خامنه‌ای رفت اما حکومت جهل و جنایت و ترور او، هم‌چنان پابرجاست!

بهرام رحمانی

مراسم تشییع پیکر علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، و سه نفر از اعضای خانواده‌اش روز دوشنبه 15 تیر 1405،  با تابوت‌گردانی در تهران آغاز شد.

روز یک‌شنبه، جمعیت انبوهی در مراسم اقامه نماز میت بر پیکر خامنه‌ای شرکت کردند. در این مراسم، سه فرزند پسر او حضور داشتند، اما مجتبی خامنه‌ای که پس از پدرش به عنوان رهبر جمهوری اسلامی منصوب شد، حضور نداشت؛ او از زمان تصدی این مقام، به دنبال مجروح شدن در جریان جنگ، تاکنون در انظار عمومی ظاهر نشده است.

تصاویر تلویزیون رسمی ایران نشان می‌داد که شماری از مقام‌های ارشد سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در صف نخست و در کنار تابوت خامنه‌ای حضور داشتند. هم‌چنین فرزندان او، مصطفی، مسعود و میثم نیز در این مراسم دیده شدند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس روز یک‌شنبه 14 تیر، گزارش داد جمعیت حاضر در روز دوم مراسم از روز نخست گسترده‌تر بوده است. آیت‌الله جعفر سبحانی نماز مراسم را در مصلای تهران خواند و مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، از جمله مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف، فرمانده سپاه پاسداران و اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس، در مراسم حضور داشتند. سه پسر خامنه‌ای، مصطفی، مسعود و میثم نیز در مراسم دیده شدند، اما مجتبی خامنه‌ای، که پس از مرگ پدرش به‌عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی معرفی شده، همچنان در انظار عمومی ظاهر نشده است.

غیبت مجتبی خامنه‌ای به یکی از مهم‌ترین حاشیه‌های سیاسی مراسم تبدیل شده است. رویترز گزارش داده بود که از زمان جانشینی او، هیچ تصویر یا حضور عمومی تازه‌ای از او منتشر نشده و گفته می‌شود در همان حمله‌ای که پدرش را کشت، زخمی شده است. این غیبت، در حالی که تصاویر او در مراسم و خیابان‌ها نصب شده، پرسش‌ها درباره وضعیت جسمی و موقعیت واقعی او در ساختار قدرت را افزایش داده است.

فضای مراسم با شعارهای تند علیه آمریکا و اسرائیل همراه بود. در روز نخست، شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «انتقام» در مصلای تهران شنیده شد و در روز دوم نیز، بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، سخنان یکی از اجراکنندگان مراسم علیه دونالد ترامپ با واکنش جمعیت روبه‌رو شد. این فضای انتقامی در حالی جریان دارد که تهران و واشنگتن هنوز درگیر مذاکرات برای تثبیت توافق موقت و پایان دائمی جنگ‌اند.

قرار است تابوت خامنه‌ای که در پرچم ایران پیچیده شده، به‌همراه تابوت‌های اعضای خانواده‌اش که در 28 فوریه 2026، در حمله هوایی در آغاز حملات اسرائیل و ایالات به ایران متحده کشته شدند، بر روی یک کامیون حمل شود. این کاروان در حرکت به سمت فرودگاه بین‌المللی مهرآباد، از خیابان‌های تهران عبور خواهد کرد.

این مراسم پس از سه روز آیین‌های رسمی در مصلای بزرگ تهران برگزار می‌شود؛ که شبانه‌روز شاهد حضور طرفدارانش برای آخرین وداع با خامنه‌ای و سه نفر از اعضای کشته‌شده خانواده‌اش بود که در حملات 28 فوریه همراه او جان باختند.

بر اساس اعلام برگزارکنندگان، قرار است کاروان تشییع ساعت 6:00 صبح به وقت محلی‌(2:30 به وقت گرینویچ) حرکت خود را آغاز کند و این مراسم بین 10 تا 12 ساعت به طول بینجامد. کاروان در این مدت از خیابان‌ها و میدان‌های اصلی تهران، از جمله خیابان انقلاب و میدان آزادی عبور خواهد کرد. مقام‌های جمهوری اسلامی ایران، روزهای یک‌شنبه و دوشنبه را تعطیل رسمی اعلام کرده‌‌اند.

با این حال، مراسم تشییع علی خامنه‌ای که بیش از 36 سال رهبری حکومت را بر عهده داشت، به تهران محدود نخواهد بود. پیکر او برای برگزاری مراسمی دیگر به شهر قم منتقل می‌شود. سپس در 8 ژوئیه، مراسم تشییعی در جنوب عراق برگزار خواهد شد و پس از آن، پیکر وی دوباره به ایران بازگردانده می‌شود تا در 9 ژوئیه در زادگاهش، شهر مشهد به خاک سپرده شود.

بیش از ۳۶ سال حاکمیت بلامنازع او بر ایران، دوره‌ای سیاه و فاجعه‌آمیز در تاریخ معاصر این کشور است. اما پایان زندگی خامنه‌ای، هنوز نقطه پایانی قطعی بر جمهوری اسلامی نیست.

علی خامنه‌ای  و اعضایی از خانواده‌اش در اثر حمله سنگین اسرائیل و آمریکا به «بیت» او کشته شدند. بیش از ۳۶ سال حکومت او بر ایران یکی از پرآسیب‌ترین و سیاه‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. اگر دوران روح‌الله خمینی با سرکوب‌ها و اعدام‌های گسترده، بحران‌شدید در مناسبات خارجی ایران در پی اشغال سفارت آمریکا، اعدام‌های روزانه، فتوای حجاب اجباری زنان، حمله به کردستان، فتوای قتل نویسندگان خارجی و تداوم لجوجانه جنگ خانمان‌سوز با عراق بود دوران خامنه‌ای با تداوم شدیدتر برخی از این بحران‌ها و افزون‌شدن بحران‌های جدید همراه بود که نهایتا زمینه‌ساز دومین و سومین جنگ ویرانگر در دوران استقرار ۴7 ساله جمهوری اسلامی شد.

