Skip to content
وضع کنونی به مثابه نتیجۀ عملکرد نیروهای وابسته و مداخلت اجانب
تذکر صمیمانه: ازاین که چند روزی بنا برعوامل و مشکلات تخنیکی، سایت “افراشته” بروز نشد از همۀ همکاران و علاقه مندان پوزش می خواهیم.
اثری تاریخی و جالب از انجینیرشیر”آهنگر”
پیوسته به گذشته
وضع کنونی(حاکمیت جهادی ها) به مثابه نتیجۀ عملکرد نیروهای وابسته و مداخلت اجانب
علیرغم شکست سوسیال امپریالیسم در برابر مقاومت همه جانبۀ مردم، در نتیجۀ سقط جنبش به وسیلۀ مداخلت اجانب و نیروهای وابستۀ شان، یکبار دیگر کمافی السابق نیروهای فئودالی(سیاسی- مذهبی) با خیانت به خلق و وطن برای لمیدن بر قدرت، افغانستان را صحنۀ تاراج خود و اربابان شان ساختند و در نتیجه هم اکنون این سرزمین بلاکشیده حد اقل به چهار قطعه و بین چهارحاکمیت جداگانه، که در تمام آنها ترکیبی از نیروهای مذهبی- سیاسی با پرچم و خلق دیده می شود، و باز هرکدام این حاکمیت ها بین خود قدرت های خودسری دارند، تقسیم شده است:
-
کابل و غرب کشور تحت سیطرۀ به اصطلاح دولت
-
مناطق مشرقی تحت تسلط ائتلاف شورای ننگرهار
-
مناطق جنوب و جنوب غرب که به تصرف “طالبان” است.
-
مناطق شمال که تحت تصرف جنبش ملی – اسلامی و موتلفین آن است.
وجه مشترکی که هر چهار قطعه دارند همان استقرار یک حاکمیت نامشروع و متضاد در قالب های انارشیسم تئوکراسی است که بنابرخصلت ضد ملی و ضد مردمی خود بابی اعتنائی لمپنانه نسبت به مقدرات میهن و مردم، افغانستان را بیشتر از پیش ویران کرده و به خون نشانده اند. تسلط لومپنیسم مسلح و غیر قابل کنترول و ایجاد لایۀ جنگ سالار که فقط از قِبَل جنگ و چپاول تامین معیشت می کند و رساندن جنگ در سطح یک پیشۀ تجارتی یک ویژگی این حاکمیت ها است. که بر مبنای آن به سرعت عدۀ جنگ سالار و قاچاقبر ملیونر می شوند و به انواع تنعم که در خواب نمی دیدند می رسند. حتی زاهد نماترین آنها که ریاکارانه “نام و نشانی” هم کمایی کرده اند با پول شان چندین شرکت تجارتی با معاملات بین المللی می چرخد و حساب های گزافی در بانک های خارجی دارند. هکذا زمین، خانه و باغ متصرفۀ شان در بهترین محل های مناطق حاکمیت شان از حد و شمار فزون گشته است. کشت تریاک و تولید هروئین و صدور آن به خارج تحت حمایت گردانندگان جنگ و قدرت و ازاین راه بدست آمدن صدها هزاردلار برای شان به قیمت بدنامی کشورما در سطح جهان، یکی از منابع درآمد امیران ومقربین شان است.
در زیر چکمه های همین امیران و جنگ سالاران فرعون گونه ای شداد صفت، به ملیونها مردم بیچاره و زحمتکش ما – اگر ازگوشت دم توپ شدن جان بسلامت بردند – به لقمۀ بخور و نمیر محتاج و از بی سرپناهی رنج طاقت فرسای سردی و گرمی را بردوش می کشند. از خدمات صحی هیچ بهرۀ ندارند و بایک تب ساده و پائین و بالا رفتن فشار… ما شاهد ده ها مرگ زود رس جوانان و کودکان هستیم و هزاران مصیبت دیگر. و این مشخصۀ دیگر این حاکمیت ها و وضع کنونی است.
در ساحۀ سیاسی مشخصۀ مجموع این نیروهای وابسته همان انحصارگرائی مزدورمنشانه است که جز خود هیچکسی را تحمل نمی کنند. البته گاهی به قول شهید بزرگوار رهبر “آنها حاضراند با شیطان نیز دست همکاری بدهند، مشروط بر اینکه حاکمیت و سروری آن ها را بر مردم ما تضمین نمایند.” که ائتلاف های متعدد گلبدین – تنی، جمعیت – دوستم وپس ازآن گلبدین – دوستم … را می توان نمود علنی این حکم در عمل دانست. علاوتاً برخی از ادا و اطوارهای عده ای دقیقاً به همین مناسبت و فقط بر محور منافع خود و اربابان شان می چرخد. هرجا و هرگاهی که تبارز کوچک یک اراده ای مستقل را احساس کنند با وحشت به سرکوب آن اقدام می کنند. شما در هیچ یک ازاین حاکمیت ها، جز از خود شان صدا و یا حرکت مستقل علنی مخالف را نمی شنوید ونمی بینید. آدم ربائی ها و کشتار مخالفین را نیز نه با یک سیستم وشیوۀ سیاسی که مدرکی به دست دهد، بلکه به شیوه های لومپنانه انجام می دهند.
بکاربرد کلمۀ دموکراسی هنوزهمچنان مترادف کفر والحاد است، چه رسد به این که کسی انتظارتطبیق آن را داشته باشد.
