سرمایهگذاری میکنند. از آنجا که جمهوری اسلامی خطر مهمی برای کشورهای عرب نیست، این کشورها دلیلی برای این ندارند که ایالات متحده را تنها حامی خود بدانند.
سوما، جز درمورد ایجاد تغییرات ناگهانی در میدان، درگیری با حکومت ایران دقیقا به خلاف آنچه که معماران اسرائیلی و آمریکایی در نظر داشتند بدل شده است. با آن که تواناییهای خارجی جمهوری اسلامی تضعیف شده، جنگ آن را بیش از پیش افراطگرا و سرکوبگر کرده است. بمباران ها با وجود این که موجب ازبین رفتن سران نظام و تخریب بخش بزرگی از زیرساختهای موشکهای بالیستیک آن شده، باعث خیزش عمومی مردم نشده است. جمهوری اسلامی از آن رو مقاومت میکند که بیش از آن که یک نظام سلسله مراتبی باشد، یک شبکه و ترکیبی از باورهای ایدیولوژیک و تمرکززدایی سازماندهی شده است.
حملات ایالات متحده، فعلا تنش داخلی جمهوری اسلامی را زیر خاکستر برده است. فعلا جدایی و تفرقه چندانی بین اصلاحطلبان، و محافظهکاران سازشناپذیر وجود ندارد و اکنون همه سازشناپذیر شدهاند چون نظام در برابر دشمنانی مرگبار برای بقای خود میجنگد. فزون بر این، جنگ باعث آغاز روند جانشینی سیاسی و روی کار آمدن رهبرانی جدید مانند آیتالله مجتبی خامنهای شده، که هیچ دلیلی برای مذاکره یا رویآوری به اصلاحات ندارند. نظام تجدید حیات یافته و در عین به چالش کشیدن «غرب»، تظاهرات مردمی را حتی سختتر از گذشته سرکوب خواهد کرد.
«خشم حماسی»
همچنین، «خشم حماسی» جایگاه سپاه پاسداران را بعنوان حافظ و ستون واقعی نظام و حکومت بالا برده است. آنها کارزار پاسخگویی جمهوری اسلامی ایران را با حملات پهپادی و موشکی تخریبگر علیه هدفهای غیرنظامی و زیرساختهای سوخت و نیروی کشورهای خلیج فارس سامان دادهاند. از آنجا که آمریکا و اسرائیل از تسخیر ایران به دلیل اکراه از وارد شدن به یک جنگ زمینی سرباز میزنند، چون این کار برای ارتش آمریکا تلفات انسانی دربر خواهد داشت، پاسداران و نظام میدانند که با ادامه دادن به تحمیل عذابی بزرگ به ایالات متحده، اسرائیل و متحدان عرب آنها چیز زیادی از دست نخواهند داد و با ایجاد محدودیت در تردد از تنگه هرمز به کارزار پاسخگویی نظامی خود شدت میبخشند. درگیری کنونی، به دور از این که مشکل وجودی حکومت ایران را حل کند، به عکس، با تبدیل آن به یک کابوس نامتقارن، آن را تشدید هم کرده است.
چهارما، جنگ علیه حکومت ایران هرگونه توهم درباره این که ایالات متحده و اسرائیل بتوانند ضامن حفظ صلح در نقاط دیگر منطقه، به خصوص غزه، باشند را از بین برده است. هیچیک از این دو کشور دیگر کمترین اعتباری بهعنوان صلح بان و تضمینکننده ثبات ندارد. با آن که نوار غزه، همچنان زیر سلطه «طرح صلح» ایالات متحده است، توافقهای آینده درباره اداره و تامین امنیت آن تهی از معنا خواهد بود. دولتهای منطقه آن را بهعنوان پوششی برای طولانی کردن دوران اشغال توسط اسرائیل خواهند دانست که میباید از آن پشتیبانی نمایند.
اسرائیل پس از غزه، به ساحل غربی رود اردن روآورده و برنامه استعماری خود مبنی بر الحاق سرزمینها و جابهجا کردن مردم آن را تسریع میکند تا بهطور قطع به رویای یک حکومت فلسطینی پایان دهد. این برای شریکهای اسرائیل در چهارچوب توافقهای ابراهیم چالشی بزرگ است. با آن که این توافقهای عادیسازی روابط سال ۲۰۲۰ همچنان روی کاغذ وجود دارند، در عمل این کشورهای عرب با گودالی هرچه عمیق تر بین گفتمان درباره صلح و واقعیت میدانی رودررو هستند. جوامع آنها، احتمالا اجازه فریبخوردن توسط وعده توسعه و رفاه ناشی از رشد مبادلات بازرگانی، فناوری و گردشگری اسرائیل را نخواهند داد. این جوامع، بیشتر به این فکر خواهند کرد که پیوندها با اسرائیل در حکم معاملهای فریبکارانه با حکومتی بیاخلاق و غیرقابل اعتماد است.
سرانجام، جنگ علیه ایران نخواهد توانست دنیای عرب را متحد کند. با وجود همبستگی موقتی که بین کشورهای خلیج فارس نسبت به حملات متقابل حکومت ایران دیده شده، اختلاف نظرهای ژئوپولیتیک، همچنان وجود دارد. ائتلاف ضدانقلابی عرب پس از «بهارهای عرب» که در سالهای ۲۰۱۲- ۲۰۱۱ تحت هدایت برخی از کشورهای خلیج فارس برقرار شد، از سالها پیش دچار شکاف شده است. با آن که این ائتلاف ضد انقلابی موفق شد موج اعتراضات انقلابی را مهار کند، در پاسخگویی به مطالبات مردمی در مورد دموکراسی بر اساس مدلی مبتنی بر مدرنسازی اقتدارگرا که بتواند رضایت مردم را جلب کند توفیق نیافت.
یک بلوک منطقهای جدید دربرابر محور اسرائیل- امارات متحده عربی
به این ترتیب، امارات متحده عربی و عربستان سعودی بهطور خطرناکی شروع به تغییر نگرش راهبردی خود کردهاند. امارات متحده عربی راهبردی کشنده برای ازبین بردن کشورهای دیگر منطقه از راه مداخلههای نظامی و دخالتهای سیاسی درپیش گرفته، در حالی که عربستان سعودی میکوشد این ماجراجوییها را تعدیل و در گزینههایش تجدیدنظر کند. این قدرتهای متوسط خلیج فارس پیشتر هم در جنگهای نیابتی در میدانهای نبرد یمن و سودان و حتی لیبی حضور داشته اند. درنظم منطقهای پس از جنگ، که وجود حکومت ایران دیگر نمیتواند موجب اتحاد آنها شود، یک صفبندی جدید ژئوپولیتیک ضرورت خوهد یافت. امارات متحده عربی به خوبی خواهد توانست پیوندهای خود با اسرائیل را تقویت کند تا تعادلی جدید در برابر ائتلاف بین عربستان سعودی، ترکیه و قطر ایجاد کند که میکوشد در نظم منطقهای انسجامی به وجود آورد.
نتیجهگیری، جنگ علیه حکومت ایران باعث ایجاد دگرگونی در خاورمیانه و تبدیل منظر ژئوپولیتیک آن به وقعیتی خواهد شد که کمتر از ۱۰ سال پیش غیرقابل تصور بود. عرب های گیر افتاده بین سلطه اسرائیل و تندروی حکومت ایران، و رودررو با بیمسئولیتی رشد یابنده قدرت برتریجویی مانند ایالات متحده، که بخش بزرگی از دنیای عرب را دستخوش عدم امنیت کرده، این نظم جدید منطقهای را لبریز از ریسک و خطر میبینند. یک بار دیگر، این نکته سخت یادآوری می شود که نه مداخلات نظامی خارجی و نه جنگهای بی پایان هرگز منطقه را آرام نکرده است.
ناوشکن «یواساس فرانک ای. پیترسن جونیور» در ۲۷ اسفند در دریای عرب؛ این کلاس از کشتیها میتواند بخش مهمی از اجرای محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر ایران باشد
محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، چه پیامدهای نظامی و اقتصادی دارد؟
محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیهایی که وارد بنادر و مناطق ساحلی ایران میشوند، پس از ناموفق بودن مذاکرات اسلامآباد میان آمریکا و ایران در اوایل هفته جاری، به اجرا درآمده است.
این اقدام از همان ابتدا یک دوراهی ایجاد کرد: یا پذیرش خطر حمله از سوی ایران در نزدیکی تنگه هرمز یا عقب ایستادن و امیدواری به متوقفکردن کشتیهایی که به سمت آبهای آزاد میگریزند.
این اقدام، تازهترین تلاش دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، برای وادار کردن حکومت ایران به دادن امتیازاتی از جمله تعهد به عدم دستیابی به سلاح هستهای یا ابزارهای ساخت آن است؛ اقدامی که پس از حدود ۴۰ روز حملات هوایی و همچنین تحریمهای اقتصادی طولانیمدت علیه جمهوری اسلامی صورت گرفته است.
جنبه نظامی
واشینگتن نیروهای قابلتوجه دریایی و هوایی در منطقه دارد که انتظار میرود محاصره مدنظر ترامپ را اجرا کنند. برای برخی، این به معنای تغییر ماموریت از انجام حملات هوایی به متوقفسازی کشتیهای غیرنظامی است.
تلاش برای اجرای این کار در داخل یا نزدیکی تنگه هرمز، گذرگاه باریکی که صادرات دریایی ایران از آن عبور میکند، میتواند نیروهای دریایی آمریکا را در معرض خطر حمله پهپادها، موشکها یا قایقهای تندرو سپاه پاسداران قرار دهد.
با آنکه چندین هفته حملات هوایی آمریکا و اسرائیل تواناییهای ایران را بهشدت تضعیف کرده، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان دارای واحدهای دریایی متشکل از قایقهای کوچک است که به حمله به کشتیها در خلیج فارس ادامه دادهاند
دونالد ترامپ اندکی پس از آغاز محاصره بنادر ایران، در شبکههای اجتماعی نوشت: «اگر هر یک از این کشتیها به ما (کشتیهای مامور محاصره) نزدیک شوند، فوراً نابود خواهند شد.»