در سالیان اخیر، نام بسیاری از فعالان مدنی به مجازات شلاق الصاق شده است؛ از رویا حشمتی و مهدی یراحی تا آتش شاکرمی و اکنون پرستو احمدی. وجه مشترک همه این افراد ایستادن در برابر نظمی است که جمهوری اسلامی از جامعه می‌خواهد

خامنه‌ای در سال ۱۳۶۸ و زمانی که ۵۰ سال داشت، در شرایطی به رهبری جمهوری اسلامی رسید که خود اذعان داشت که ایران از آن صدمه خواهد دید و «باید خون گریست به حال جامعه اسلامی که حتی احتمال رهبر شدن کسی مثل بنده در آن مطرح بشود.» سخنی که در عمل مصداق یافت و دور از واقعیت نبود.

خامنه‌ای ۳۹ ساله بود که پیروزی انقلاب 1357، او را از یک آخوند ساده به مدارج بالای قدرت در ایران رساند. او پدری ترک و مادری مشهدی داشت و سال ۱۳۱۸ در همین شهر به دنیا آمده بود. هم پدرش و هم خانواده مادرش در لباس روحانیت بودند و خودش هم سر از حوزه علمیه درآورد و عبا و عمامه‌پوش شد.

اولین آشنایی او با عالم سیاست به قول خودش سال ۱۳۳۱ و با شنیدن حرف‌هایی بود که نواب صفوی در یک سخنرانی در سفرش به مشهد عنوان کرد: «همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به‌وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.»

نواب صفوی بنیان‌گذار و رهبر سازمان فدائیان اسلام و حامی ترور و خشونت و قهر علیه مخالفان فکری و سیاسی بود. مشارکت در ترور چهره‌های سیاسی و فرهنگی هم‌چون احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، حاجعلی رزم‌آرا، حسین علاء در کارنامه او ثبت است و کتابش از مراجع اولیه تشکیل حکومت اسلامی در ایران به شمار می‌آید.

اولین آشنایی خامنه‌ای با روح‌الله خمینی سال ۱۳۳۶ بود، ولی سخنرانی‌ها و تحرکات خمینی علیه اصلاحات شاه در زمینه اصلاحات ارضی و حق رای زنان در سال ۱۳۴۱ او را هم جذب کرد و نهایتا در حلقه مریدان او درآمد و به رابط او با محافل مذهبی خراسان تبدیل شد.

مخالفت از جنبه آموزه‌های اسلامی با حکومت شاه و در همراهی با روح‌الله خمینی او را به یکی از روحانیون سیاسی در حوزه‌های علمیه بدل کرد که در سال‌های قبل از انقلاب چند باری سبب شد به زندان‌های کوتاه‌مدت و تبعید برود. او از اعضای اولین تشکیلات مخفی حوزه علمیه قم بود، تشکیلاتی که کسانی مانند هاشمی رفسنجانی و محمد بهشتی هم از اعضای دیگر آن بودند.

خامنه‌ای نفرت از مدرنیسم و تمدن غرب از همان دوران قبل از انقلاب در اندیشه‌های او موج می‌زد. از پنج کتابی که او از عربی به فارسی ترجمه کرد، سه کتاب را سید قطب نوشته است که عمدتا شامل القای روایتی از تضاد میان آموزه‌های اسلام و تمدن غرب است. مقدمه‌ای که خامنه‌ای بر یکی از این کتاب‌ها با عنوان «ادعا نامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام» نوشته، آکنده است از نفرت و خصوت با اندیشه‌ها و تفکرات غربی.

سیدقطب، نظریه‌پرداز مذهبی مصری به «آموزگار گفتمان تکفیر در سده بیستم» معروف بود و اندیشه او سخت در ایدئولوژی جنبش‌ها و گروه‌های اسلام‌گرا، جهادی و سلفی اثر گذاشت. او واضع و شارع مفهوم‌هایی مانند «جاهلیت جهان»، «حاکمیت الله» و «جهانی بودن اسلام» بود و نامش با «تکفیر» و «جهاد» و «خشونت» پیوند عمیقی داشت.

با پیروزی انقلاب 1357، خامنه‌ای فعالانه در قدرت‌گیری جمهوری اسلامی و سرکوب شدید گرایشات سیاسی دیگر، نقش داشت.

او پس از به قدرت رسیدن خمینی تا سال ۱۳۵۹، عضو ثابت شورای انقلاب بود و بعدتر در کنار امامت جمعه تهران برخی مقام‌های ارشد مانند معاونت وزارت دفاع یا سرپرستی موقت سپاه و نهایتا نمایندگی مجلس را عهده‌دار شد. در همین دوران، نمایندگی مجلس بود که با نطقش در مجلس سهمی عمده در برکناری ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست جمهوری داشت. بنی‌صدر در مقام اولین رییس جمهور پس از انقلاب به تدریج با زیادیه‌روی و رویه‌های سخت‌گرایانه خمینی و نزدیکان او مخالف شد و نهایتا کارش در خرداد ۱۳۶۰ به برکناری و فرار از کشور انجامید. چند روزی بعد از این برکناری بود که مجاهدین خلق تظاهرات بزرگ 30 خرداد و مبارزه مسلحانه علیه حکومت را آغاز کردند. حکومت نیز در جهت تثبیت موقعیت خود، ترور و کشتار و اعدام هولناکی را بر کنار تحمیل کرد و جنگ ایران و عراق نیز موقعیت حکومت را تقویت کرد. بمبی نیز در مسجدی که خامنه‌ای در آن مشغول سخنرانی بود منفجر شد که به فلج شدن دست راست او انجامید.

خامنه‌ای سال ۱۳۶۰، به‌عنوان سومین رییس جمهور اسلامی برگزیده شد و در کانون اصلی قدرت قرار گرفت. مقام ریاست جمهوری در دوران ۷ ساله او مطابق آن‌چه که در قانون اساسی اولیه آمده بود قدرت چندانی نداشت و به خصوص حمایت خمینی از میرحسین موسوی در مقام نخست‌وزیری مجال چندانی به او جهت پیش‌برد افکار و نظرات شخصی‌اش را نمی‌‌داد، نظراتی که در عرصه اقتصادی بیش‌تر بر میدان دادن دولت به محافل بازاری و «بخش خصوصی» متمرکز بود و در عرصه فرهنگی و سیاسی رویکردی خشونت‌بار و بی‌رحمی داشت.