زن که نیمی از پیکرۀ جامعه است، درحاکمیت های موجود از هرگونه حقوق انسانی، سیاسی و اجتماعی محروم است و همۀ تان ازآن آگاهی دارید.
درساحۀ آموزش – اگر درجائی وجود داشته باشد – عمدتاً درحد تدویر واحدهای نمایشی برای جلب کمک های مالی موسسات خارجی است که درآن ها به طورکلی درآموزش اولیۀ مسایل دینی بسنده می شود، بقیه وقت صرف تبلیغ همان نیروی حاکم برمنطقه و راه و رسم او است.
فرهنگ اصیل مردمی ما را دریک زوال قهری سوق میدهند و فرهنگ های بیگانۀ عقب مانده و مبتذل را جایگزین آن می کنند. کتاب سوزی های وحشیانه و چپاول آثارگرانبهای فرهنگی، جزء این تراژیدی است.
سخن کوتاه “اگر صفحۀ از تاریخ سراپا رنگ تیره داشته باشد- همین است”. نیروهای ارتجاعی مستبد که با زوراسلحه و دلار خارجی و اغفال مردم به مذهب توانسته اند نتایج حماسه وخون مردم را غصب کنند، برآنند تا جامعه را به زور و با ریختن خون های بیشتر به کهنه ترین شکل حاکمیت یعنی به سلطۀ بی پروای شمشیر وطیلسان بازگردانند و درتحقق این هدف به ستیزۀ وحشیانه وخونبارنظامی دست می زنند. که این عمده ترین مشخصۀ اوضاع کنونی است.
درعرصۀ ستیزه های نظامی هم اکنون به علاوۀ نیروهای شناخته شدۀ تنظیم های ارتجاعی و متحدین پرچمی – خلقی شان، نیروی “طالبان” نیز مطرح اند.
“طالبان” نیروئی اند که ازنظر خاستگاه اجتماعی ترکیبی ناهمگون دارند، ولی درجهت تأمین منافع استعمار و رجعت گرائی به وجود آمده و از عقبمانده ترین سطح فکرجامعه نمایندگی می کنند.
ظاهراً طرح ایجاد آن ها سال قبل درجلسۀ کویته شکل گرفت – البته قضایای پس پرده که بیرون نمی افتد – مجموع امکانات شان درپاکستان سازماندهی شده و از همانجا هدایت می شوند. درترکیب شکلی آن ها از نیروهای یله جارطالبی و لومپن تا عدۀ ملاهای ردیف اول افغان وپاکستانی و از کادرهای نظامی رژیم سابق تا ملیشیای آموزش دیدۀ پاکستانی وعرب مشارکت دارند، که به وسیلۀ افسران مجرب پاکستانی جلوداری می شوند و ازامکانات بالای نظامی ومالی برخورداراند. به نظرما درپیشروی های سریع اولیۀ طالبان چند عامل دخالت داشت:
-
استفاده از نفرت مردم ازتنظیم های شناخته شده و جنگ خانمانسوزشان و طرح شعارصلح که نیاز آنی و فوری مردم بود، از سوی سازمان دهندگان طالبان.
-
واما این شعار صلح فقط درلفظ نمی توانست مردم را به جانب خود بکشاند. شعار صلح با تضمین اجرائی بیش از بیست هزار نیروی مسلح به بهترین امکانات نظامی، مالی وتبلیغاتی با عملکرد ماهرانۀ نظامی وسرکوب مخالفین، درآغاز توانست مایۀ امید آوردن صلحی به مردم محل های ورودی طالبان شود، لذا مردم به آن ها جلب شدند وحتی علی رغم نفرت از جنگ، دربعضی جاها به نفع طالبان به اصطلاح صلح جوی با امکانات، واردجنگ شدند. واین رمز پیشرفت سریع طالبان بود.
تصورما چنین است که این نیرو پلان شده و پیش بینی شده به میدان آمده تا بازوی مسلح و اجرایی طرح های سازشی با نیروهای مطیع تر سیاسی ایستاده در صف انتظار قدرت بشود که در تعاقب خود احتمال به میدان کشیدن افراد کهنه با شمایل نو را نیز دارا است. به این مبنا چهرۀ امریکا و از طریق آن دست ملل متحد را نیز می توان در پروژۀ طالب سازی مشاهده کرد. ولی ویژگی های بعضاً غیر قابل پیش بینی جامعۀ ما و خصوصیات ارزشمند دیگری از مردم ما که عمداً ازنظر می افتند، اشتباهات بزرگی که طالبان مرتکب شدند، طرزالعمل نهایت عقب ماندۀ شان در مراکز تحت سیطره – از جمله دست و پا بریدن ها و سنگسار کردن ها و… و افتادن شان در رقابت قدرت به طورانحصاری از طریق جنگ افروزی وغیره، از جاذبۀ شان کاست. تا حدی که در بعضی از مناطق مردم به طور داوطلبانه به دفاع از خود در برابر طالبان مسلح شدند و جنگیدند. فعلاً طالبان دیگر آن جاذبۀ صلح جویی و شکست ناپذیری را ندارند و امید مردم از آن ها، حد اقل برای استقرار صلح محلی و نیم بند نیز به نا امیدی بدل گشته است. نتایج مختصری که از حرکت طالبان می توان گرفت این است که:
-
مردم ما از حاکمیت تنظیم های ارتجاعی به شدت نفرت دارند و به مجرد پیداشدن روزنۀ حتی مثل طالبان، نه تنها سر از اطاعت این تنظیم ها بر می دارند، که حاضر اند علیرغم رنج های توانفرسای که از جنگ برده اند، بازهم در مقابل این تنظیم ها به ایستندو حتی بجنگند.
