ارسالی وژمه
تانیا عاکفی
عصیان حوا
چاکست مرا دامن، من دختر زیبایم
دوشیزۀ امروزی، معشوقۀ فردایم
چشمم به سیه کاری، کردست تبه کاری
در صحن بهشت تو، مسؤول گناهایم
گاهی شده ام پیدا، از پهلوی تو گویا
گا ه هم فلک و گیتی، در زیر دوپاهایم
نفرین شدۀ دینم، یا مادر آیینم
یا فتنه گر هستی، یا رهبر دنیایم
من سیب بهشتی را، یا گندمک سبزی
در خورد تو بنمودم، این است جفاهایم
گر سرکشی ام دانی، یا اوج تجسس ها
چالش به رگ و خونم، ثابت به قدم هایم
در دره فرو رفتن، یا قله بپیمودن
این نیست مراد من، من جاده بپیمایم
آری زخطای من، یا عمده گناهی من
بستند در فردوس، از دست اداهایم
بستند در فردوس، باز است در دنیا
دوزخ مکن از جورت، این باغک زیبایم
امروز زمن خواهی، فرمان بری و خوردی
سرکش ز ازل بودم، در خانۀ آبایم
گر فتنه گر دینم، یا مادر آیینم
من یک زن آزاده، خود رایم و خود رایم
سیر ِ همه تهمت ها، پرخاش گرم هرجا
از من بشنو آدم، در قید کسی نایم