با این همه، خامنه‌ای با مشکلاتی مواجه بود. شهریور ۱۳۶۷ که میرحسین موسوی در اعتراض به موازی‌کاری‌های خامنه‌ای از پست نخست وزیری استعفا داد، در نامه‌ای کناره‌گیری‌اش از پست نخست وزیری، خطاب به خامنه‌ای از  جمله نوشت: «عمليات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت می‌گيرد، شما بهتر می‌دانيد که تاکنون فاجعه‌آفرينی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چه‌قدر بوده است. بعد از آن‌که هواپيمايی ربوده می‌شود، از آن باخبر می‌شويم. وقتی مسلسلی در يکی از خيابان‌های لبنان گشوده می‌شود و صدای آن در همه جا می‌پيچد، متوجه قضيه می‌شويم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اينجانب از اين امر آگاه می‌شوم. متاسفانه و عليرغم همه ضرر و زيانی که اين حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظير اين عمليات می‌تواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گيرد.»

با این وجود، با مرگ خمینی در خرداد ۱۳۶۸ و در فعل و انفعالاتی محرمانه در مجلس خبرگان، علی خامنه‌ای بدون آن که مجتهد باشد با توصیه و لابی‌گری هاشمی رفسنجانی به مقام رهبری جمهوری اسلامی رسید.

خامنه‌ای اما نه کاریزمای خمینی و حمایت بخشی از مردم را با خود داشت و نه از دانش دینی درخور جمهوری اسلامی برخوردار بود. اما او همانند خمینی، سرسازگاری با حقوق بشر و آزادی و عدالت نداشت و همین سیاست‌ها، سبب شد که در دوران ۸ ساله اول رهبری‌اش که با ریاست جمهوری رفسنجانی توام بود از طریق گسترش شدید اختیارات و دخالت‌های دفتر رهبر، ایجاد نهادهای موازی و تطمیع، حامی ‌پروری و برکشیدن بخش محافظه‌کار حکومت به تثیبت پایه‌های قدرت خود بکوشد.

او از طریق مهره‌چینی‌ها در نهادهای کلیدی مانند شورای نگهبان، قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، مجمع تشخیص مصلحت، صدا و سیما، تولیت آستان قدس و حوزه‌های علمیه و نیز بنیادهایی مانند ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان و نیز تقویت سپاه پاسداران از طریق درگیرکردن آن در انواع فعالیت‌های اقتصادی و امنیتی و سازمان‌دهی گروه‌های حزب‌الهی در کشورهای دیگر، برای خود پایگاه و تکیه‌‌گاه قدرتی گسترده ایجاد کرد.

او در یک سخنرانی در دی‌ماه ۱۳۹۹ از جمله گفت: «هدف هم ایجاد تمدّن نوین اسلامی است؛ این هدف نهایی ما است. ممکن است یک نسل به این هدف نرسد، امّا این راه ادامه خواهد داشت و ان‌شاء‌الله نسل‌های بعدی به این هدف خواهند رسید. و باید غلبه کنیم بر دست‌اندازی‌هایی که سلطه‌گران در راه ما ایجاد می‌کنند و سیاست‌های خباثت‌آلودی که علیه کشورمان به‌وجود می‌آورند. مواضع ما در مقابل دولت آمریکا ناشی از این تفکّر است، ناشی از این استدلال و این فلسفه است.»

خامنه‌ای اغلب تحولات و اعتراضات در مخالفت با حکومت در درون کشور را به توطئه آمریکا و غرب یا آن‌چه که تحت عنوان کلی «دشمن» از آن یاد می‌کرد نسبت می‌داد. از اعتراضات گسترده دانشجویان در سال ۱۳۷۸ تا رشد و گسترش فضای انتقادی و رسانه‌ای در دوران اصلاحات که دستور توقیف گسترده روزنامه‌ها را داد تا اعتراضات جنبش سبز در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹، اعتراضات دی ۱۳۹۶، اعتصابات ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸، اعتراضات آبان، دی ۱۳۹۸ و نیز جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱  همه و همه با همین توجیه و اتهام به شدت سرکوب شدند. کشتاری که در دی ماه 1404، در چارچوب سرکوب خیزش بزرگی از جامعه ایران رقم خورد نیز در کلام و بیان خامنه‌ای به «دشمن» نسبت داده شد. البته ناگفته نماند که تبلیغات و موضع‌گیری‌های ترامپ، نتانیاهو، موساد و رضا پهلوی هم موضع خامنه‌ای را در سرکوب وحشیانه و خونین مردم معترض در دی ماه را توجیه‌پذیر کرد.

آغاز مخفیانه راه‌اندازی پروژه هسته‌ای شامل غنی‌سازی اورانیوم و تهیه برخی طرح‌ها و مقدمات برای تولید بمب اتمی هم به همین دوران اول زمامداری خامنه‌ای برمی‌گردد که نهایتا در سال ۱۳۸۱ افشا شد و چالش هسته‌ای را هم به مورد دیرپا و خطرناک‌تری در مناقشه ایران با جهان و به خصوص غرب اضافه کرد. این چالش نقش عمده‌ای را در ایجاد بستر و بهانه برای تحریم‌های اقتصادی ایران و هم‌چنین برای بروز دومین و سومین جنگ ویرانگر علیه ایران در دوران برقراری حکومت اسلامی داشت.

فعالیت سپاه قدس، شاخه خارجی سپاه پاسداران، نیز از شاخص‌های زمامداری دوران خامنه‌ای بود. به خصوص با سرنگونی صدام حسین در سال ۱۳۸۲ و بازشدن بیش‌تر امکان مانور و تاثیرگذاری ایران در عراق مداخلات منطقه‌ای سپاه قدس شد. در همین راستا، پروژه‌هایی توام با توهم نیز مانند «ایجاد عمق استراتژیک» و «محور مقاومت» شامل تسلیح و آموزش و تجهیز نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و سوریه و لبنان و غزه و یمن رقم خورد که هیچ ربطی به تامین امنیت ملی ایران نداشت و چنین سیاستی در تحقق «امپراتوری اسلامی» و «پان اسلامیسم» صورت گرفت که از همان اوایل سرکوب انقلاب مردم ایران توسط خمینی آغاز شده بود.