-
تنظیم های ارتجاعی که به دست اجانب هیولاگونه باد شدند، قدرت های شکست ناپذیر نیستند وعملکرد منظم جرئتمندانه قادراست آن ها را از صحنه بیرون کند و از محاسبات و معادلات نیز حذف شوند.(تحلیل و پیشگوئی جالب)
-
هر نیروئی، هر چند نیرومند و با شمایل و شعارهای مقدس و… هم به میدان آید، اگر رنگ وابستگی و عقبماندگی داشته و به خواسته های مردم توجه نکند، نمی تواند از حمایت همیشگی مردم برخوردار باشد و مردم در تقابل با آن خواهند ایستاد و خواهند جنگید. با این حال مردم ما ازاین حرکت نیز به تجربۀ دیگری دست یافتند و دیدند که از هاله های مذهبی و مقدس نما و خواست های آنی و فوری مردم، در غیاب یک نیروی مردمی قدرتنمد، چگونه دشمنان خارجی و داخلی ما سوء استفاده می نمایند. و اما پاسخ به سوال: چه می توان کرد؟
هم اکنون می دانیم در شرایط حاکم جنگ و خونریزی، توقف جنگ و ایجاد صلح شعار محوری روز است و عمدتاً مردم به قطع جنگ و استقرار صلح و امنیت سرتاسری می اندیشند.
دشمنان مردم ما نیز ازاین عطش مردم آگاهی دارند و می دانند که در همچو شرایط کافی است تا سرابی جلوه کند و چشمانی را بفریبد. لذا می کوشند اینبار خود را به نام صلح جو برگردۀ مردم تحمیل کنند. که نمونه های تیپیک آن طالبان هستند. پس از آن شورای نظار، حزب اسلامی و حتی پرچم و خلق نیز شعار صلح را ماسکی بر چهره های درندۀ شان ساخته اند تا باز تحت این شعار عدۀ را بفریبند و خون مردم را بمکند.
ولی ما به این باور نیز هستیم، همچنان که شعار همگانی و خروشان “مرگ بر روس” از عمدگی افتاد، در آینده فقط شعار صلح دادن نیزازعمدگی می افتد و مردم خواسته های برحق دیگر شان را مطرح می کنند. نیروهای آگاه موظف اند برای خنثی ساختن سوء استفاده های دشمنان ازعطش همگانی به صلح، مفهوم صلح واقعی را روشن سازند و خواست مردم را با مضمون مردمی تفسیر و تنظیم نمایند. تا مردم مقام جنگ طلبان و جنگ افروزان را در تقابل با صلح واقعی به بینند و فریب صلح گوئی را به جای صلح جوئی نخورند.
“ساما” که در کنار مردم خود طی تمام این مدت از جنگ ضربات وحشتناکی خورده و قربانی های فروان داده است، از صمیم قلب صلح می خواهد ولی چگونه صلحی؟
“صلحی” که از تبانی این جناح های حاکم بدست آید به همان تنفس و سربلند کردن پلنگ درندۀ در حال خوردن شکار می ماند که لب هایش را برای دندان گرفتن تکۀ بعدی می لیسد.
هکذا “صلحی” که از تبانی با این جناح ها بدست آید نیز باید به همان مصداق “بهرشامت گاو حاضر، گوسفندت در پسین …” باشد و الا کله های دیگری را باید برای کندن آماده ساخت.
“ساما” هم اکنون خواستار قطع فوری جنگ خانماسوز جاری است و در تحقق این امر کار برد هرگونه ابزار مشروع و مناسب را مجازمی داند. و اما برای پایدار ساختن صلح عادلانه مجاهدت دوام دار خواهد کرد.
ما نظر ما ن را در بارۀ صلح عادلانه و پایدار از نظر تئوریک و عملی در اسناد و نوشته های منتشر شدۀ سازمان به تفصیل ارائه دادیم. دراین جا مختصر اشارتی به چند نکتۀ آن می کنیم:
“صلح عادلانه نمی تواند برخلاف منافع تاریخی و انقلابی مردم، بخصوص مردم زحمتکش و پا برهنه متحقق گردد. چون همین مردم بار رنج و قربانی های جنگ را بر دوش کشیدند و حق دارند که در صلح دست آوردهائی داشته باشند و از آن مستفید شوند.
و اما که تاریخ نوع دیگری هم گواهی می دهد و گویای آن است که:
“… کاخ نشینان و نخبگان هماره در لحظات اول جنگ رخت بر می بندند و به گوشۀ امنی پناه می برند، تعجب آور این که هرقدر دامن مبارزه طولانی تر شود و قربانی بی همتای مردم فزونی گیرد، اشتیاق سروری این فراری های ریاست جوی نیز شعله ورتر می گردد. ولی در همه حال این نخبگان منتظر فرصت اند ، تا نقش خود را به عنوان “ناجی” و یا “میانجی” ادا نمایند.
