استاد عبدالهادی رهنما

          غنچۀ نو باوه

بر دلم عشوه کنان چنگ به یغما زد و رفت

جار دل بردن ما تا به ثریا زد و رفت

لحظه ای خواست که چون غنچۀ نو باوه رود

قدمی چند در این غمکده با ما زد و رفت

با نگاهی که در او بود نهان دنیایی

شور صد عشق به جان من شیدا زد و رفت

بانگ رسوایی این عشق جهان سوز مرا

نازنین، بیشتر از پیش به هر جا زد و رفت

به غزل خوانی شیرین و به آوای خوشش

نغمه یی چند برای من شیدا زد و رفت

گفتمش جان جهان باز تو کی میآیی

خنده مستانه تر از مستی دریا زد و رفت