سپاه قدس نقشی عمده در جنگ داخلی ۱۳ ساله سوریه و حمایت از حکومت بشار اسد به عهده داشت، با هزینه‌های مالی زیاد و قربانی‌شدن تعداد زیادی از نیروهای ارشد نظامی و امنیتی از میان شهروندان ایران و  افغانستان و پاکستان و برخی دیگر از کشورهای منطقه را در پی داشت.

در مجموع می‌توان گفت که جمهوری اسلامی تحت رهبری علی خامنه‌ای، مبانی قدرت خود را نه در سهم‌گیری در اقتصاد جهانی و استفاده از ظرفیت‌های گسترده ایران برای پیشرفت و توسعه، بلکه بر مولفه‌های امنیتی و تحریک‌زایی مانند پروژه هسته‌ای، توسعه «قدرت موشکی و  «محور مقاومت» پیش برد، سه مولفه‌ای که اقتصاد و توسعه جامعه ایران را زیر تحریم و انزوا به قهقرا بردند و نهایتا جنگ‌های اخیر راه افتادند.

سرکوبگران حکومتی در خیابان‌ها

در آستانه مراسم تشییع علی خامنه‌ای، شهرداری تهران و نهادهای مسئول با اجرای مجموعه‌ای از تغییرات گسترده در معابر اصلی پایتخت، مسیر ویژه‌ای  را برای عبور کاروان تشییع و تجمع شرکت‌کنندگان آماده کردند؛ اقداماتی که شامل جمع‌آوری جدول‌های مسیر اتوبوس‌های تندرو‌(BRT)، اجرای دیوارهای بتنی و تغییرات عمرانی در بخش‌هایی از شهر بود.

بر اساس اعلام مقام‌های شهری، عملیات حذف جدول‌های مسیر BRT از خیابان دماوند در شرق تهران آغاز شد و تا میدان آزادی در غرب پایتخت ادامه یافت. این تغییرات با هدف ایجاد یک کریدور یکپارچه از شرق به غرب تهران انجام شد تا کاروان تشییع بتواند بدون مانع در طول مسیر حرکت کند و امکان حضور جمعیت بیش‌تری در مراسم فراهم شود.

همزمان، طرحی با عنوان «ایمن‌سازی مسیر بدرقه» نیز اجرا شد که شامل نصب حدود پنج کیلومتر دیوار پیش‌ساخته بتنی در پل‌ها، زیرگذرها، گلوگاه‌ها و نقاط مرتفع مسیر بود. به گفته مسئولان، برای این پروژه حدود هزار و ۲۵۰ قطعه دیوار بتنی با ابعاد سه در چهار متر و ارزشی نزدیک به ۶۰ میلیارد تومان به کار گرفته شد.

این عملیات عمرانی بخش‌هایی از مهم‌ترین شریان‌های پایتخت را در بر گرفت؛ از جمله تقاطع پل کن با بزرگراه شهید لشگری، زیرگذر بزرگراه یادگار امام و خیابان آزادی، میدان فتح، زیرگذرهای میدان آزادی، تقاطع فرودگاه مهرآباد با بزرگراه شهید لشگری، زیرگذر استاد معین، تقاطع خیابان انقلاب و کارگر و همچنین پل تقاطع بزرگراه شهید فهمیده با بزرگراه جناح.

بر اساس ارقام رسمی که تاکنون اعلام شده‌اند، تنها اجرای دیوارهای بتنی مسیر تشییع حدود ۶۰ میلیارد تومان هزینه داشته است. با احتساب جمع‌آوری جدول‌های مسیر BRT، عملیات عمرانی، ماشین‌آلات، نیروی انسانی و سایر اقدامات اجرایی، می‌توان برآورد کرد که هزینه آماده‌سازی مسیر تشییع دست‌کم بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان بوده است؛ هرچند مقام‌های مسئول تاکنون رقم رسمی مجموع این هزینه‌ها را اعلام نکرده‌اند.

هم‌زمان اما برای انتقال پیکر رهبر دوم جمهوری اسلامی در صورت بروز هر حادثه، دو فروند هلیکوپتر نیز پیش‌بینی شده است. به گفته رییس سازمان اورژانس تهران اگر به هر دلیلی، امکان انتقال جسد علی خامنه‌ای در نمونه متحرک از ضریح پیشوای هشتم شیعیان ممکن نبود، هلیکوپترهایی برای انتقال پیکر او آمده هستند.

برای پذیرایی از حاضران در مراسم تشییع علی خامنه‌ای، برنامه‌ریزی گسترده‌ای انجام شده است. هم‌زمان با آغاز مراسم، رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی از استقرار هزاران موکب در تهران و دیگر شهرهای مسیر تشییع خبر دادند؛ موکب‌هایی که علاوه بر توزیع غذا و نوشیدنی، خدمات درمانی، فرهنگی و پشتیبانی نیز ارائه می‌کنند. با این حال، با وجود ابعاد گسترده این سازمان‌دهی، اطلاعات روشنی درباره هزینه‌ها و منابع مالی آن‌ها منتشر نشده است.

آمارهای اعلام‌شده درباره تعداد موکب‌ها نیز یکسان نیست. رحیم نادعلی، معاون فرهنگی سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ، اعلام کرده است که هفت هزار و ۸۰۰ نفر در سامانه «موکب‌یار» ثبت‌نام کرده‌اند و حدود دو هزار موکب به‌صورت سازمان‌یافته در مراسم فعالیت دارند. در مقابل، کاووس محمودی، مدیر اربعین کشور در ستاد توسعه و بازسازی عتبات عالیات، از آمادگی سه هزار موکب با همکاری سپاه پاسداران و شهرداری‌ها خبر  داده است. هم‌چنین فرمانده سپاه سیدالشهدا استان تهران اعلام کرده که تنها در استان تهران ۵۱۰ موکب، شامل ۴۲۰ موکب در شهرستان‌ها و ۹۰ موکب در شهر تهران، مستقر شده‌اند.