“صلح عادلانه اگر بعد از این همه جان فشانی و فداکاری برای قهرمانان گم نام و واقعی نتواند دستاوردی از مجاهدت و استواری پیشکش کند، علاوه بر ناسپاسی به خون شهدای راه آزادی، نمی تواند جامعۀ آزاد و شکوفان آینده را مژده دهد.”
– صلح عادلانه باید حق حاکمیت ملی، تمامیت ارضی افغانستان وعدم مداخلۀ مستقیم و غیرمستقیم اجانب را تضمین کند. تامین اجباری امنیت در افغانستان به مثابه جادۀ امن و بدون محصول عبور و مرور کالای تجارتی استعمارگران، نه تنها صلح نیست که تجاوز آشکار است.
– صلح عادلانه باید حق خود ارادیت و حق تعیین سرنوشت را به خود مردم افغانستان تامین کند. تحمیل و یا پذیرش هر نیرو و یا شخصیت سوای ارادۀ مردم ما، مطابق به آرزوها و مصالح قدرتهای استعمارگر و متجاوز، در تضاد با صلح عادلانه قرار دارد.
” پذیرش دموکراسی به عنوان تعیین کنندۀ روابط درونی جامعۀ ما به مثابه اصل دیگر صلح عادلانه معقولیت و عینیت خود را می یابد. صلح عادلانه هیچ گاهی در پناه “حاکم مستبد عادل” به وجود نیامده و در افغانستان نیز به وجود نمی آید.
“و در نهایت آزاد کردن مردم ما از وابستگی اقتصادی – اجتماعی و الغای روابط و مناسبات استعماری – ارتجاعی شرط دیگری است که بدون آن نمی توان از صلح عادلانه و شرافتمندانه یاد نمود.
به نظر ما علیرغم تناقضات موجود بین این خواست های مردمی از یکسو و نیروهای وابسته از سوی دیگر، باید برای تحقق آن کار کرد.
تحلیل دقیق عملکرد نیروهای حاکم بر سرشت جامعه و جمعبندی تجارب جنبش از یک ونیم دهۀ گذشته حکم می کند که: ایحاد یک بدیل ملی انقلابی که بتواند خود را درست سازماندهی کند و از همه ظرفیت های سالم متشکل و پراکندۀ مستقل ملی بهره بگیرد، ضرورت انصراف ناپذیر وضع کنونی در تعیین سرنوشت فردای کشور به خون خفتۀ مااست. به نظر ما این بدیل باید جرئتمند و عملورز باشد تا بتواند با طرح و اجرای یک برنامۀ همه جانبۀ علمی و فراگیر برای استقرار صلح سرتاسری پایدار و عادلانه، تحقق دموکراسی برای مردم و بر این مبنا اعمار کشور ویران شده و تامین رفاه و عدالت اجتماعی، متناسب با ویژگی های جامعۀ خود وارد مبارزه شود.
نظر “ساما” بر این است که این بدیل باید با سازماندهی و کنترول دقیق بتواند تمام آنهایی را که نا آگاهانه و یا تحت فشار در کنار گروه های دشمن مردم قرار گرفته ولی جنایت مرتکب نشده اند، و اکنون صادقانه حاضراند در عمل و نظر نه تنها گذشۀ خود و این باندها را شدیداً انتقاد کنند، بلکه حال هم می خواهند برای جبران آن در پیشاپیش مبارزۀ عملی علیه این باند های جنایتکار برزمند، جهت دهی سالم کند و به آنها این فرصت را بدهد تا خود را در پراتیک از ترسبات فکری، سیاسی، تشکیلاتی این باند ها بدرآورند و در صف مردم خود قراربگیرند، تا باردیگراین باندها نتوانند ازاین افراد سربازگیری کنند و آن ها را به خیانت بکشانند. و اما فوراً متذکر می شویم که سرکردگان و کادرهای جنایتکار خلق و پرچم هرگز دراین کتگوری به حساب نمی آیند.
“ساما” بدین باور است که این بدیل باید از هرگونه تقلید بیجا و الگوسازی بیقواره، چه در شکل جهیدن از روی پروسه ها و چه در فورم گرائی و کپی برداری های غربی، بپرهیزد. خواست های ذهنی و سره کردۀ چپ و یا راست عدۀ گل سرسبد را به جای خواست مردم قالب نزند. بلکه بنابر تحقیق و تجربۀ ما از مطالعۀ دقیق افکار مختلف و برخورد انتقادی سالم و سازنده به آن، این بدیل باید قاسم مشترک افکار سالم را استخراج و براساس آن منطبق با منافع ملی و آیندۀ روشن کشورعمل نماید.
ما عمیقاً اعتقاد داریم: برنامۀ واقعبینانۀ که درآن منافع مردم و بالطبع آن منافع کلیۀ نیروهای مستقل ملی درنظر گرفته شده و با شیوۀ درست در بین مردم منتقل شود، مطمئناً از حمایت شان برخوردار می شود. و آنگاه است که پایه ها و ارکان اساسی خود را از بین مردم و نیروهای ارزندۀ آن می یابد و با پیوند با آن می تواند مدعی تغییر سرشت بد حاکم برجامعه و اثر گذار بر سرنوشت آن شود.