با این حال، امکان کاهش این خطرات وجود دارد. برای مثال، با توجه به اینکه حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به چین میرود، نیروهای آمریکایی میتوانند از فاصلهای دورتر محاصره را نظارت کنند تا کمتر در معرض خطر باشند.
محمد فارسی، افسر سابق نیروی دریایی ایران، میگوید: «آنها میتوانند خارج از خلیج فارس مستقر شوند… بدون اینکه مستقیما کنترل تنگه [هرمز] را در دست بگیرند. نیازی نیست داخل تنگه باشند.»
با این حال، او تردید دارد که چنین رویکردی مؤثر باشد، زیرا مستلزم گشتزنی در محدودهای بسیار وسیعتر از یک گذرگاه ۳۰ کیلومتری است.
جرمی استوس، کارشناس دریایی در مرکز اتریشی «مطالعات اطلاعات، تبلیغات و امنیت»، نیز این موضوع را دشوار توصیف میکند و میگوید: «اجرای محاصره از فاصلهٔ دور چالش بزرگی برای نیروهای آمریکایی ایجاد میکند، بهویژه زمانی که کشتیهای غیرنظامی برای فرار از شناسایی، سیستمهای خود را خاموش میکنند.»
او افزود: «نیروی دریایی آمریکا بهطور سنتی با کمبود شناورهای سطحی کوچکتر مانند ناوچهها مواجه است و باید ناوشکنهای کلاس آرلی برک و دیگر تجهیزات پیشرفته را برای چنین ماموریتی به کار گیرد.»
پیامدهای اقتصادی
هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با ایران، منطق اقتصادی روشنی دارد که در یک سند سیاستی اخیر آمریکا توضیح داده شده است.
بر اساس سند اطلاعاتی تکصفحهای منتشرشده توسط کنگره آمریکا در ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، «درآمد نفتی ایران از چین حدود ۴۵ درصد از بودجه دولت جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد.»
در هفتههای اخیر، محدودسازیِ تقریباً کامل تردد در تنگه هرمز توسط ایران(بهجز برای کشتیهای خود) بهعنوان فشاری بر اقتصاد جهانی توصیف شده که جریان نفت، گاز و سایر کالاهای حیاتی را مختل کرده است.
هدف آمریکا از محاصره تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران است؛ اقتصادی که با وجود جنگی که از ۹ اسفند پارسال، با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، همچنان از صادرات نفت سود میبرد.
ایزاک لوی، تحلیلگر «مرکز پژوهش انرژی و هوای پاک»، میگوید: «ایران توانسته حجم نسبتا بالایی از نفت خود را صادر کند، تقریبا مشابه سال گذشته در همین زمان.»
او افزود: «اگر آمریکا این صادرات را متوقف کند، ایران درآمد زیادی را از دست میدهد، اما در عین حال باعث افزایش قیمت جهانی نفت خواهد شد؛ زیرا در شرایطی که محدودیت عرضه وجود دارد، ماهانه حدود ۵۴ میلیون بشکه از بازار حذف میشود.»
این خطر بلافاصله پس از اعلام محاصره آشکار شد، زیرا قیمت نفت خام در اروپا به حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه رسید و نفت برنت نیز از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد.
محمد قائدی، مدرس دانشگاه جرج واشینگتن، در این زمینه میگوید: «تصمیم ترامپ میتواند اثرات جدی بر اقتصاد آمریکا و انسجام اجتماعی بهویژه از نظر فشار بر مصرفکنندگان آمریکایی در پمپ بنزینها داشته باشد.»
او میگوید اقدامات متقابل ایران نیز ممکن است این آسیب را تشدید کند، از جمله حملات حوثیهای مورد حمایت تهران در یمن برای بستن تنگه بابالمندب که میتواند حدود ۱۲ درصد از عرضه جهانی انرژی را از بازار خارج کند.
چین
این محاصره میتواند پیامدهای دیپلماتیک مهمی نیز برای چین داشته باشد، اگرچه مشخص نیست که آیا کشتیها با پرچم چین به بنادر ایران رفتوآمد دارند یا نه.
بهطور تاریخی، ناوگانهای موسوم به «سایه» که توسط ایران، روسیه و ونزوئلا برای حمل نفت استفاده میشوند، اغلب با پرچم کشورهای ثالث فعالیت کردهاند. با این حال، اظهارات قبلی ترامپ نشان میدهد که محاصره، حتی کشتیهایی را که برای عبور از تنگه هرمز به ایران عوارض پرداخت کردهاند نیز شامل میشود.
رییسجمهور آمریکا گفته: «به نیروی دریایی دستور دادهام هر کشتیای را در آبهای بینالمللی که به ایران عوارض پرداخت کرده، رهگیری کند. هیچکس که عوارض غیرقانونی بپردازد، عبور امن نخواهد داشت.»
بر اساس گزارش شرکت اطلاعات دریایی «ویندوارد»، دو کشتی چینی در ۲۱ فروردین از تنگه عبور کردند، اما آنها سفر خود را از امارات متحده عربی آغاز کرده بودند، نه از ایران. مشخص نیست آیا این کشتیها عوارضی که ایران درخواست کرده(حدود ۲ میلیون دلار برای هر کشتی) را پرداخت کردهاند یا نه؛ بهویژه اگر این پرداخت بهصورت ارز دیجیتال انجام شده باشد، ردیابی آن بسیار دشوار خواهد بود.
همچنین اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، نشان میدهد که این محاصره شامل کشتیهایی که وارد «مناطق ساحلی» ایران میشوند نیز خواهد بود؛ مسیری که بسیاری از کشتیها تاکنون با اجازه تهران طی کردهاند.
در هر صورت، توقیف یا بازرسی یک کشتی با پرچم چین توسط نیروی دریایی آمریکا، بهویژه در آستانه سفر برنامهریزیشده ترامپ به پکن برای دیدار با شی جینپینگ، میتواند تنشهای دیپلماتیک بزرگی ایجاد کند.
از نظر اقتصادی، اگرچه چین به نفت ایران وابسته است، اما ممکن است بهدلیل ذخایر قابلتوجهی که پیش از آغاز درگیریها انباشته کرده، در کوتاهمدت کمتر آسیب ببیند. این کشور، همچنین میتواند نفت مورد نیاز خود را از منابع دیگر تامین کند.
با این حال، حدود هشت درصد از واردات نفت دریایی چین از ایران تامین میشود. واقعیت این است که جایگزینی این نفت هزینه بیشتری خواهد داشت، بهویژه برای پالایشگاههای کوچک چینی که با حاشیه سود بسیار اندک فعالیت میکنند.
صندوق بینالمللی پول پیشبینی رشد اقتصادی جهان را بهدلیل جنگ ایران کاهش داد
صندوق بینالمللی پول، روز سهشنبه ۲۵ فروردین، پیشبینی رشد اقتصادی سال ۲۰۲۶ برای خاورمیانه و شمال آفریقا را بهطور چشمگیری به ۱.۱ درصد کاهش داد، زیرا جنگ با ایران صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس را مختل کرده است.
در گزارش «چشمانداز اقتصاد جهانی» این نهاد هشدار داده شده که ایران، عراق و قطر بیش از دیگران آسیب خواهند دید و برای اقتصاد ایران کاهش ۶.۱ درصدی پیشبینی شده است. همچنین انتظار میرود اقتصاد قطر ۸.۶ درصد و عراق ۶.۸ درصد کوچک شود.
کاهش رشد اقتصادی منطقه یورو به ۱.۱ درصد
به گفته صندوق بینالمللی پول، رشد اقتصادی منطقه یورو نیز امسال به حدود ۱.۱ درصد کاهش خواهد یافت، زیرا افزایش قیمت انرژی بر بخش تولید فشار وارد میکند.
در نخستین بهروزرسانی پیشبینیها پس از آغاز جنگ در خاورمیانه، این نهاد گفت صادرکنندگان منطقه یورو همچنین از تقویت ارزش یورو در برابر دلار و سایر ارزها آسیب میبینند، زیرا این موضوع قیمت کالاهای آنها را در بازارهای جهانی بالا میبرد.
این پیشبینیها بر این فرض استوار است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «چند هفته دیگر ادامه خواهد داشت و سپس روند بهبود بهتدریج آغاز میشود» و صادرات نفت به حالت عادی بازمیگردد.
این نهاد که نشست بهاره سالانه خود را در واشینگتن برگزار میکند، اکنون رشد منطقه یورو در سال ۲۰۲۶ را ۱.۱ درصد پیشبینی میکند؛ رقمی کمتر از ۱.۴ درصد سال گذشته و ۰.۲ واحد درصد پایینتر از پیشبینی ژانویه.
در آلمان، بزرگترین اقتصاد اروپا، انتظار میرود تولید ناخالص داخلی امسال به جای ۱.۱ درصد، ۰.۸ درصد رشد کند، زیرا صنایع انرژیبر با هزینههای بالاتر انرژی مواجهاند.
رشد اقتصادی فرانسه نیز اکنون ۰.۹ درصد پیشبینی میشود که ۰.۳ واحد درصد کمتر از برآورد ژانویه است. در اسپانیا هم که در سالهای اخیر بهواسطه گردشگری یکی از اقتصادهای قوی اروپا بوده، پیشبینی رشد به ۲.۱ درصد کاهش یافته است.
صندوق بینالمللی پول پیشبینی رشد ایتالیا را نیز به ۰.۵ درصد کاهش داده که برابر با رقم سال گذشته است.
خارج از منطقه یورو، پیشبینی میشود اقتصاد بریتانیا امسال ۰.۸ درصد رشد کند که کاهش قابلتوجهی نسبت به برآورد ۱.۳ درصدی ابتدای سال است؛ بخشی از این کاهش به دلیل «کندتر بودن روند کاهش نرخهای بهره» نسبت به دیگر اقتصادهای بزرگ است.
کاهش رشد اقتصاد جهانی بهدلیل جنگ ایران
این نهاد، همچنین پیشبینی رشد اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ را کاهش داد و گفت که جنگ در خاورمیانه میتواند اقتصاد جهان را «از مسیر خارج کند»، چرا که این درگیری بازار کالاهای اساسی را متلاطم کرده و باعث افزایش قیمتها شده است.