بر اساس گزارش‌های رسمی، بخش عمده این موکب‌ها با مشارکت سپاه پاسداران، سازمان بسیج، ستاد توسعه و بازسازی عتبات عالیات، هیئت‌های مذهبی، شهرداری‌ها، دانشگاه‌ها و دیگر نهادهای حکومتی یا وابسته به حکومت اداره می‌شوند. در کنار این شبکه، هیات‌ها و شخصیت‌های وابسته به آنچه جمهوری اسلامی «محور مقاومت» می‌نامد نیز برای حضور در مراسم به تهران دعوت شده‌اند؛ حضوری که در امتداد تلاش حکومت برای نمایش حمایت جریان‌های همسو با خود در سطح منطقه ارزیابی می‌شود.

با وجود آن‌که مقام‌های جمهوری اسلامی از «موکب‌های مردمی»، «نذورات»، «خیرین» و «ظرفیت‌های جهادی» به‌عنوان منابع پشتیبانی این موکب‌ها نام می‌برند، هیچ گزارش رسمی درباره بودجه اختصاص‌یافته، هزینه هر موکب یا سهم نهادهای دولتی در تأمین این هزینه‌ها منتشر نشده است.

در مقابل، گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد که زیرساخت‌های اصلی برگزاری این شبکه گسترده با استفاده از امکانات عمومی فراهم شده است. راه‌اندازی سامانه «موکب‌یار» برای ثبت‌نام و جانمایی موکب‌ها، مدیریت و هماهنگی توسط سپاه و ستاد توسعه و بازسازی عتبات، همکاری شهرداری‌ها، اختصاص یک‌هزار و ۶۳۵ مرکز اسکان، استفاده از مدارس، مصلا‌ها، سوله‌های ورزشی و مساجد، حمل‌ونقل عمومی رایگان، خدمات امدادی، درمانی، انتظامی و امنیتی، همگی با مشارکت مستقیم نهادهای عمومی و حکومتی انجام شده‌اند.

نمایش تابوت‌گردانی در تهران تنها، بخشی از برنامه‌ای است که جمهوری اسلامی برای بدرقه دومین رهبر خود تدارک دیده است. بر اساس برنامه رسمی، پس از پایان مراسم در تهران، پیکر علی خامنه‌ای به قم، سپس شماری از شهرهای زیارتی عراق، منتقل خواهد شد تا مراسم‌های مشابهی در آن‌جا نیز برگزار و در نهایت در مشهد دفن شود. این برنامه چندمرحله‌ای، که بیش از چهار ماه پس از کشته شدن علی خامنه‌ای برگزار می‌شود، نمایشی است برای احیای چهره «اقتدار» ترک خورده حکومتی که رهبرش در اولین ساعت‌های جنگ کشته شد و حال در حال مذاکره با قاتلان اوست. جمهوری اسلامی می‌کوشد با برگزاری مجموعه‌ای از مراسم پرهزینه و کم‌سابقه، روایتی از اقتدار و تداوم نظام ارائه دهد؛ روایتی که بیش از آنکه به آینده نظر داشته باشد، آخرین نمایش قدرت برای رهبری است که حکومتش با بحران‌های داخلی و منطقه‌ای عمیق به پایان رسید.

کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران و نمایی از حوزه علمیه امام خمینی در شمال تهران. در اواخر اسفند ماه 1402، انتشار خبر انتقال مالکیت باغ ۴۲۰۰ متری در جوار این حوزه علمیه به موسسه‌ای با سهامداری کاظم صدیقی و پسرانش، با واکنش‌های زیادی رو‌به‌رو شد.

نقش مستقیم علی خامنه‌ای در فساد اقتصادی جمهوری اسلامی، بسیار چشم‌گیر بود. به گفته علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی به‌صورت سیستماتیک فاسد نیست و نمونه‌های فساد مالی در جمهوری اسلامی نشانه فساد در کل این نظام نیست. البته، تعجبی ندارد کسی که خودش نقش اصلی را در فساد سیستماتیک و اقتصادی جمهوری اسلامی دارد این چنین اظهاراتی را بیان کند.

از ابتدای انقلاب اسلامی در سال 1357، دارایی‌های بسیاری از شهروندان و همچنین دارایی های نظام پیشین ایران به نفع مقام ولایت فقیه مصادره شده و تحت مالکیت رهبری جمهوری اسلامی در آمدند. این نهادها با گذشت چهل و چند سال از انقلاب ۵۷ کماکان تحت مالکیت علی خامنه‌ای هستند و به نوعی مافیا اقتصادی وی را در اقتصاد ایران تشکیل داده‌اند.

علاوه بر این، با در دست داشتن قدرتی بی حد و مرز، علی خامنه‌ای به راحتی فساد اقتصادی را در جمهوری اسلامی مدیریت می‌کند و در گذشته ثابت کرده است که اصلا علاقه‌ای به رسانه‌ای شدن پرونده‌های فساد اقتصادی ندارد.

بنابراین، نقش مستقیم علی خامنه‌ای در فساد اقتصادی از نظر نهاد‌های زیر مجموعه او و تلاش وی برای حمایت از فساد اقتصادی قابل بررسی است.

علی خامنه‌ای خود را بی‌مسئولیت از هر چیزی بیان می‌کند اما بخش عمده‌ای از فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی توسط نهاد‌هایی صورت می‌گیرد که مستقیما زیر نظر او هستند. نهادهای زیر مجموعه علی خامنه‌ای به سه دسته ارگان‌های حاکمیتی، ارگان‌های غیر حاکمیتی ارگان‌های مستقل از دولت تقسیم می‌شوند.