تجربه با قاطعیت می گوید هنگامی که یک نیروی مبارز بتواند سیاست ها و شعارهای نبردش را ازدل واقعیت های زمان و مکان مبارزاتی اش استخراج کند و در تحقق آن نیز خود پیشاپیش قرار بگیرد؛ اگرعوامل فوق العاده در اختلال آن مداخله نکند، مطمئناً می تواند جایگاه شایسته ای را بدست آورد. در غیرآن در محوطۀ عدۀ محدود هم فکر و هم نظر خود ماندن و با به کار بردن چند کلمۀ زیبای چپ نما و یا راست نمای سیاسی – اجتماعی، و عمدتاً دپلوماتیک، خود را ارضا کردن، و یا صرف به آرزوی تحقق فلان ایسم و لیسم “چپ” و یا راست بسنده کردن، ولی برای تحقق آن عمل نکردن و در محل و زمینۀ عمل آن را نیازمودن، و از ارکان اجرائی آن که مردم هستند دورماندن، ما را به حرافان از خود راضی و از همه چیز و همه کس ناراضی بدل می کند که در نهایت به همه چیز و همه کس خط بطلان می کشیم و می پنداریم که دیگران توان و شایستگی درک “افکار بلند و شخصیت والای” ما را ندارند و لذا شخصیت شاخص ما در ورای واقعیت های جهان عینی آشیانۀ انزوا بر می گزیند و… این بلائی است که با شتاب و ولع عجیبی به ویژه روشنفکران ما را می بلعد و هم اکنون جامعۀ روشنفکری ما ضایعات فراوانی دراین زمینه دارد. با توجه به این امر نیز باید از هم اکنون دقیقاً بر آن باشیم تا همپای طرح و برنامه های علمی و سازنده، چگونگی انتقال و عملکرد به آن را در بین جامعه و در بین مردم در نظر بگیریم.
این مشکل وقتی تجلی خاص می یابد که ما می خواهیم با شیوۀ دموکراتیک درجامعۀ غیردموکراتیک و حاکمیت ضد دموکراتیک مسلح و بی رحم عمل کنیم. نحوۀ تحقق و اجرای این دموکراسی ارزش کمتر از چگونگی محتوای آن ندارد.
طی هفده سال مبارزات داغ و حیاتی تجربه ثابت ساخت که حتی فرهنگ مبارزاتی ما نیز با مایه گیری از فرهنگ مسلط جامعه، فرهنگی عقبمانده و غیر دموکراتیک است که درآن هیچ عقیدۀ و نیروئی، عقیده و نیروی مخالف خود را تحمل نمی کند. با متحدین دور و نزدیک خود تفاهم، همکاری و برخورد دموکراتیک ندارد. بر نقاط اشتراک حساب نکرده و همیشه بر نقاط افتراق تاکید می ورزد. اگر کسی حاضر شود نظر دیگری را بشنود، به مجرد شنیدن مطلبی مخالف سلیقه اش به جای تحلیل و بحث سازنده روی آن، راه های ستیزه با آن را می جوید. حتی اعضای یک گروه توان برداشت و تحمل نظر مخالف یکدیگر را ندارند. گذشت و انعطاف دراین فرهنگ ناهنجار جلوه می کند، بالعکس سختگیری، کش کردن، انتقام جوئی، افراط وتفریط در دوستی ودشمنی، تکروی، تحمیل اراده، پشت پا زدن و حتی سلب حقوق دموکراتیک دیگران ازعناصر این فرهنگ است که از مناسبات فئودالی – مذهبی آب می خورد. حتی مدعیان دموکراتیک ترین سیاست ها نیز نتوانسته اند خود را ازاین مناسبات جدا کنند. از همین جااست که تفاهم وجود ندارد، تفرقه بیداد می کند وحدت ها از هم می پاشد و به ازای آن تخاصم به وجود می آید و هزاران مصیبت به بار می آورد. و این از مشکلات و موانع جدی مبارزاتی مااست.
حال این ویژگی در گسترۀ جامعۀ که در شاخ و برگش فئودالیسم مسلح ضد دموکراتیک با جنگ افروزان لومپن و خونریز حرفه ای بمثابه ابزار کارش نفوذ دارند، چه فجایع را به بار می آورد. به ویژه شما تجسم کنید وقتی روشنفکری بدون یک پشتوانۀ نیرومند از دموکراسی سخن زند و از تحمیل ارادۀ مستبدانه و سر نیزه انتقاد کند، یا مدافع حقوق مردمی شود که با سر نیزۀ اینان از مبادی اولیۀ زندگی سلب حقوق شده اند. بالاترازآن از نفی زور یعنی نفی لومپن وحشی آدمکش و جایگزینی منطق، حق، علم، عدالت و… سخن بر زبان آورد، کارش به کجا خواهد کشید. اینجااست که باید از هم اکنون دقیق و روشن بسازیم در افغانستان با این ساختار اجتماعی چه نوع دموکراسی ای را می خواهیم؟ و چه گونه آن را در عمل پیاده می کنیم؟ و چه تضمین اجرائی برای آن در نظر می گیریم؟؟
به نظر ما بدون پاسخ دادن به این قضایا هرگونه برنامۀ خوب و زیبا فقط یک ارزش تئوریک خواهد داشت و کما فی السابق در الماری های تنی چند از ما زیر گرد و غبار خواهد رفت.