طبق گزارش «چشمانداز اقتصاد جهانی»، اقتصاد جهان امسال ۳.۱ درصد رشد خواهد کرد؛ رقمی کمتر از پیشبینی ۳.۳ درصدی ژانویه، پیش از آنکه درگیریها با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران از ۹ اسفند آغاز شود و به واکنش تهران و گسترش تنش در منطقه بینجامد.
پییر-اولیویه گورینشا، اقتصاددان ارشد صندوق، به خبرگزاری فرانسه گفت: «اگر جنگ رخ نمیداد، قصد داشتیم پیشبینی رشد ۲۰۲۶ را به ۳.۴ درصد افزایش دهیم.»
بهدلیل این درگیری، قیمت نفت، گاز و کودهای شیمیایی افزایش یافته است؛ چرا که ایران عملا عبور و مرور در تنگه هرمز، یکی از مسیرهای حیاتی انتقال انرژی، را مختل کرده و دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، نیز دستور محاصره دریایی بنادر ایران را صادر کرده است.
صندوق پیشبینی میکند نرخ تورم جهانی امسال به ۴.۴ درصد برسد که ۰.۶ واحد درصد بالاتر از برآورد ژانویه است.
با این حال، گورینشا گفت پس از این، روند کاهش تورم سالهای اخیر احتمالاً دوباره از سر گرفته میشود، البته به شرط آنکه اختلالات انرژی موقتی باشد. او هشدار داد: «باید نسبت به احتمال تبدیل شدن این وضعیت به یک بحران بزرگ انرژی بسیار نگران باشیم.»
در سناریوهای بدبینانهتر که قیمت انرژی در طول سال بالا باقی بماند، رشد اقتصاد جهانی ممکن است به ۲.۵ درصد یا حتی حدود ۲ درصد کاهش یابد.
او افزود: «از سال ۱۹۸۰ تاکنون، تنها چهار بار رشد اقتصادی به حدود ۲ درصد یا کمتر رسیده است»، از جمله در بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کووید-۱۹.
تاثیر شدیدتر بر خاورمیانه و «اقتصادهای آسیبپذیر»
با وجود آنکه بازبینی کلی پیشبینی رشد و تورم جهانی نسبتاً محدود به نظر میرسد، صندوق هشدار داد که جنگ، تأثیر شدیدتری بر خاورمیانه و «اقتصادهای آسیبپذیر» داشته است.
این نهاد اعلام کرد: «تاثیر بر اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه تقریباً دو برابر اقتصادهای پیشرفته خواهد بود.» افزایش هزینه انرژی و کود میتواند قیمت مواد غذایی را بالا ببرد و بیشترین فشار را بر کشورهای کمدرآمد واردکننده انرژی وارد کند.
در میان دو اقتصاد بزرگ جهان، رشد آمریکا همچنان قرار است به ۲.۳ درصد برسد، هرچند اندکی کاهش یافته است.
گورینشا گفت آمریکا تا حدی از افزایش قیمت انرژی سود میبرد، هرچند قیمت بنزین برای مصرفکنندگان افزایش یافته است.
رشد اقتصادی چین نیز به ۴.۴ درصد کاهش خواهد یافت که اندکی کمتر از پیشبینی قبلی است.
صندوق به «ناهمگونی» در هر دو اقتصاد اشاره کرد: در چین فعالیت داخلی از صادرات عقبتر است و در آمریکا عملکرد قوی اقتصادی با رشد پایین اشتغال همراه بوده است.
هشدار درباره بارانهای اسیدی در تهران پس از انفجار مخازن سوخت
سازمان محیطزیست و هلالاحمر، اعلام کردند آلودگی ناشی از آتشسوزی و انفجار مخازن سوخت در تهران میتواند به بارانهای اسیدی خطرناک منجر شود و سلامت شهروندان را تهدید کند.
در پی ادامه آتشسوزی و انفجار مخازن سوخت در تهران، سازمان حفاظت محیطزیست روز یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ با صدور اطلاعیهای نسبت به افزایش سطح آلایندهها در هوای پایتخت هشدار داد. این نهاد، اعلام کرد که ورود ترکیبات سمی ناشی از حملات اخیر به انبارهای سوخت، شرایط تنفسی شهروندان را در وضعیت بحرانی قرار داده است.
جمعیت هلالاحمر نیز با انتشار هشدار جداگانهای اعلام کرد که انفجارها موجب انتشار هیدروکربنها و اکسیدهای گوگرد و نیتروژن در جو شده است؛ موادی که در صورت بارندگی میتوانند بارانهای اسیدی با خاصیت خورندگی شدید ایجاد کنند. این بارانها خطر سوختگیهای شیمیایی پوست و آسیب جدی به دستگاه تنفسی را به همراه دارند.
هلالاحمر در توصیهای به مردم، تاکید کرده است که در صورت تماس با چنین بارانی، از مالش پوست خودداری کنند و محل آلوده را با آب سرد شستوشو دهند. همچنین لباسهای آلوده باید فورا تعویض و در کیسه دربسته نگهداری شوند تا از انتشار بیشتر مواد شیمیایی جلوگیری شود.
این هشدارها نشان میدهد که پیامدهای انفجار مخازن سوخت تنها محدود به آلودگی هوا نیست، بلکه میتواند به بحران زیستمحیطی و تهدید جدی برای سلامت عمومی در تهران تبدیل شود.
کودتای اعلامنشده؛ «جهاد» هواداران حکومت و سرکوب معترضان
دو ماه پس از کشتهشدن هزاران نفر از معترضان در خیابانهای شهرهای ایران و آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، حضور مردم در خیابانها حکم «جهاد» پیدا کرده و مقامهای سیاسی و نظامی ایران در هر پیامی که منتشر میکنند از مردم میخواهند در «خیابان» به عنوان «سنگر و خط مقدم» حضور شبانه روزی داشته باشند تا به قول خودشان «دشمنان را مایوس کنند.»
۲۰ فروردین پیامی منتسب به مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت چهلمین روز کشته شدن علی خامنهای منتشر شد که در آن تاکید شده است که با وجود اعلام آتشبس «نباید تصور شود که حضور در خیابان لازم نیست.» او از مردم میخواهد که در میادین و محلات «سنگینتر از قبل» حضور داشته باشند.
علاوه بر تاکید مستمر مقامهای حکومتی و امنیتی بر حضور مردم در خیابانها، برخی چهرههای مذهبی نیز به این فراخوانها پیوستهاند؛ از جمله عبدالله جوادی آملی، از مراجع تقلید، که پیشتر در واکنش به اعتراضات دیماه، معترضان را «جاهل» توصیف کرده و از نیروهای امنیتی «برای حفظ امنیت کشور» تشکر کرده بود. او گفته است که کسانی که در خیابان حضور دارند «فرشتگان زمیناند.»
حسن خمینی، نوه روحالله خمینی، از اولین کسانی بود که در ۱۱ اسفندماه، دو روز بعد از کشته شدن علی خامنهای، اعلام کرد که «بر مردم واجب است تا با لباس سیاه در مساجد و میدانها حضور یابند.»
در آن زمان شاید تشویق مردم برای حضور در خیابانها بیشتر معطوف به عزاداری برای رهبر جمهوری اسلامی ایران بود ولی به طور مشخص ۱۳ اسفندماه، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، حضور در خیابان را برابر با حکم «جهاد» دانست و گفت: «امروز جهاد واجب، حضور در خیابانها و اقامه عزای رهبر شهیدمان است.»
رئیس مجلس شورای اسلامی در هفتههای اخیر بارها تکرار کرده است که «خیابان را رها نکنید، که موشک، خیابان و تنگه، گلوی دشمن را فشرده است.»
ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا در روز ۱۹ فررودین، همزمان با نخستین روز آتشبس در اطلاعیهای اعلام کردند که «از مردم آگاه مقاوم و همیشه در صحنه میخواهیم همچون گذشته حضور در میادین و خیابانها را در شبهای آینده حفظ نموده و دشمنان ایران مقتدر و ملت سلحشور را از هرگونه فتنهانگیزی مایوس نمایند.»
در همین روز مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در پیامی به مردم نوشت: «دو هفته هوشیاری برای میدان، دیپلماسی و خیابان در پیش است.»
تشویق به حضور مردم به خیابان شامل طیفهای دیگری از مقامهای پیشین نیز میشود. حسن روحانی، رئیس جمهور سابق، در پیامی خطاب به مردم خواستار «تداوم» حضور و حمایت مردم در خیابان شد و نوشت: «با ایستادگی بینظیر در میدان و خیابان، جهانیان را به اعجاب واداشتید.»
محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین، در ۱۵ فروردین خطاب به دختری که در تجمع خیابانی طرفداران حکومت عکسش را در مخالفت با مذاکره با آمریکا به آتش کشیده بود در شبکه ایکس نوشت: «دخترم؛ در خیابان بمانید و به یاد رهبر شهید “ای ایران” بخوانید که ایران و آینده از آن شما و همه ایرانیان است.»
در مقابل، از همان ابتدای جنگ و در واکنش به اشارات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به مخالفان حکومت ایران، و همچنین وعده شاهزاده رضا پهلوی به هوادارانش برای «انتظار فراخوان نهایی»، مقامات و رسانههای وابسته به حکومت، معترضان را از حضور در خیابان برحذر داشته و به آنها هشدار دادند. اکنون با آتشبس دو هفتهای چنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رضا پهلوی و هوادارانش از قطع جنگ علیه ایران دچار شوک شدهاند چرا که انتظارشان و وعدهها و رویاهایشان نقش بر اب شده است. از جمله احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی که آنها را «دشمن» لقب داد و تهدید به مرگ کرد. با نگاهی به دو رویکرد حکومت در مواجهه با اعتراضات دی و تشویق به حضور در خیابان این سئوال مطرح میشود که این دوگانگی از کجا میآید، چرا معترضان اگر به خیابان بیایند سرکوب میشوند ولی از طرفداران حکومت خواسته میشود «تا پیروزی قطعی در خیابانها و میادین» بمانند؟
تا پیش از دهمین دوره انتخابات جنجالی ریاست جمهوری اعتراضاتی در خیابانها از جمله حادثه کوی دانشگاه ۱۳۷۸ روی داده بود ولی جمهوری اسلامی به چالش جدی به نام «خیابان» روبهرو نشده بود. در همین زمان بود که علی خامنهای در ۲۹ خردادماه خطاب به معترضان و رهبران به اصطلاح «جنبش سبز» گفته بود: «زور آزمایی خيابانی كار درستی نيست.»