ارگان حاکمیتی زیر مجمعه علی خامنه‌ای عبارتند از:

سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

ارتش جمهوری اسلامی ایران

شورای نگهبان

مجلس خبرگان

قوه قضاییه ایران

نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران

شورای عالی امنیت ملی

سازمان بسیج مستضعفین

نیروی انتظامی

ارگان‌های غیر حاکمیتی زیر مجموعه علی خامنه‌ای عبارتند از:

بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس

سازمان اوقاف و امور خیریه

سازمان حج و زیارت

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

شورای عالی انقلاب فرهنگی

شورای عالی فضای مجاز

نهادهای مستقل از دولت که مستقیم زیر مجموعه علی خامنه‌ای هستند عبارتند از:  

آستان قدس رضوی

آستان معصومه

آستان شاه چراغ

بنیاد پانزده خرداد

بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی

بنیاد مسکن انقلاب اسلامی

دفتر تبلیغات اسلامی

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش آموزان

سازمان تبلیغات اسلامی

ستاد اجرایی فرمان امام

سازمان اقتصادی کوثر

شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

شورای عالی قرآن

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی

کمیته امداد امام خمینی

مؤسسه اطلاعات

بنیاد علوی

مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

حوزه علمیه قم

بنیاد برکت

مؤسسه کیهان

مرکز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی ایران

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی

نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها

نهاد نمایندگی رهبری در مراکز استان‌ها

از طرف دیگر، بودجه‌های هنگفت دولتی برای این نهاد‌ها تصویب می‌شود و این درحالی است که جز فساد و دزدی از اموال عمومی خروجی دیگری ندارند.  به عنوان مثال، جامعة المصطفی العالمیه نهادی است که وظیفه آن تبلیغ ایدئولوژی حکومت و اسلام شیعه در خارج از ایران می‌پردازد. این نهاد که از سوی آمریکا و کانادا نیز تحریم شده است، در سال ۱۴۰۲ بودجه‌ای ۸۹۵ میلیارد تومانی دریافت می‌کند.

بودجه برخی دیگر از نهادهای زیر نظر علی خامنه‌ای در سال ۱۴۰۱ به ترتیب زیر است:

ستاد امر به معروف و نهی از منکر ، ۷۶ میلیارد تومان

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۲۰ هزار میلیارد تومان

صدا و سیمای جمهوری اسلامی، ۷ هزار و ۵۳۱ میلیارد تومان

شورای عالی حوزه های علمیه قم، ۳ میلیارد تومان

موسسه نگهداری از مقبره خمینی ۳۶ میلیارد تومان

وزارت ارشاد جمهوری اسلامی، ۵ هزار و ۴۰۰ میلیارد تومان

سازمان تبلیغات اسلامی، ۲ هزار ۳۰۰ میلیارد تومان

مرکز تحقیقات حوضه علمیه قم، ۶ هزار میلیارد تومان

موسسه نشر آثار روح الله خمینی، ۱۰۰ میلیارد تومان

 اما علاوه بر بودجه‌های کلان به سازمان‌های تحت نظر خامنه‌ای، تقریبا در هر اختلاسی که رسانه‌ای می‌شود پای نهاد‌های زیر نظر او در میان است. اختلاس ۹۲ هزار میلیارد تومانی فولاد مبارکه یکی از این نمونه‌ها است.

براساس گزارشی که مجلس خود جمهوری اسلامی از این فساد اقتصادی منتشر کرده است، مبلغ ۴۳ میلیارد تومان از طرف فولاد مبارکه در بانک رسالت سرمایه‌گذاری شده است تا به افراد مرتبط با سپاه پاسداران وام داده شود. هم‌چنین با دستور فرمانده سپاه صاحب الامر اصفهان، ۳۳۵ میلیون تومان از طرف فولاد مبارکه به حساب مد نظر وی واریز شده است. از طرف دیگر، یک میلیارد و ۵۲۶ میلیون تومان از شرکت فولاد مبارکه به حساب معرفی شده فرمانده نیرو انتظامی اصفهان وارد کرده و دادگستری زرین شهر نیز ۳۰۰ میلیون تومان تحت عنوان تجهیز ساختمان از فولاد مبارکه دریافت کرده است.

علاوه بر سپاه پاسداران و نیروی انتظاری، امامان جمعه و وزارت اطلاعات نیز در لیست رشوه بگیران سنگین فولاد مبارکه هستند که اشاره به جزئیات دریافت رشوه آن‌ها به یک مقاله جدا نیاز دارد اما چیزی که بین همه آن‌ها مشترک است این است که این نهاد‌ها مستقیما زیر نظر علی خامنه‌ای قرار دارند و بدون شک فساد مالی آن‌ها با کسب اجازه از رهبر جمهوری اسلامی انجام گرفته است.

علی خامنه‌ای، به خوبی می‌دانست که پایه‌های نظام جمهوری اسلامی از ابتدا بر پایه فساد بنا نهاده شده‌اند و این نظام به هیچ عنوان یک نظام قانونمند برای بهتر کردن وضعیت زندگی شهروندان ایرانی نیست اما همان اندازه که رهبر جمهوری اسلامی از فساد سیستماتیک نظام دیکتاتوری خود اطلاع داشت، به همان اندازه نیز تلاش می‌کرد تا آن را پنهان کند.

دختری که در میان جمع معترضان در ساوه کنار آتش می‌رقصد و در میان تشویق آن‌ها روسری‌اش را در آتش می‌اندازد

در حالی که به خوبی برای مردم ایران روشن شده است که سر تا پا سیستم جمهوری اسلامی فاسد است و هیچ فرد سالمی در این نظام نمی‌تواند جایگاه داشته باشد اما رهبر جمهوری اسلامی بر سالم بودن سیستمی که خود در راس آن قرار دارد اصرار دارد. علی خامنه‌ای در سال ۱۳۹۶طی یک سخنرانی به موضوع فساد واکنش نشان داده بود. وی در این باره گفت: «فساد موردی داریم اما فساد سیستمی نداریم. هرکس می‌گوید سیستمی است بیخود می‌گوید.»