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان در ارتباط با دموکراسی سالهای قبل نظرش را فورمولبندی کرده که خوشبختانه یک سند آن در دست است و نکاتی از آن را درهمین جلسه دوست دیگری خواهد خواند. ولذا دراین نوشته صحبت روی آن را اضافی میدانیم. فقط در پاسخ چه نوع دموکراسی؟ یاد دهانی می کنم که: دموکراسی مطروحه در جامعۀ ما باید اشتراک آگاهانه و فعالانۀ توده های مردم را در زندگی سیاسی و اجتماعی تضمین کند و پایۀ مناسبات درونی جامعه بشود. این دموکراسی عیناً دموکراسی معمولی در کشورهای غربی و یا شرقی نمی تواند باشد. دموکراسی مطروحه ساختار کشور ما را که الگوی آن در جاهای دیگر به عینه کمتر به چشم می خورد، باید در نظر بگیرد و متناسب با بافت ویژۀ مناسبات اجتماعی و تحرکات ذاتی آن باید خود را چوکات بندی کند. و حتی پله ها و مراحل ورودی به دموکراسی باید در نظر گرفته شود. گرچه این کار عملاً گام های عقبتر از دموکراسی معمول عصر را می طلبد و یقیناً که خوش آیند نیست. ولی عملکرد جنایت بار باندهای پرچم وخلق به نام دموکراسی و ستیزۀ هستریک باندهای اخوانی در تقابل با آن، مردم ما را به این سیستم روابط معقول مشکوک کرده است و چارۀ جز این نیست که برای رسیدن به دموکراسی دور صخرۀ مانعه را باید دور زد تا به راه مستقیم تر و در جهت به پیش سوق یابیم.
ما در روستاهای عقبماندۀ کشور مان، حتی در شهر ها که در برخورد به مسایل ابتدائی زندگی حق و ارادۀ مردم توسط قدرتمداران مسلح بیرحم سلب شده، نمی توانیم از انتخابات دموکراتیک و حکومت چند حزبی، پارلمانی… هم اکنون صحبت کنیم و یا این که از سنترالیسم دموکراتیک و تعیین نماینده های زحمتکشان به شوراها و یا کنگرۀ خلق و امثال این ها صحبتی به میان آوریم. این ها اگر هم پذیرفتنی باشند مسایل دورنمایی اند. در آن مناطق همۀ این مفاهیم نا مفهوم و دور از واقعیات و ضرورت های موجود اجتماعی است. پس چه باید کرد؟
سازمان طی همین مدت بیش از پانزده سال دراین زمینه تجارب مثبت و منفی دارد که حاضر است آن را جمعبندی کند و در دسترس قرار دهد. دراین جا به نمونه های عملی از آن اشارتی می کنیم:
محیط های ویژه مسایل ویژه ای دارند که باید آن ها را کشف کرد ومتناسب با ضرورت های اولیۀ شان از طرح و اجرای مسایل ابتدایی داخل عمل شد و متناسب با نتایج، قدم به قدم آن را تعمیم داد تا به مراحل عالی تری ارتقا یابد. مثلاً ما در روستا های دوردست و عقبماندۀ که مردم آن را فئودالان حاکم و مسلح فقط به بهره دهی و اطاعت جبراً عادت داده و در بدترین و عقبمانده ترین سطح زندگی نگهداشته بودند و با هرگونه مظاهرعلم و تمدن کینه ورزی می کردند، از همکاری درکارهای شاق مردم آغاز می کریدم و با خلوص نیت گوشۀ ازکار و بار شان را به جلو می بردیم. در جریان این همکاری و همنوائی باب مفاهمه و به اصطلاح درد دل ها گشوده می شد. و مشکلات ملموس در زمینه های مختلف را نشانه گیری می کردیم و در رفع یکایک آن تا آن جا که ممکن بود اقدام می شد. در متن این عملکرد کار تبلیغی روشنگرانه را نیز به پیش می بردیم(نحوۀ ورود)، در مراحل بعدی توفیق حاصل می شد شوراهای محلی به وجود آوریم که مسئول رفع مشاکل محلی باشند( نهاد اجرائی).
در ترکیب این شوراها یکی از دهاقین محل که مورد اعتماد دیگران بود و به درایتمندی و پاکی نفس شهرت داشت، با یک روحانی محل که ازهمان صفات برخوردار بود، با یک چریک محلی و یک روشنفکر خوشنام و آشنا با محیط را شرکت می دادیم. اینان می توانستند بسیاری مشاکل حقوقی خانواده ها، محل و منطقه را حل کنند. علاوه براین که از اختلافات درونی محل و منطقه می کاستند، مردم را از مراجعه به ادارات و تنظیم های استعماری و ارتجاعی بی نیاز می ساختند و از سیطرۀ تبلیغات زهرآگین شان نیز با آگاهی مصئون می ماندند.
هکذا این شوراها به تشکیل مکاتب، کورس های سواد آموزی، ساختن حمام های ابتدائی، حفرچاه های آب آشامیدنی، ایجاد کلینیک های کوچک صحی و پاکسازی جوی ها برای آبیاری زمین های محل، سهولت های کشت و کار، از قبیل همکاری مشترک در راه اندازی کارهائی که دهقانان درانجام آن ابزار و امکانات کمتری داشتند… به یاری همه جانبۀ ما و مردم اقدام می نمودند.