مرور سخنان علی خامنهای درباره اعتراضات سال ۱۳۸۸و سرکوب شدید معترضان در وقایع اعتراضی آن سال و سال بعد از آن، نشان میدهد که حضور خیابانی معترضان برای حکومت، گران افتاد. چنانکه در مستند جهان موازی خامنهای که از بیبیسی پخش شده است، حمیدرضا فروزانفر، نوه خواهر علی خامنهای روایت میکند که مجتبی خامنهای در پاسخ به اعتراض یکی از بستگان به سرکوب خشونت بار اعتراضات ۱۳۸۸ گفته بود: «ما باید اینها را در خیابان آتش میزدیم، خیلی با مدارا برخورد کردیم.»
اگرچه «زورآزمایی» معترضان از نگاه علی خامنهای درست نبود ولی چندماه بعد، وقتی حامیان حکومت در ۹ دیماه همان سال به خیابان آمدند، او از حضور خیابانی حامیانش بهعنوان «حماسه» و «روز شکست فتنه» یاد کرد و گفت: «حماسه ۹ دی یکی از قلههای فراموش نشدنی تاریخ انقلاب اسلامی است.»
راهپیمایی هرساله ۲۲ بهمنماه، در سالروز انقلاب ۱۳۵۷، یک حضور خیابانی است که از نگاه مسئولان جمهوری اسلامی ایران بهعنوان مهرتایید نظام و حکومت تلقی میشود.
دادگاه انقلاب اسلامی تهران در ۱۰ مردادماه سال ۱۳۸۸، یکصد نفر از روشنفکران، فعالان سیاسی و مدنی و روزنامهنگاران منتقد حکومت را به اتهام «کودتای مخلمی» در یک جلسه عمومی در دادگاه حاضر کرد و در آن کیفرخواستی قرائت شد که براساس کیفرخواست دادگاه، افراد بازداشت شده متهم شدند که از تعلمیات و دستورالعملهای یورگن هابرماس و جین شارپ در حوزه عمومی تبعیت کردند تا حکومت سکولار را جایگزین جمهوری اسلامی در ایران کنند.
در آن زمان به دلیل سفر یورگن هابرماس در سال ۱۳۸۱ به تهران رسانههای نزدیک به حکومت از جمله روزنامه کیهان بارها علیه این فیلسوف آلمانی مطلب نوشتند. او یکی از مهمانان ویژه همایش گفتوگوی تمدنها بود و در زمان حضورش در ایران در محافل علمی از جمله دانشگاههای تهران، شیراز و بنیاد حکمت و فلسفه سخنرانی کرد.
در بخشی از کیفرخواست علیه متهمان نوشته شده بود که «يورگن هابرماس در حالی به كشور خود(آلمان) باز میگردد كه در رايزنیهای خود، از اراده اصلاحطلبان برای استقرار حكومت سكولار در ايران مطمئن گرديده بود.»
یورگن هابرماس، «حوزه عمومی» را فضایی میان دولت و زندگی خصوصی مردم میدانست؛ جایی که شهروندان عادی میتوانند دور هم جمع شوند و از طریق گفتوگو بر قدرت سیاسی تاثیر بگذارند.
از نگاه هابرماس این حوزه عمومی در خیابان؛ جایی که کافهها، سالنها و مغازهها درآن قرار دارد، معنا و تحلیل و تفسیر میشود.
از این رو خیابان را میتوان یکی از ملموسترین شکلهای حوزه عمومی دانست. وقتی مردم برای اعتراض یا برای حمایت از حکومت به خیابان میآیند در واقع دارند به صورت مستقیم و بدون واسطه وارد این فضا میشوند. تفاوت خیابان با رسانه یا شبکههای اجتماعی این است که حضور در آن قابل رؤیت و جمعی است و افراد نهفقط حرف میزنند، بلکه حضورشان تبدیل به یک پیام سیاسی میشود.
در واقع، اگر با عینک هابرماس نگاه کنیم، خیابان جایی است که نزاع اصلی نه فقط بر سر قدرت، بلکه بر سر «حق سخن گفتن در عرصه عمومی» شکل میگیرد؛ اینکه چه کسی میتواند خود را بهعنوان بخشی از «مردم» نشان دهد و صدایش را به رسمیت برساند.
اعتراضات خیابانی از دی تا دی
هشت سال پس از ۱۳۸۸، اعتراضات خیابانی در دیماه ۱۳۹۶، آبانماه ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» به دلیل کشتن مهسا(ژینا) امیمی در بازداشتگاه پلیس تهران در ۱۴۰۱، به شکلهای گستردهتری ادامه یافت تا در دیماه سال ۱۴۰۴ و با کشتار هزاران نفر به شدت سرکوب شد؛ اقدامی که بسیاری معتقدند در یکصد سال اخیر بیسابقه بود.
در تمام سالهای گذشته پس از فراز و فرودهایی که اعتراضات خیابانی به همراه داشت، معمولا حامیان جمهوری اسلامی نیز به خیابان میآمدند و شعارهایی در حمایت از حکومت سر میدادند اما در طول ۴۷ سالی که از عمر حکومت جمهوری اسلامی میگذرد تشویق حضور مردم از سوی حکومتیان در خیابان برای پنجاه شبانهروز بیسابقه است. این اقدام در زمان جنگ هشت سال ایران و عراق و جنگ ۱۲ روزه در سال ۱۴۰۴ هم مطرح نشد.
روشن است که حکومت از ابتدای شروع جنگ از یک طرف حق خودش میداند که به بهانه شرایط جنگی محدودیتهایی را اعمال کند؛ اینترنت را قطع کنید و از طرف دیگر، نگران شروع دوباره اعتراضات خیابانی باد. از همین رو فرمانده نیروی انتظامی در همان روز اول جنگ، اعلام کرد که معترضان را به چشم «دشمن» میبینند و نیروهای مسلح «دست به ماشه» هستند.
اما خود حکومت در شرایط جنگی، کارکردی دوگانه تعیین کرد و به فضایی برای گردآوری و سازماندهی حامیان، و صحنهای برای نمایش قدرت عریان(ایستگاههای بازرسی) تبدیل کرد. و همزمان پیگردهای قضایی و فشارهای امنیتی و اعدام را بر مخالفان تشدید کند و در بالاترین سطح این اقدامات، خیابان را به عرصهای بهشدت کنترل شده و پرهزینه برای کنش معترضان تبدیل کند.
نخستین بیاینه تهدیدآمیز سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در آغاز جنگ، مصداق ادبیات امنیتی حاکمیت برای «بقا» بود. برپایه بیانیه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ «آشوبگران» بهعنوان کلید واژهای در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ایران، امتداد دشمن خارجی شناخته میشوند و «آشوبهای خیابانی» مصداق همکاری مستقیم با «دشمن» معرفی میشود و حدود دو هفته بعد، همان نهاد با لحنی تندتر اعلام کرد که در برابر تلاشها برای برانگیختن ناآرامیها، «ضربهای محکمتر از ۱۸ دی» در انتظار «نوداعشیها» خواهد بود.
به این ترتیب، جمهوری اسلامی با بسیج هر روزه هواداران خود، در کنار تمرکز بیسابقه نیروهای کنترل خیابانی، عملا این پیام را القا میکند که برتری نهایی در این جنگ در خیابان رقم خواهد خورد. بهنظر میرسد محدود کردن تجمعات خیابانی در حکومتهای دیکتاتوری صرفا بهمعنای جلوگیری از اعتراض نباشد، بلکه بهنوعی به کنترل و محدودسازی «حوزه عمومی» مربوط شود. در این چارچوب، برخورد دوگانه با «خیابان» را میتوان تلاشی برای تعیین این دانست که چه کسانی حق حضور در این فضا را دارند و کدام صداها مجال شنیده شدن پیدا میکنند. بر همین اساس، حضور حامیان حکومت در خیابان، چون در امتداد روایت رسمی قرار میگیرد، تشویق میشود، در حالی که حضور مخالفان بیشتر بهعنوان اخلال در نظم عمومی یا تهدید و دشمن خارجی تلقی میشود.
رکود تورمی اقتصاد ایران عمیقتر میشود؛ پیشبینی سقوط رشد اقتصادی به منفی ۶/۱ درصد
در روزهای آتشبس، اگر چه نگرانی مردم از انفجارها و بمباران کاهش پیدا کرده اما تشدید مشکلات اقتصادی زندگی را دشوارتر و نگرانی شهروندان را به شکل دیگری افزایش داده است.
بر اساس گزارشهای میدانی قیمت کالاها و خدمات مختلف پس از تعطیلات نوروز با افزایش قابل توجهی روبرو شده است. از سوی دیگر رکود و خسارت ناشی از جنگ و قطع اینترنت واحدهای تولیدی، صنعتی و خدماتی کوچک و بزرگ در کشور را تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از این واحدها تعطیل و نیمهتعطیل شدهاند.
موج تازهای از بیکاری و اخراج نیروی کار راه افتاده است بهطوریکه تنها در استان خوزستان دستکم ۱۰۰ هزار کارگر شغل خود را بهعلت آسیب جنگ به زیرساختهای انرژی و پتروشیمی از دست دادهاند.
قربان درویشی دبیر اجرایی خانه کارگر استان خوزستان، روز چهارشنبه اعلام کرد که در این استان «دستکم ۳۵ واحد تولیدی عمده» که در جریان جنگ، هدف حملات نظامی آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند، از چرخه فعالیت «خارج» شدهاند.
قربان درویشی، توضیح داده که بخش بزرگی از صنایع آسیبدیده را صنایع مادر و زیربنایی تشکیل میدهند و این آسیبها تأثیر مستقیم بر بازار کار استان گذاشته است.