شهریور ماه ۱۳۹۰، زمانی که جامعه ایران این چنین به فساد سیستماتیک جمهوری اسلامی پی نبرده بود و به شنیدن پشت سر هم اخبار اختلاس عادت نداشت، خبر اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی بانک‌های ایران بخش بزرگی از جامعه را دچار بهت کرده و تقریبا همه در مورد آن صحبت می‌کردند. علی خامنه‌ای اما از پرداختن هرچند محدود رسانه‌ها به اخبار این اختلاس خشمگین بود و مدتی بعد در سخنرانی خود گفت:

«دیگه نباید خیلی کش بدهند قضیه را»

در این سخنرانی بارها علی خامنه‌ای پافشاری کرد که مسئولین جمهوری اسلامی پیگیر اختلاس 3 هزار میلیاردی هستند؛ پیگیری‌هایی که بعد از ۱۱ سال به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌اند.

برآورد میزان ثروت خامنه‌ای عملا امری دشوار است، اما اطلاعات درز کرده از درون دستگاه خامنه‌ای بخشی از ثروت او را برملا کرده‌است.

در خصوص دارایی‌های خامنه‌ای سفارت آمریکا در عراق در حساب توییتر رسمی خودش اعلام کرد، ثروت علی خامنه‌ای ۲۰۰ میلیارد دلار است. این سفارت هم‌چنین اعلام کرد چهل سال پس از «حکومت آخوندها» و در زمانی که بسیاری از افراد ملت ایران به دلیل اوضاع اقتصادی ناگوار در زیر خط فقر زندگی می‌کنند، دارایی‌های رهبر ایران به تنهایی ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود.

در اطلاعیه وزارت خزانه‌داری آمریکا آمده است که «ستاد اجرایی فرمان امام خمینی» و دو موسسه اصلی تابعه آن از طرف حکومت ایران در بسیاری از بخش‌های اقتصادی ایران و دیگر نقاط جهان مانند آفریقای جنوبی، کرواسی و امارات متحده عربی سرمایه‌گذاری کرده و توانسته است سالانه میلیاردها دلار به حکومت ایران سود برساند.

ثروت پسران و دختران خامنه‌ای میلیاردها دلار برآورد می‌شود که نزد بانک‌های ونزوئلا، انگلیس و … سپرده شده‌اند.

هم‌چنین خامنه‌ای نظارت بر سازمانی را به نام «ستاد اجرایی فرمان خمینی» بر عهده دارد که میزان دارایی‌های آن «بالغ بر ۹۵ میلیارد دلار» تخمین زده می‌شود. این میزان دارایی حدود ۴۰ درصد بیش‌تر از صادرات نفتی ایران در سال ۱۳۹۱ بوده است.

خبرگزاری رویترز روز دوشنبه ۲۰ آبان 1392، گزارشی تحقیقی را منتشر کرده بود که به نوشته آن آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، نظارت بر سازمانی را به نام «ستاد اجرایی فرمان حضرت امام» برعهده دارد که میزان دارایی‌های این سازمان «بالغ بر ۹۵ میلیارد دلار» تخمین زده می‌شود. به نوشته رویترز، «این رقم چیزی حدود چهل درصد بیشتر از صادرات نفتی ایران در سال گذشته است» و «حتی از ثروت اندوخته شاه سابق ایران هم پیشی می‌گیرد.»

رویترز می‌نویسد که این ستاد «در شش سال گذشته به یک بازوی عظیم اقتصادی تبدیل شده» و می‌افزاید که «کنترل این امپراتوری عظیم اقتصادی تنها دست یک نفر است و او آیت‌الله خامنه‌ای است.» گزارش این خبرگزاری که با عنوان «اموال تحت کنترل رهبری: مصادره املاک» منتشر شده قسمت اول از گزارشی سه‌قسمتی است که قسمت‌های دوم و سوم آن که هنوز منتشر نشده به ترتیب «قهرمان ملی» و «عدالت ناهموار» نام دارند.

رویترز می‌نویسد که این خبرگزاری طی شش ماه، «تحقیقی ویژه» در زمینه قدرت مالی آیت‌الله علی خامنه‌ای انجام داده و موفق شده که «کامل‌ترین فهرست دارایی‌های ستاد اجرایی فرمان حضرت امام را تا به امروز» تهیه کند. به نوشته رویترز، رقم «۹۵ میلیارد دلار» که این گزارش تحقیقی به آن دست یافته برگرفته از تجریه و تحلیل بیانیه‌های مقام‌های رسمی ستاد، آمار بورس اوراق بهادار تهران و وب‌سایت‌های شرکتی به انضمام اطلاعاتی از وزارت خزانه‌داری آمریکا است.

رویترز در بخشی از گزارش خود می‌نویسد: «مریدان رهبری، ساده‌زیستی او را می‌ستایند و اشاره می‌کنند به لباس‌های ساده و فرش مندرس خانه تهرانش. رویترز هم سندی دال بر این‌که خامنه‌ای از ثروت ستادش استفاده شخصی می‌کند نیافته است.»

این گزارش می‌افزاید: «اما ستاد، خامنه‌ای را قدرتمند کرده‌است و او از طریق ستاد، منبع ملی مالی‌ای در اختیار دارد که چیزی از دارایی‌های شاه کم ندارد. شاهی که حمایت غرب را داشت و البته در سال ۱۳۵۷ سرنگون شد.» به نوشته رویترز، «درآمد ناشی از ستاد به خامنه‌ای استقلال مالی می‌بخشد تا او را هم از مجلس و بودجه کل کشور بی‌نیاز کند و هم از درگیری‌های سیاسی در ایران بیرون نگه دارد.»

هنوز هیچ تصویر یا مشاهده عمومی از مجتبی منتشر نشده است. گفته می‌شود او در حمله‌ای که ۲۸ فوریه 2026، منجر به کشته‌شدن پدرش و سایر اعضای خانواده شد، مجروح شده است؛ حمله‌ای که اسرائیل و آمریکا در آغاز جنگ، اهداف ایرانی را بمباران کردند.

افراد نزدیک به حلقه اطرافیان مجتبی خامنه‌ای به رویترز گفته‌اند که صورت او دچار آسیب شده و از ناحیه یک یا هر دو پا نیز جراحت شدیدی برداشته است.