این شوراها در کلیۀ درد و رنج ها و شادی های مردم شرکت و رسیدگی می کردند، و این مجالس را جهت سالم می دادند. علاوتاً این شوراها به مناسبت های مختلف محلی (مثل تجلیل از شهدای محل) و یا کشوری (مثلاً تقبیح هفت ثور و…) جلساتی می گرفتند که درآن تعدادی از خود مردم درسخنرانی ها شرکت می کردند وخاطرات و تجارب شان را بازگو می نمودند و ما نیز مسایل لازم را ارائه می کردیم. در همین جلسات مشکلات عمومی محل و منطقه نیز مطرح و راه حل آن ها جست و جو می شد و مردم مستقیماً از اشتباهات خود و از ما انتقاد می کردند و برای بهبود کار پیشنهادات سازنده ارائه می دادند. نمونه هائی وجود دارد که به ارادۀ مردم مسئول و یا یکی از اعضای شورا و یا قوماندان محل از سمتش برکنار و شخص مطلوب مردم به جای آن برگزیده شده است. بدین نحو مردم درنظر وعمل در تعیین سرنوشت خود و درچگونگی پیشبرد زندگی ارادۀ نیک شان را بیان و اِعمال می نمودند. و این نطفه بندی ایجاد روابط دموکراتیک بین مردم است که دریک پروسۀ طولانی می تواند تعمیم بیابد و به مراحل عالیتر و تکاملی اش ارتقا یابد و پشتوانۀ مطمئن و استوار نیروهای ملی – دموکرات شود.
ما که از هرگونه کمک مالی و تسلیحاتی به مردم محروم بودیم و درمقایسه با نیروهای وابسته به اجانب هیچ امکان مالی نداشتیم، درپناه همین شیوۀ کار از حمایت مردم برخوردار بودیم و در هنگام ضرورت، اکثریت مردم محل به دفاع از ما به میدان می آمدند. و این اساسی ترین راز موجودیت سازمان دربدترین شرایط نظامی دربین مردم است. و هکذا ما هم تمام این کارها را فقط می توانستیم با در دست داشتن ابزار تامین امنیت مردم و حراست و دفاع بیدریغ از جان و مال شان و جلوگیری از یورش و دستبرد وحشیان درنده خوی رنگارنگ پرچمی – خلقی و اخوانی، انجام دهیم. اگر این امنیت تضمین نمی شد، اولاً کسی ما را در محل اجازۀ بود وباش نمی داد، دوماً کسی حاضر نبود برای شنیدن چند حرف بی عمل و بی پشتوانۀ ما جان و مالش را در معرض حملۀ وحشیان قرار دهد. و لذا این تشکیلات با برنامه، مسلح، عملورز و جرئتمند آمیخته با مردم بود که می توانست تضمین گر طرح و اجرای این برنامه ها شود و نتایج مثبت از آن بدست دهد و الا حرف مفت ما را به پشیزی هم نمی گرفتند. و اما که به تناسب مشاکل و مسایل سرتاسر کشور، ما قطرۀ بیش نبودیم و لذا دستآوردهای بزرگ، نیاز به تشکیلات گسترده تر و کارهای بزرگتر و عملورزهای بیشتر… داشته و دارد.
نتیجه ای که ازاین تجارب بدست آمده این است: که در شرایط حاکمیت نیروهای ارتجاعی – استعماری مسلح، خونخوار، عقبگرا و انحصارگر و در متن یک جامعۀ عقبمانده و مسلح، هرگونه دموکراسی معقول و رهگشا، و حتی متناسب با ساخت اجتماعی کشور بدون یک پشتوانۀ تشکیلاتی منظم، سرتاسری، فراگیر، منضبط، نیرومند و مسلح و مزج شده با مردم، قادر نیست زمینۀ تحقق یابد و در سطح یک شعارخوب باقی خواهد ماند.
بناءً ساما برای تحقق دموکراسی، همپای یک برنامۀ جامع الاطراف و مترقی، تدارک و ایجاد وسیلۀ اجرائی و تضمینی آن را که همانا یک تشکیلات دموکراتیک فراگیر، منضبط و قدرتنمد، متکی بر بازوی مسلح و در متن جامعه است ضرورت مبرم می داند. تا برآن مبنا بتوانیم زمینۀ رشد و پذیرش دگر اندیشی را با دفاع از منافع اکثریت مردم مساعد سازیم. البته در متن همچو جامعه ای خطر هرگونه نظامیگری متصوراست. ولی ما مطمئنیم که با تحقق یک دموکراسی سالم و انضباط آگاهانه می توان از این خطرات نیز پیشگیری کرد.
به نظر ما در جهت پاسخ به این نیاز و ضرورت، باید همه از پیله های تنیده به دور خود بدرآییم و آمادگی بگیریم که برای جابجایی در یک جمع گسترده تر و موثرتر، در صورت لزوم مقداری به جلو یا به عقب حرکت کنیم تا با انسجام و کارآئی بهتر قادر به حرکت بهتر و کارآتر شویم. از نفی دیگران وتحمیل تلقیات خود بردیگران که تا به حال جز افتراق نتیجۀ نداده است، بپرهیزیم و بگذاریم هرکس مطابق به درک، فهم و توان، مهارت و علاقۀ سالمش کاری را انجام دهد. و ما زمینۀ همسوئی این کارهای مثبت را برای ایجاد یک جریان نیرومند مساعد سازیم.