وی، همچنین گفته که بحران بیکاری ۱۰۰ هزار کارگر در این استان به معنای تبدیل ۱۰۰ هزار منبع درآمد برای سازمان تامین اجتماعی به یک هزینه برای این صندوق است و تاکید کرده سازمان تامین اجتماعی استان توان پرداخت این تعداد حقوق بیکاری را ندارد.
اخراج نیروی کار در بخشهای دیگر تولید و خدماتی در سراسر کشور ادامه دارد. شرکتهای زیادی به علت قطع اینترنت و شرایط جنگ با کاهش فروش روبرو شدهاند و حالا برای کاهش هزینهها ناچار به اخراج بخشی از نیروی کار هستند.
داوود میرزایی فعال کارگری ساکن ساوه، با اشاره به اخراج گسترده کارگران گفته «امروز جامعه کارگری با مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند که ریشه در آسیبهای وارده به صنایع مادر همچون فولاد و پتروشیمی دارد. متاسفانه این مشکلات به کارخانههای زیرمجموعه و زنجیره تأمین مواد اولیه نیز سرایت کرده و باعث شده است که امروز صدای آهنگ ناموزون اخراج نیرو از بسیاری از واحدهای تولیدی به گوش برسد.»
این فعال کارگری، تاکید کرده که «بیانصافی است که با اولین فشار اقتصادی، قرعه به نام اخراج کارگران بیافتد. جامعه کارگری همواره یار و یاور نظام و پیرو توصیههای اقتصادی رهبر شهید بوده است. این قشر شریف در دوران کرونا حتی یک لحظه سنگر تولید را رها نکرد و در شرایط دشوار کمبود برق و گاز در تابستان و زمستان، با تمام توان پای چرخ تولید ایستاد.»
این در حالیست که در آنسو نیز کارفرمایان میگویند در شرایطی که هفتههای متوالی فعالیت اقتصادی نداشته و در زیان انباشته بهسر میبرند امکان نگهداری نیروی کار را ندارند. برخی کسبوکار خود را بهطور کامل تعطیل و در نتیجه کارکنانشان بیکار شدهاند و برخی نیز ناچار به کاهش بخشی از هزینهها از جمله هزینه حقوق و دستمزد شدهاند که بهمعنای اخراج بخشی از نیروی کار است.
از سوی دیگر، رکود تورمی فرایندی مزمن در اقتصاد ایران است که از سالها پیش سبب کوچک شدن کیک اقتصاد ایران و کاهش رشد اقتصادی شده است.
صندوق بینالمللی پول
اکنون نیز صندوق بینالمللی پول در تازهترین گزارش خود اعلام کرده ایران، قطر و عراق سه کشوری هستند که بیشترین آسیب اقتصادی را از جنگ خاورمیانه متحمل شدهاند.
صندوق بینالمللی پول، چشمانداز رشد ایران در سال جاری میلادی را منفی ۶/۱ درصد اعلام کرده که ۷/۲ واحد درصد کمتر از برآورد این نهاد بینالمللی از رشد اقتصادی کشور در ژانویه ۲۰۲۶ است.
بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول، پیشبینی رشد عربستان سعودی برای ۲۰۲۶ با کاهش ۱/۴ واحد درصدی به ۳/۱ درصد رسیده است.
پیشبینی رشد چین در ۲۰۲۶ به ۴/۴ درصد کاهش یافته است که تنها ۰/۱ درصد کمتر از برآورد ژانویه است چرا که کاهش تعرفههای آمریکا و اقدامات محرک اقتصاد تا حدی اثرات جنگ را جبران کرده است.
پیشبینی صندوق بینالمللی پول بر این اساس است که جنگ محدود و نسبتا کوتاهمدت باقی بماند و اختلالات فعلی تا اواسط سال ۲۰۲۶ یعنی تا کمتر از سه ماه دیگر کاهش یابد.
جنگ ۴۰ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا، همچنین خسارت هنگفت اقتصادی ایجاد کرده که فشار هزینهای بر دولت را، در حالیکه از پیش با کسری بودجه روبهرو بود، افزایش داده است. فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان اعلام کرده که برآورد اولیه خسارات جنگی در ایران به ۲۷۰ میلیارد دلار میرسد. فاطمه مهاجرانی تاکید کرده که این رقم اولیه است و احتمالا هزینه نهایی بالاتر خواهد بود.
از سوی دیگر، محاصره تنگه هرمز نیز درآمدهای جمهوری اسلامی را به شدت کاهش خواهد داد و از سوی دیگر واردات کالاهای اساسی به کشور را نیز با اختلال روبرو خواهد کرد.
رییس قوه قضاییه خواستار تشدید برخورد با بازداشتشدگان مرتبط با جنگ شد
موج بازداشت شهروندان از فعالان صنفی و دانشجویی تا شهروندان عادی در ایران ادامه دارد و فقط طی دو روز بیش از ۱۰۰ شهروند بازداشت شدند. رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی بار دیگر خواستار تشدید برخورد با شهروندانی شد که با اتهاماتی مرتبط با جنگ روبهرو هستند.
به گزارش منابع صنفی محمدعلی زحمتکش، از فعالان صنفی آموزگاران در استان فارس، روز سهشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، در شهر شیراز بازداشت شده است. هنوز هیچ اطلاعات روشنی درباره نهاد بازداشتکننده، محل نگهداری یا دلیل بازداشت این فعال صنفی منتشر نشده است.
فعالان صنفی کارگری و معلمان از جمله اقشاری هستند که در هفتههای گذشته و پس از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی با موجی از بازداشت و دیگر سرکوبها از جمله احضار و بازجویی و تهدید روبرو شدند.
بازداشت و تهدید و فشارهای امنیتی بر دانشجویان نیز ادامه دارد. «خبرنامه امیرکبیر» که اخبار جنبش دانشجویی ایران را بازتاب میدهد گزارش داده شامگاه شنبه ۲۲ فروردین، جمعی از دانشجویان دانشگاههای تهران، ملی(بهشتی)، صنعتی آریامهر(شریف) و فردوسی مشهد در جریان یک دیدار دوستانه با یکی از اساتید پیشین خود، با ورود ناگهانی ماموران مسلح مواجه شدند.
به گزارش «خبرنامه امیرکبیر» این دانشجویان که شمار آنها ۱۸ نفر اعلام شده، از هممدرسهایهای دوران دبیرستان در مدارس سمپاد بودند و برای دیداری دوستانه با یکی از معلمان سابق خود در مشهد گرد هم آمده بودند. بهگفته منابع مطلع، ماموران پس از ورود به محل ضمن ضرب و شتم شدید حاضران، اقدام به ضبط تلفنهای همراه و بازداشت تمامی حاضران کرده و آنها را به مکانی نامعلوم منتقل کردند.
این گزارش افزوده «پس از بررسی تلفن همراه این دانشجویان و بازجویی از آنان، ۱۴ نفر از بازداشتشدگان پس از چند ساعت آزاد شدند.»
چهار نفر دیگر شامل محمدپارسا گلچین، دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران، محمدحسن خوشچهره، دانشجوی مهندسی برق دانشگاه صنعتی آریامهر(شریف)، ایلیا صبورینسب، دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و حسین مهدیپناه، دانشجوی مهندسی برق دانشگاه آریامهر(شریف)، به بازداشتگاه منتقل شده و شب نخست را در سلول انفرادی سپری کردند.
بر اساس این گزارش، روز یکشنبه ۲۳ فروردین، در دادسرای انقلاب مشهد، اتهاماتی از جمله «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به این دانشجویان تفهیم شد. در ادامه، سه نفر از آنها با قرار کفالت آزاد شدند. با این حال، محمدپارسا گلچین همچنان در بازداشت بهسر میبرد و از وضعیت و محل نگهداری او اطلاعات بیشتری منتشر نشده است.
موج بازداشتها در ایران بسیار گسترده است بهطوریکه اخبار منتشر شده از منابع حکومتی نشان میدهد تنها طی دو روز گذشته بیش از ۱۰۰ شهروند توسط نهادهای امنیتی در شهرهای مختلف ایران بازداشت شدند.
روز چهارشنبه در سیستان و بلوچستان، ۵۵ شهروند بهعلت آنچه که «جمعآوری اطلاعات از اماکن و زیرساختهای استان به قصد اجرای عملیات در راستای اهداف آمریکا و اسرائیل» خوانده شده، بازداشت شدند.
از سوی دیگر، طی دو روز گذشته دستکم ۴۵ شهروند در استانهای خوزستان، گیلان، اصفهان، هرمزگان، همدان، کرمان و کرمانشاه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدند.
در شیراز نیز ماموران انتظامی از بازداشت یک زن به دلیل «جاسوسی از طریق ارسال فیلم و تصاویر از محل پرتاب و اصابت موشکها، همکاری با شبکههای معاند بینالمللی و توزیع تراکتهای ضدنظام» خبر دادهاند.
در استان گیلان نیز سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(ساس) نیز از بازداشت چهار شهروند را به بهانه «ارتباط با سرویس اطلاعاتی اسرائیل» بازداشت کردهاند.
گزارشها، همچنین حاکی از آنست که در آستانه اشرفیه نیز دو شهروند با اتهام «تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب در فضای مجازی» توسط اطلاعات نیروی انتظامی بازداشت شدند.
بازداشت گسترده شهروندان با اتهامات امنیتی از جمله جاسوسی، حمایت از جنگ، همکاری با «دشمن» و همچنین «اقدام علیه امنیت کشور» و … در حالیست که در آنسو قوه قضاییه بر محاکمه و اجرای پرسرعت احکام علیه این شهروندان اصرار دارد؛ موضوعی که نگرانی برای افزایش صدور و اجرای احکام اعدام و حبسهای طولانیمدت را افزایش داده است.
غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، امروز پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵، بار دیگر بر اشّد مجازات بازداشتشدگان اخیر تاکید کرد و گفت: «با عناصری که با دشمن همکاری و همراهی کردند، قاطعانه برخورد شود.»
رییس قوه قضاییه افزوده «کسی که با فرستادن یک آدرس برای دشمن به آنها کمک کرده، کار کمی نکرده است، اقدامات افراد در فضای مجازی در کمک به دشمن را کوچک نشمارید.»
