سکینه روشنگر
گناهش چیست؟
درین روز ها در کشور ما محکوم نمودن زنان به بهانه های متعدد، از جانب طالبان وحشت و زن ستیز و خانواده های عقب مانده، نادان و پر از عقده و ترسو و پریشان، به اوج خود رسیده است تا جائی که تیغ ستم را هرچه بران تر بر فرق زنان مظلوم کشور فرود می آورند.
لذا جا دارد این سروده را که چند سال پیش نوشته بودم و نوعی محکومیت زن را در اوج عقب ماندگی جامعه انعکاس میدهد، برای مطالعۀ دوستان باز نشر نمایم.
گناهش چیست؟ دختر زادنش!!!
ای زن!
ای مادر!
دست های نوازشگرت را می بوسم
احساس پاکت را گرامی می دارم
از غم هایت دلگیر می شوم
زیرا من هم از جنس تو ام.
به آنانی که بر تو ستم روا می دارند،
نفرین می فرستم؛
آنانی که احساسات پاک و بی آلایشت را
جریحه دار می سازند،
محکوم می نمایم.
ای زن!
ای مادر بشریت!
ای موجود مقدس!
کم نیستند آنانی که بر تو خشونت روا می دارند،
بعضاً از جنس خودت
گرفتارخرافات، نادانی، تعصبات
و عقده های حقارت بوده
و یا چنین شده اند
که خواسته و ناخواسته
دلخانه ات را غم بار می کنند.
هنوز هم ناله هایت را می شنوم
ای زن داغ دار و مصیبت دیده!
ناله هائی که
با شرشر برگ های درختان شمشاد
اطراف “ده سبز”
درهم آمیخته بود،
چه محشر و چه غوغائی بپا می کرد
به راستی دل هر انسان با احساسی را می رنجاند
آن روز که دختر زادی
و او را ربودند،
فریاد زدی
چه شد دخترکم؟
کجا می برید نوزادم را؟
آی مردم رحم کنید!
ما را نجات دهید!
من تقصیری ندارم
این کار خداست
صدایم را بشنوید
کمکم کنید
نجاتم دهید
نجاتم…نجا…
و نفیر مهیب گلوله
آری!
می دانم تا صدای تو و پارۀ جگرت
خاموش گردید،
کسی به سراغت نیامد
گناهت چیست؟
دختر زادنت!!!
تو قربانی به دنیا آوردن نوزادی شدی
که خشم زهراگین خانوداه ات،
شوهر و وابستگان عقب مانده
و مرد سالارش را بر انگیخت.
آن ها فقط تو را مقصر دانستند،
و فقط تو را
تو رفتی
تو رفتی همراه با نوزاد جگر گوشه ات
برای همیش خاموش شدی
با دختر معصوم و نازنینت،
که اگر هم اجازۀ زندگی می یافت و بزرگ می شد،
سرنوشتی مثل تو
احیاناً در انتظارش بود
تو رفتی
مثل صدها قربانی دیگر،
هم سرنوشتان بی دفاعی
از نسل ویژۀ زن
تو رفتی
ولی ناله های پرسوز تو
فریاد مظلومانۀ تو
در دل تاریخ به یادگار ماند
مگر بدان
ای همسرشت و همنوعم!
هنوزهم می شنوم و
شنیده خواهد شد،
ناله های دلگیرت
هنوز هم شنیده خواهد شد
هق هق گریه هایت
تا آنگاه که “انسان” انسان شود
و فریاد مادر را همه بشنوند
ای موجود مقدس!
به خاطر نجات تو ازمحکومیت
به خاطر رهائی تو و انسان های
دربند این دیار
با خود عهد بستم تا
با همرزمانم، با زنان آگاه و با احساس وطنم
برای دفاع از
تو و سرزمین رنگین به خون کشورم
مبارزه نمایم،
با گام های استوار و پیگیر
تا شیپور رزم و دفاع
از مظلومان میهنم را همه جا فریاد زنم
بپا ایستیم،
ای قهرمانان!
تا ریشه های عقب ماندگی
و زن ستیزی را بروبیم
و تو
بخواب
آرام بخواب
ای مادر رنج کشیده
ای قربانی خرافات و تعصبات کور
من برایت ترانۀ رزم می خوانم
تا سیاهی شب را پایانی باشد.
برگرفته از : دفتر شعر “غوغای دیگر”، اثر سکینه روشنگر