ساما دراین راستا نیز ضمن این که از تجارب مفید و نظرات صائب و معقول خود که به قیمت مبارزۀ دشوار هفده ساله و خونبهای سه نسل از رهبران وکادرها و هزاران عضو و هوادارش بدست آمده دفاع برحق و منطقی می کند و به هیچ صورت و به هیج کس حق و اجازه نداده و نمی دهد که بر این مبارزۀ دشوار و قربانی های بی شمارش پای بگذارد. بر این باورنیز هست که: کلیه تئوری های که فرا می گیرد و یا ارائه می کند به هدف نجات انسان و در قدم نخست نجات انسان محروم بلا کشیده و به خون جولان زدۀ وطن مان از هرگونه ستم است، نه فقط برای نشخوار کردن و یا آن را در حد یک شریعت جامد و تکامل ناپذیر نزول دادن؛ هر تئوری و فرمولی که در راه این آرمان بزرگ انسانی مانعه ایجاد کند، “ساما” ازآن بیزار و در تقابل با آن است. “ساما” حاضر است هر قسمت از افکار و نظریاتش را که اشتباه و یا از واقعیت ها عقب مانده باشد، در صورت تفهیم و پی بردن به آن، ازآن ببرد. و هر قسمت از نظراتش که در شرایط حاضر قابل تطبیق نیست به زمان و مکان مربوطه اش محول کند، انتقاد سالم را درهر زمینۀ مبارزاتی بپذیرد و خود را در متن یک مبارزۀ سازنده قرار داده و تکامل دهد.
“ساما” به تجارب و مبارزات سالم دیگران ارج می نهد و از آنها می آموزد. متعقد است که مجموع این مبارزات اجزای کاروان بزرگ مبارزه و نیاز مردم هستند که باید همآهنگ و همسو ره به منزل نجات برند. و اما ممکن است برخی از ما را تلاطم اوضاع حاکم به شور آورده باشد و از هیجان زیاد نتوانیم به حقایق توجه کنیم و چنان از سر رفتۀ آن شور باشیم که دیگرانی را که به کشف حقایقی رسیده اند و یا مصروف تحقیق و جست وجوی حقایق اند و با تامل بیشتر می خواهند عمل کنند، بی عمل بخوانیم و یا قلنبه های چون تئوری باف، کتابی، فلیسوف مآب و… سربار شان کنیم و با این برخورد فاصله ها را هرچه بیشتر و نیروها را پراکنده تر بسازیم و خود چون قهرمان یکه تاز بدون سلاح و سوار بر اسب چوبی به میدان بمانیم.
و یا شاید برخی از ما به حقایقی تازه دست یافته باشیم و اما به مجرد پی بردن به گوشۀ ازحقیقت، بپنداریم که ما دیگر مرکز زمین هستیم. بر تمام زحمات اندیشورزان معاصر و ما قبل، خط بطلان بکشیم و آن هائی را هم که با فهم نسبی خود اخلاصمندانه درمیدان های رزم برحق مردم جان دادند، حماسه آفریدند و می آفرینند، ناآگاه و ناوارد به “مسایل” بخوانیم و یا قُلنبه سُلمبه هائی چون دگم و سنتی، ارتدوکس و عقبمانده… نثارشان کنیم و خود قهرمان خرافه ها شویم و فقط غُرولُند کنیم، بدین نحو با ایجاد فاصلۀ بزرگتر، به علاوۀ پراکندگی بیشتر، تئوری و عمل، شور و حقیقت و برنامه و اجراآت را چنان ازهم جدا کنیم که هریک بدون دیگری لنگ و بیکاره شود.
و اما واقعیت این است که نه شور فاقد حقیقت توانست و می تواند کاری را به انجام برساند و نه تکیۀ صرف بر حقایق بدون شور و عمل راه به جایی خواهد برد. بهتراست همۀ ما از قالب قهرمانان بدون قهرمانی بدرآیم و در میدان دشوار گذار حل مسایل بغرنج با پیوند زدن شور و حقیقت و یکجا آمیختن تئوری و عمل و دست در دست هم گذاشتن مردمان فهم و کردار به انجام کارهای در خور توان مشترک اقدام کنیم. باور داشته باشیم انجام ولو سادۀ کار در خور توان ما، هر چند کوچک و ساده هم باشد در شرایط کنونی قهرمانی است و از حاصل جمع دیالکتیکی این کارها نتایج بزرگی بدست می آید و چه بسا که با تحول و تکامل خود حادثۀ در تاریخ کشور ما بسازد.
آری دوستان! هم اکنون بازهم مادرمیهن فرزندان میهن پرست و مردم دوست و فداکار خود را جدی تر به میدان می طلبد، ما هم که خود را در زمرۀ این فرزندان میهن می شماریم، درپاسخ به این خواست میهن به قول شهید بزرگ رستاخیز “ناخلف باشیم اگر حاشا کنیم” و دست مان را صمیمانه و صادقانه به جانب این تبار دراز می کنیم؛ تا حرکت و کنشی همه جانبه درجهت نجات و رهائی ازاین فاجعۀ خونبارحاکم بر کشور به وجود آید.
” شرایط هر قدر دشوار است و راه پر از ناملایمات و نشیب و فراز، سرانجام کاروان آگاه ملت به پاخاستۀ ما با امواج پیشتاز جنبش مردم در سرزمین آزادی و آزادگی بر روی ویرانه های استعمار و ارتجاع جشن گل بپا می کند، گلهای بهاری، بهار آزادی.”
به امید آنروز
هژدهم جوزای 1374 ش
padarjan2026-05-25T17:52:49+00:00
Page load link