پلیس آگاهی از بازداشت بیش از ۳ هزار و ۵۰۰ سارق خبر داد
رییس پلیس آگاهی، اعلام کرد نیروهای انتظامی از ابتدای جنگ بیش از ۳ هزار و ۵۰۰ سارق را دستگیر کردهاند که از این تعداد ۷۱ نفر آنها «با شلیک مستقیم زمینگیر شدند.»
محمد قنبری روز پنجشنبه ۲۷ فروردین، به تلویزیون ایران گفت این تعداد بازداشت در حالی است که آمار سرقت در کشور در طول جنگ اخیر حدود ۲۵ درصد کاهش یافت.
رییس پلیس آگاهی جزئیات بیشتری از وضعیت سارقانی که با شلیک ماموران «زمینگیر شدهاند»، ارائه نداد اما دستور احمدرضا رادان، فرماندهی نیروی انتظامی، را یادآوری کرد که ۱۵ اسفند پارسال گفته بود «بهدلیل شرایط جنگی، دستور تیر برای برخورد با سارقین هم صادر شده است.»
بهگفته رییس پلیس آگاهی، در مدت اخیر «بیش از پنج هزار دستگاه وسیله نقلیه» نیز از سارقان دستگیرشده کشف شده است.
بر اساس «قانون بهکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری» مصوب ۱۳۷۳، استفاده از سلاح گرم برای مقابله با سرقت در شرایطی مجاز است که اقدام سارق با تهدید جدی جانی همراه باشد، بهویژه در مواردی مانند سرقت مسلحانه یا مقاومت خطرناک در برابر ماموران و در عین حال هیچ راه مؤثر دیگری برای متوقف کردن او وجود نداشته باشد.
نزدیک دو میلیارد دلار خسارت مستقیم هفت هفته قطع اینترنت در ایران
نتبلاکس، گروه مستقل نظارت بر دسترسی به اینترنت، امروز پنجشنبه ۲۷ فروردین، اعلام کرد که قطعی اینترنت در ایران، وارد روز چهل و هشتم شده و این امر تاکنون حدود «یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار» خسارت وارد کرده است.
برآوردی که حداقلی است و تنها به خسارت مستقیم قطع اینترنت اشاره دارد.
پیش از این «افشین کلاهی»، از روسای اتاق بازرگانی جمهوری اسلامی، خسارت مستقیم قطع اینترنت را روزانه ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار و خسارتهای غیرمستقیم آن را حدود ۸۰ میلیون دلار در روز برآورد کرده است.
به گفته او، مجموع این زیانها به این معناست که در حوزه اقتصاد دیجیتال، هر روز معادل چند پروژه زیرساختی بزرگ از بین میرود و این میزان خسارت، معادل نابودی روزانه حدود چهار پل بزرگ مشابه «بی۱» و دو نیروگاه متوسط است.
با این حساب میتوان گفت که قطع اینترنت تاکنون حدود سه میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار خسارت وارد کرده است.
در همین ارتباط «رضا الفتنسب»، رییس اتحادیه کشوری کسبوکارهای مجازی در گفتوگو با رسانه داخلی «خبرآنلاین»، اعلام کرد که در کوتاه مدت بیشترین آسیب قطع اینترنت متوجه کسبوکارهای آنلاین است، اما این آسیب به تدریج به تولید، تجارت خارجی و حتی کسبوکارهای سنتی سرایت میکند.
او معتقد است که بسیاری از خسارتهای قطع سراسری اینترنت پنهان مانده که از آن جمله میتوان به «از دست رفتن مشتری، کاهش اعتماد و از بین رفتن فرصتها» اشاره کرد که در آمارهای رسمی دیده نمیشود.
پیش از این، «ستار هاشمی»، وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی، خسارت روزانه قطع اینترنت به اقتصاد کلان ایران را «حدود پنج هزار میلیارد تومان» اعلام کرده که بنابراین خسارت وارد شده به کشور طی ۴۸ روز قطع سراسری اینترنت، حدود ۲۴۰ هزار میلیارد تومان ارزیابی میشود.
از ابتدای سال جاری میلادی، کاربران اینترنت در ایران به مدت ۲۱ روز به دلیل اعتراضات دی ماه و ۴۸ روز به دلیل جنگ، از دسترسی به اینترنت محروم بودهاند.
به این ترتیب از مجموع ۱۰۶ روز ابتدایی سال ۲۰۲۶، مردم ایران تنها ۳۷ روز به اینترنت دسترسی داشتهاند.
قطع اینترنت ایران؛ پدیدهای غیرعادی در تمام دنیا
خاموشی اینترنت در ایران از پیچیدهترین و گستردهترین موارد قطع اینترنت در جهان به شمار میرود. در حالی که ابعاد برنامههای اتمی و موشکی جمهوری اسلامی ایران تا حدی روشن شده، اما جنبه فنی قطع اینترنت هنوز بهطور دقیق مشخص نیست.
قطع سراسری اینترنت در ایران وارد چهلوهشتمین روز خود شده و اکنون، بیش از ۱۱۰۰ ساعت از خاموشی دیجیتال کشور میگذرد.
گستردگی و پیچیدگی پروژه قطع اینترنت در ایران، آن را به یکی از مبهمترین اقدامات حکومت در سالهای اخیر تبدیل کرده است. این در حالی است که ابعاد فنی و جزئیات تکنیکی دو برنامه مناقشهبرانگیز رژیم ایران از جمله برنامهاتمی و موشکی، امروزه تا حد زیادی روشن شده است. در خصوص برنامه تسلیحاتی از جمله ساخت پهپادها نیز اطلاعات بسیاری در دسترس است و گزارشهای فراوانی منتشر شده است.
با این همه، شیوهای که حکومت با کمک آن، اینترنت کشور را به شکلی سراسری قطع میکند، تا حد زیادی مبهم و ناشناخته باقی مانده است. بخش عمده این ابهام، به این واقعیت بازمیگردد که چنین پدیدهای در سراسر جهان، بیسابقه و غیرعادی به شمار میرود.
طبق برآوردها خسارت روزانه خاموشی اینترنت برای اقتصاد ایران، بهطور مستقیم ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار و با در نظر گرفتن خسارتهای غیرمستقیم، روزانه ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار است. کمتر کشوری را در جهان میتوان یافت که حکومت مستقر در آن، به صورت عامدانه دسترسی شهروندان به اینترنت را مسدود کند و چنین خسارتی به اقتصاد کشور تحمیل کند.
حتی در شرایط جنگی یا بحرانهایی نظیر کودتا، تنها کشورهای محدودی در جهان از جمله سودان و یمن و گابن بودهاند که دست به اقدام مشابهی زدهاند و البته ابعاد و گستردگی هیچکدام از این موارد، مانند وضعیت کنونی ایران نبوده است.
در جریان جنگهای بزرگ اخیر از جمله جنگ میان روسیه و اوکراین یا جنگ اسرائیل در غزه نیز هیچ گزارشی از خاموشی عامدانه اینترنت دیده نمیشود.
در ایران اما، قطع اینترنت به رویه ثابت و قابل انتظار تبدیل شده و هر بار، چه در جریان اعتراضات دی۹۶ و چه آبان ۹۸ و پس از آن در جریان جنگ ۱۲ روزه(خرداد ۱۴۰۴)، حکومت اقدام به قطع گسترده اینترنت جهانی کرد. با این حال، آنچه اکنون در ایران میگذرد، حتی در مقایسه با موارد پیشین قطع اینترنت کشور، بیسابقه است.
قطع اینترنت، پروژهای عظیم با همکاری نهادهای امنیتی و مهندسان سایبری
ژوزپ میکل ژورنت، مدیر بخش تحقیقات و استاد برق و مهندسی کامپیوتر دانشگاه نورتایسترن آمریکا و مدیر موسسه اینترنت اشیاء به دویچه وله فارسی میگوید: «خاموشی حال حاضر اینترنت در سال ۲۰۲۶ را میتوان پیچیدهترین موردی دانست که تاکنون شاهدش بودهایم. این وضعیت نشاندهنده گذار از صرفا قطع کردن اینترنت کشور، به استفاده از یک سامانه بسیار مهندسیشده و لایهبندیشده است.»
او میگوید: «برای درک اینکه این کار از نظر فنی چگونه اجرا میشود، باید به ساختاری نگاه کنید که آنها طی سالها ساختهاند. برخلاف کشورهای غربی با شبکههای بسیار غیرمتمرکز، ایران بر پایه یک مدل گلوگاه متمرکز در ترکیب با یک شبکه دولایه عمل میکند.»
این متخصص اینترنت در پاسخ به این پرسش که چه زیرساختها و چه سازوکارهایی این خاموشیها را در مقیاس ملی ممکن میکنند میگوید: «تمامی دادههایی که وارد ایران میشوند یا از آن خارج میشوند باید از نظر فیزیکی و منطقی از درگاههای بینالمللی تحت کنترل دولت عبور کنند، که عمدتا تحت کنترل شرکت ارتباطات زیرساخت (TIC)قرار دارند. از آنجا که دولت این شیر اصلی را در اختیار دارد، میتواند در لحظه، جریان داده خارجی را در تمام ارائهدهندگان خدمات اینترنتی تجاری و اپراتورهای تلفن همراه بهطور همزمان قطع کند.»
آنچه روشن است این است که انجام چنین پروژهای بیتردید حاصل مشارکت هزاران نفر و نیز همکاری بخشهای زیادی از نهادهای امنیتی حکومت است. اینترنت، کلید قطع و وصل ندارد که به سادگی بتوان آن را روشن و خاموش کرد.
پیش از این، انگشت اتهام عمدتا به سوی شرکت ابرآروان بود. با این حال این شرکت، همواره اتهامات واردشده علیه خود در خصوص نقش داشتن در قطع، محدودیت و فیلترینگ اینترنت را رد کرده و مدعی شده است که امکان مداخله در اینترنت ایران را ندارد.
با این حال ابرآروان تنها شرکتی نیست که در پروژه خاموشی دیجیتال ایران نقش داشته است. شاید بتوان گفت که این شرکت تنها یکی از شرکتهای طرف قرارداد حکومت ایران بوده که به دستیابی رژیم به شبکه ملی اطلاعات و آمادهسازی زیرساختهای شبکه برای قطع اینترنت جهانی کمک کرده است.
البته این ابدا به معنای آن نیست که ابرآروان، اینترنت ایران را قطع کرده است. به بیان ساده، میتوان گفت که ابرآروان با کمک به پروژه «ابر ایران» شرایطی را فراهم کرده که حکومت ایران هر زمان که نیاز داشته باشد بتواند با هزینه و دردسر کمتری اینترنت را قطع کند؛ به عبارتی این شرکت نقش رانندهای را داشته که بهصورت مستقیم در قتل مشارکت نداشته، اما به رغم آن که طبیعتا از قصد قاتل آگاه بوده، او را به محل قتل رسانده تا فرد قاتل بتواند مرتکب جنایت شود.
ابرآروان، به درستی اشاره میکند که صرفا به ارائه خدمات ابری میپردازد و این جرم نیست، اما اشاره نمیکند که «زیرساخت نویان ابرآروان» این کار را نه در کشورهایی چون سوئیس یا فنلاند، بلکه در همکاری با حکومتی انجام داده که قصد داشت با راهاندازی شبکه ملی اطلاعات، مردم کشور را ایزوله و اطلاعات را درون مرزها حبس کند. در واقع ابرآروان کاری کرد که حکومت در زمان اعتراضات، با زحمت بسیار کمتری بتواند اینترنت را قطع کند.
مدل گلوگاه متمرکز در ترکیب با یک شبکه دولایه
عواملی که در طراحی و مدیریت پروژه قطع اینترنت در ایران نقش داشتهاند تا کنون تا حد زیادی ناشناخته باقی ماندهاند. این موضوع، همچنان روشن نیست که چگونه عوامل اجرایی برنامهای تا این حد گسترده که بیتردید با مشارکت هزاران نفر پیش رفته، ناشناس باقی ماندهاند. با این حال، بخشی از شیوهای که آنها در خاموشی دیجیتال ایران به کار گرفتهاند تا حدودی مشخص است.
پروفسور ژورنت، استاد مهندسی کامپیوتر دانشگاه نورتایسترن آمریکا، به دویچه وله فارسی میگوید: «دولت یک اینترانت داخلی موازی به نام شبکه ملی اطلاعات (NIN)را اداره میکند. این معماری دولایه به این معناست که آنها میتوانند دسترسی به اینترنت جهانی را قطع کنند در حالی که بانکداری داخلی، شبکههای بیمارستانی و خدمات دولتی داخلی را فعال نگه میدارند. این موضوع بهطور قابل توجهی آسیب اقتصادی به خود را در زمان خاموشی کاهش میدهد و به آنها اجازه میدهد خاموشی را به مدت هزاران ساعت حفظ کنند.»
او با اشاره به تفاوت خاموشی اخیر، با موارد پیشین قطع اینترنت میگوید: «دادههای اخیر پایش شبکه در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که در سازوکار آنها یک تحول مهم رخ داده است. بهجای صرفا حذف اعلانهای مسیریابی پروتکل دروازهای مرزی (BGP) برای ناپدید شدن از وب جهانی، آنها بهطور گسترده از فیلترینگ در لبه شبکه و بازرسی عمیق بستهها (DPI)استفاده میکنند. این کار به آنها اجازه میدهد بستههای داده را بررسی کنند و در حالی که مسیرهای فیزیکی واقعی را دستنخورده نگه میدارند، بهصورت دقیق ترافیک بینالمللی را مسدود کنند.»
پروفسور ژورنت، استاد کامپیوتر دانشگاه نورتایسترن آمریکا، «آنها به یک مدل سختگیرانه فهرست سفید منتقل شدهاند. با پیکربندی فایروالهای درگاه خود بهگونهای که فقط به آدرسهای IP مشخص و از پیش تاییدشده اجازه عبور از فیلترها را بدهد، آنها امکان جریان آزادانه تبلیغات دولتی و خدمات حکومتی را فراهم میکنند، در عین حال، یک انزوای دیجیتال کامل برای عموم مردم ایجاد میکنند.»
او میافزاید: «در سطح محلی، اپراتورهای شبکه تلفن همراه مجبور به اجرای ژئوفنسینگ هستند. آنها میتوانند دستورهایی به دکلهای مخابراتی مشخص صادر کنند تا ارسال داده را متوقف کنند، که این امکان را میدهد اینترنت در یک محله معترض خاص قطع شود در حالی که بقیه یک شهر همچنان آنلاین باقی میمانند.»
فراتر از این مدل گلوگاه متمرکز در ترکیب با یک شبکه دولایه، یکی از بحثبرانگیزترین اقدامات حکومت ایران به ویژه در روزهای نخست قطع کردن اینترنت، ایجاد اختلال در گیرندههای اینترنت ماهوارهای استارلینگ بود. بهعبارت ساده، انتظار میرفت که این تمهیدات تنها درگاههای سنتی اینترنت را خاموش کند و نه تاسیسات اینترنتی همچون استارلینک که اصولا بر پایه ارتباط ماهوارهای است.
برخی از گزارشهای اولیه نشان میداد که حکومت ایران به کمک سیستمهای جنگ الکترونیک یا اصطلاحا جمرهای نظامی، دسترسی به اینترنت استارلینگ ر ا نیز با اختلال مواجه کرده است.
پروفسور ژورنت، به دویچه وله فارسی میگوید: «آنها برای مقابله با دسترسی به اینترنت ماهوارهای مانند استارلینک، ماهوارهها را در فضا هدف قرار نمیدهند. در عوض، واحدهای زمینی جنگ الکترونیک در سطح نظامی را به شهرها اعزام میکنند. این واحدها از جعل سیگنال GPS برای کور کردن دیشهای کاربر روی زمین استفاده میکنند و با ارسال نویز رادیویی، فرکانسهای باند Ku را مختل میکنند تا اتصال ترمینالها به سیگنالهای ماهوارهای غیرممکن شود.»
او میافزاید: «بهطور خلاصه، آنها کابلهای فیزیکی متصلکننده کشور به جهان را متمرکز کردهاند و لایههای نرمافزاری و فرکانس رادیویی بسیار دقیقی ساختهاند تا دقیقا تعیین کنند چه کسی و چه چیزی بتواند از آنها استفاده کند.»
جمعبندی
جنگ در خاورمیانه با محوریت ایران، یک جنگ نظامی کلاسیک میان دو یا سه بازیگر نیست. ایران به دلیل شبکه منطقهای خود، یکی از کشورهای تعیینکننده در توازن قوای منطقه است. خاورمیانه از نظر منابع انرژی، معدنی و نقاط مواصلاتی، یکی از چهارراههای حیاتی جهان است؛ به همین دلیل به میدان رقابت و مبارزه شدید قدرتهای هژمونیک بینالمللی و دولتهای محافظهکار منطقهای تبدیل شده است. آمریکا در مواجهه با این وضعیت جدید، استراتژی خود را در چارچوب «نظم نوین جهانی» تدوین کرد. این استراتژی که توسط آمریکا و انگلیس طراحی شد و اسرائیل بعدها به آن پیوست، پروژهای است که سیستم سرمایهداری جهانی از آن حمایت و آن را اجرا میکند. هرچند ممکن است بین این دولتها و در روشها و عملکرد آنها، تفاوتهایی وجود داشته باشد.
پروژهای که در بیش از سه دهه گذشته، تحت عنوان «پروژه خاورمیانه بزرگ» فرموله شده بود، چندین بار نوسازی شد و تحت نامهای «نظم نوین جهانی» و «پروژه خاورمیانه توسعهیافته» مورد بازنگری قرار گرفت. سرانجام در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، با حمله حماس به اسرائیل، این پروژه وارد مرحله متفاوتی شد. هژمونی جهانی به پیشاهنگی آمریکا با تعمیق این پروژه، میخواهد شرایطی را که در آن چین و روسیه با اتحاد با یکدیگر قصد هژمون شدن دارند، از بین ببرد؛ بر این اساس بر حوزهها و کریدورهای انرژی حاکم شود، راههای تجاری را کنترل کند و به عناصر کمیاب خاک دست یابد.
بزرگترین مانع در برابر اجرای «پروژه خاورمیانه بزرگ»، دولت ایران و تا حدودی دولت ترکیه دیده میشود. ایران در یکی از حیاتیترین چهارراههای ژئوپولیتیک جهان قرار دارد. این موقعیت در مرکز آسیای میانه، قفقاز، جنوب آسیا و خاورمیانه، ایران را در طول تاریخ همواره به یک مرکز استراتژیک تبدیل کرده است. ایران با این وضعیت و موقعیت خود در منطقه، به شکلی آشکار با آمریکا و اسرائیل مخالفت میکند. ایران به آمریکا «شیطان بزرگ» و به اسرائیل «شیطان کوچک» مینامد؛ ایران میخواهد محاسبات آمریکا برای هژمونی منطقهای در خاورمیانه را برهم زده و تلاشهای اسرائیل برای هژمونی زیرمجموعهای در منطقه را شکست دهد. جمهوری اسلامی ایران، قصد دارد اسرائیل و قدرتهای منطقهای را درگیر «هلال شیعی» کرده و حوزه نفوذ خود را گسترش دهد.
از سوی دیگر، ایران به دلیل روابط استراتژیکی که با چین برقرار کرده، به یکی از مهمترین تامینکنندگان نفت برای چین تبدیل شده است. ایران با دریافت تکنولوژی و زیرساختهای نظامی-فنی از چین، تلاش میکند تحریمها را بیاثر کند. همچنین، ایران مهمترین متحد چین در منطقه برای پروژه «یک کمربند، یک جاده» محسوب میشود.
ایران با روسیه که در حال مبارزه هژمونیک علیه آمریکا است، بر پایه روابط استراتژیک، به تبادل اطلاعاتی و همکاری نظامی-فنی میپردازد و به این ترتیب، در منطقه در برابر منافع آمریکا میایستد. روسیه نیز از موقعیت و وضعیت ایران، بهعنوان یک عنصر توازن ژئوپولیتیک در برابر غرب سود میبرد. همچنین، روسیه ایران را فاکتوری مهم برای کاهش نفوذ غرب در خاورمیانه میبیند. به همین دلیل، جنگ با مرکزیت ایران تنها یک مسئله منطقهای نیست؛ بلکه در عین حال میدان غیرمستقیم رقابت قدرتهای بزرگ است.
سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل که مغز متفکر اصلی جنگ بودند، با ضربه اول و نتیجهای که با کشتن خامنهای فرماندهان ردهبالای نظامی و چهرههای سیاسی ایران، ایجاد کردند نشان دادند کاری بینقص و برنامهریزیای در همان سطح انجام دادهاند. اما به نظر میرسد این موضوع را در تحلیل آنها نبود که جمهوری اسلامی ایران پس از ضربه اول، در این جنگ چه پاسخی خواهد داد و جبهه را چگونه بنا خواهد کرد. ایران پاسخ خود را چنان گسترش داد که اسرائیل، پایگاههای آمریکا و کشورهای خلیج را نیز در بر گرفت. در واقع جمهوری اسلامی ایران، فراتر از یک پاسخدهی به اسرائیل و پایگاههای آمریکا، در سطح گسترش یک جبهه استراتژیک است. بنابراین، جمهوری اسلامی ایران، با گسترش جنگ در سطح منطقه، نشان داد که یک جنگ موجودیتی را پیش میبرد و از هم نپاشیده است.
جمهوری اسلامی ایران در این جن بقا، در تلاش است جنگ را طولانی کرده و از نقاط ضعف طرف مقابل به ویژه ترامپ، سود ببرد. اما روشن است که ایران از آن امکانات نظامی برخوردار نیست که بتواند در برابر اسرائیل و آمریکا یک جنگ طولانیمدت، متقارن و در سطح بالا را پیش ببرد.
همزمان بیثباتی نامحدود در این جغرافیا که مراکز مالی، راههای تجارت دریایی و انرژی در آن قرار دارند، تاثیرات سریعی بر اقتصاد جهان خواهد داشت. از این طریق نیز جمهوری اسلامی ایران، در تلاش است تا هزینه جنگ را در سطح منطقهای و جهانی پخش کند و از این طریق کاری کند که کشورهای عربی منطقه، دولتهای اتحادیه اروپا و جوامع اروپایی فشار دیپلماتیک بر آمریکا وارد کنند تا از این راه عقبنشینی کند. محاسبات ایران، بر تاثیر جنگ بر اقتصاد استوار است. با یک استراتژی جنگی که زمان آن نامشخص است، میخواهد زمان را به نفع خود بخرد.
کارشناساسن جمهوری اسلامی ایران، این محاسبه را میکنند که ترامپ میخواهد در این جنگ با ایجاد یک شوک و اثر کوتاهمدت، با ضربات سریع، محدود و در سطح بالا به نتیجه برسد؛ اما زمانی که جنگ طولانی شود، آمریکا دچار دشواری خواهد شد و ترامپ نخواهد توانست در برابر فشارها مقاومت کند. ایران محاسبات خود را بر محدودیت زمانی دشمن بنا کرده و تلاش میکند یک پاسخ سخت و موجودیتی ایجاد کند.
نقطه ضعف دیگر، تنگه هرمز است. هرمز که برای انتقال نفت یکی از حساسترین نقاط جهان است، مزیتی استراتژیک به ایران میدهد. ایران از ابتدای این جنگ ظرفیت خود را نشان داد که میتواند تردد در خلیج را مسدود کند و از افزایش قیمت انرژی به عنوان یک سلاح بهره ببرد. از این طریق میخواهد فشار بینالمللی را افزایش داده و طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند. اما آمریکا در این مرحله پاتک زد و قصد دارد خود کنترل تنگه هرمز را در دست گیرد و ایارن را از نظر اقتصادی در معرض فروپاشی قرار دهد. اما این رویکرد آمریکا، ریسکهایی دارد از جمله این که دولتها را بیشتر به سمت رقابت با اردوگاه اسرائیل-آمریکا قرار دهد.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد. بر اساس اعلام دفتر نخستوزیری اسرائیل، عملیات نظامی جدید این کشور، «غرش شیران» نامگذاری شده است. آمریکا نیز عملیات نظامی خود علیه جمهوری اسلامی را «خشم حماسی» نامگذاری کرده است.
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی در جریان این حملات کشته شد. بنا به اعلام ترامپ و ارتش اسرائیل تا كنون دهها تن از مقامهای عالیرتبه حکومت ایران نیز کشته شدهاند.
جمهوری اسلامی در واکنش به حملات مشترک اسرائیل و آمریکا، تا کنون خاک اسرائیل و نیز چند کشور منطقه خلیج فارس از جمله قطر، کویت، عربستان سعودی، بحرین و امارات متحده عربی و حتی آذربایجان را نیز هدف قرار داده است.
یک هفته پس از اعلام رسمی مرگ خامنهای، مجلس خبرگان رهبری، مجتبی فرزند او را بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب کرد.
جمهوری اسلامی و ایالات متحده تنها حدود یک ساعت پیش از پایان مهلت تعیینشده از سوی دونالد ترامپ برای حمله گسترده به پلها و نیروگاههای ایران، در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۸ آوریل-۱۹ فروردین، بر سر آتشبسی دوهفتهای توافق کردند.
اما فشارهای آمریکا علیه ایران به نوع دیگری تشدید شد. فرماندهی مرکزی ایالات متحده، «سنتکام»، عصر روز دوشنبه ۲۴ فروردین اطلاعیهای منتشر کرد و در آن از آغاز رسمی «محاصره دریایی بنادر ایران در دریای عمان و خلیج فارس» خبر داد؛ محاصرهای که تمام ترافیک دریایی ورودی و خروجی به بنادر ایران را صرفنظر از پرچمی که این کشتیها با آن تردد میکنند، تحت تاثیر قرار میدهد. همزمان گزارشهایی از کمبود آذوقه و آب شیرین روی کشتیهایی که در لنگرگاههای ایران گیر افتادهاند، منتشر شده است.
از زمان شروع جنگ اسراییل و آمریکا با جمهوری اسلامی، تنگه هرمز، لنگرگاههای ایران و کشورهای ساحلی خلیج فارس و دریای عمان، یکی از محلهای اصلی مناقشه نظامی بوده است. «شاهین»، یک دریانورد ایرانی است که با شروع جنگ و تهدید ایران به آتش گشودن روی کشتیهایی که تلاش کنند از تنگه هرمز بگذرند، مدتی را در آبهای ساحلی ایران گرفتار مانده و حالا با اینکه از مهلکه دور است، با محاصره آبهای ایران توسط نیروی دریایی ایالات متحده، نگران دوستان و همکارانش است که حتی غذا و آب کافی برای خوردن و نوشیدن ندارند و البته با تبعیض و نگرانی برای خانوادههایشان دست و پنجه نرم میکنند و «جانشان برای حکومت ارزشی ندارد.»
آتشبس دستکم روی کاغذ باید نشانهای از توقف درگیری و بازگشت تدریجی به زندگی عادی باشد اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی، این توقف بیش از آنکه به معنای آرامش باشد، تبدیل به وضعیتی شده که از تعلیق میان گذشتهای که با شوکهای پیاپی فرو ریخته و آیندهای که هیچ تصویر روشنی از آن وجود ندارد، خبر میدهد.
در چنین شرایطی، گرانی افسارگسیخته و گسترش بیکاری، بیش از هر زمان دیگری در زندگی مردم عادی نمایان شده است. این در حالی است که هیچ چشمانداز روشنی برای بهبود شرایط وجود ندارد. بسیاری از مردم دیگر نه برای ماههای آینده، بلکه تنها برای گذراندن روز پیش رو برنامهریزی میکنند؛ نوعی زیست روزمره که بیشتر به بقا شباهت دارد تا زندگی.
قطعی اینترنت، که حالا نزدیک به ۵۰ روز از آن میگذرد، بهطور مستقیم بر معیشت مردم اثر گذاشته است اما اثر آن، تنها اقتصادی نیست. اینترنت برای بسیاری، تنها ابزار کار، ارتباط و حتی تخلیه روانی در روزهای بحران است و قطع آن، بهنوعی قطع یکی از آخرین رشتههای اتصال مردم با جهان بیرون و حتی با یکدیگر تعبیر میشود.
اما تاثیر بحران تنها محدود به کسبوکارهای آنلاین نیست. در جریان جنگ، بسیاری از مشاغل، از بازارهای سنتی گرفته تا خدمات شهری عملا به حالت تعلیق درآمدند و حتی پس از آغاز آتشبس نیز نتوانستهاند به وضعیت عادی بازگردند.
روایتهای بسیاری از شهروندان ایران، نشان میدهد که بحران اقتصادی، تنها به کاهش درآمد محدود نمیشود، بلکه بهطور مستقیم ساختار زندگی خانوادگی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
آنچه از مجموع این روایتها برمیآید، تصویری از گسترش فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید و افزایش نگرانی نسبت به آینده است که بهگفته بسیاری، زندگی روزمره را به سطحی از نااطمینانی و اضطراب دائمی کشانده است.
افزایش شدید هزینههای درمان و دارو نیز به یکی دیگر از بحرانهای جدی این روزها تبدیل شده است که حتی پیش از جنگ نیز بسیاری را تحت فشار قرار داده بود. یکی از روزنامهنگاران ساکن ایران در شبکه اجتماعی ایکس در اینباره نوشته است: «اگر از ناگفتههای جنگ میخواهید بشنوید، انسولین آلمانی که قبل از جنگ هر قلمش ۱۸۰ هزار تومان بود، حالا به ۷۱۰ هزار تومان رسیده و تامین اجتماعی فقط ۲۰۰ هزار تومان آن را پوشش میدهد.»
این روایتها، تصویری از جامعهای را ترسیم میکنند که گرچه در ظاهر وارد دورهای از آتشبس شده اما در عمل، همچنان در میانه یک بحران عمیق و فرسایشی قرار دارد که نهتنها اقتصاد، بلکه افق ذهنی و امید به آینده را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، آتشبس برای بسیاری از مردم، نه پایان بحران، بلکه تنها مکثی کوتاه است که در آن، زندگی همچنان در حالت تعلیق باقی مانده است.
پنجشنبه فروردین 1405-شانزدهم آوریل 2026