پس از مرگ «آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای» رهبر جمهوری اسلامی در ۹ اسفند ۱۴۰۴ در پی حملات آمریکا و اسراییل، جمهوری اسلامی در سطوح مختلف تلاش کرده است تا بگوید رهبر پیشین این نظام که بخشی از مردم ایران علیه او شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر می‌دادند، دیکتاتور نیست. حتی برخی مانند «محمدعلی ابطحی»، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، می‌گویند فرزند او که اکنون به رهبری رسیده است، دیکتاتور نیست. ابطحی در واکنش به اجازه «مجتبی خامنه‌‌ای» رهبر جمهوری اسلامی برای امضای تفاهم با آمریکا می‌گوید: «رهبری دیکتاتور نیست که او بگوید و بدنه کارشناسی تئوری او را  عملیاتی کنند. رهبری می تواند به نظرات کارشناسان امین اعتماد کند ونظر شخصی‌اش را کنار بگذارد.»

دیکتاتور بودن یا نبودن جمهوری اسلامی فقط دعوای لفظی نیست؛ اگر قرار است دیکتاتوری انکار شود، آن هم از سوی کسانی که سال‌ها به حکومت دیکتاتور می‌گفتند، باید به این سئوال پاسخ داد که چرا در لحظات بحرانی این کشور، تصمیم همیشه از بالا آمده و مجوز را یک شخص صادر کرده است؟ از تیر ۱۳۷۸ تا دی ماه ۱۴۰۴، چرا اعتراضات مردمی با عناوینی مانند «اغتشاش» و «فتنه» سرکوب شده و رهبر جمهوری اسلامی از کشتار دفاع کرده و از سپاه به عنوان مجری آن حمایت کرده است؟ حتی در تفاهم اخیر او اجازه مذاکره را در نهایت صادر کرده است، اگر او می‌تواند جهت کلی سیاست را تعیین کند و دیگران فقط مجری‌اند، چرا عده‌ای این روزها در رسانه‌ها به دنبال تطهیر این نظام، از خوی دیکتاتوری آن هستند؟

مراسم خاکسپاری و نمایش تابوت خامنه‌ای در خیابان‌های ایران و عراق، فقط آیین سوگواری نیست؛ صحنه‌ای برای بازسازی سیاسی حکومت پس از جنگ نیز هست. جمهوری اسلامی می‌کوشد مرگ خامنه‌ای را در چارچوب سنت شیعی «شهادت» و مقاومت در برابر دشمن خارجی بازتعریف کند. کشوری که پیش از جنگ با اعتراض‌های گسترده، سرکوب، بحران اقتصادی و شکاف عمیق میان حکومت و بخش بزرگی از مردم روبه‌رو بود.

در کنار مراسم تشییع، اختلاف بر سر تنگه هرمز نیز دوباره شدت گرفته است. عبدالرضا رحمانی فضلی، سفیر ایران در چین، در نشست مجمع صلح جهانی در پکن گفت ایران برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز «هزینه خدماتی» دریافت خواهد کرد، اما آن را «عوارض عبور» نخواند. او گفت کشورهای «دوست» ایران از رفتار ویژه برخوردار خواهند شد. این موضع در حالی اعلام شده که توافق اولیه ایران و آمریکا عبور رایگان کشتی‌های تجاری از هرمز را برای ۶۰ روز پیش‌بینی کرده بود.

چین، که از بزرگ‌ترین ذی‌نفعان امنیت مسیر انرژی در خلیج فارس است، خواستار حل‌وفصل مناسب اختلاف‌ها و بازگشت عبور آزاد و امن از تنگه هرمز شده است. وزارت خارجه چین اعلام کرده عبور امن و آزاد از این تنگه به سود همه طرف‌هاست. مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، با میانجی‌گری پاکستان و قطر، قرار است پس از وقفه‌ ناشی از مراسم تشییع از سر گرفته شود.

به این ترتیب، تشییع خامنه‌ای به نقطه تلاقی چند بحران بدل شده است: جانشینی مبهم در رأس جمهوری اسلامی، تلاش حکومت برای نمایش وحدت داخلی، فشار نیروهای تندرو برای انتقام، مذاکرات شکننده با آمریکا، نگرانی از حمله تازه اسرائیل و جدال بر سر کنترل تنگه هرمز. جمهوری اسلامی ایران می‌کوشد این روزها را به نمایش قدرت تبدیل کند، اما آن‌چه در پشت این سوگ بزرگ حکومتی دیده می‌شود، کشوری است که هنوز از جنگ، بحران اقتصادی و نبرد جانشینی بیرون نیامده است.

جمهوری اسلامی، هم‌چنان پابرجاست. دولت پزشکیان کار می‌کند، نهادهای امنیتی و نظامی فعال‌ هستند و چارچوب حقوقی نظام تغییر نکرده است. اما هم‌زمان برخی تحولات ماه‌های اخیر گمانه‌هایی را درباره احتمال تغییر در شیوه حکمرانی، نقش رهبری، نحوه تصمیم‌گیری و توزیع قدرت در درون ساختار سیاسی به وجود آورده است.

در واقع نخستین واقعیتی که پس از جنگ و کشته شدن آیت‌الله خامنه‌ای آشکار شد، دوام ساختارهای اصلی جمهوری اسلامی بود.

قانون اساسی، اصل ولایت فقیه، شورای نگهبان، نهادهای انتصابی و انتخابی و همین‌طور ارگان‌های نظامی و امنیتی و سپاه پاسداران هم‌چنان به کار خود ادامه می‌دهند.

این موضوع نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها، تنها بر اقتدار شخص رهبر متکی نبوده، بلکه شبکه‌‌سازی‌ها و نهادهای گسترده امنیتی، سیاسی و اجرایی که علی خامنه‌ای ایجاد کرد، توان ادامه کار در غیاب او را دارند.

بنابراین، اگرچه ساختار حقوقی جمهوری اسلامی تغییر نکرده، اما وزن نهادها جابه‌جا شده است اما این به‌معنای ثبات کامل مناسبات قدرت نیست.

در نتیجه، تا این لحظه نمی‌توان از تغییر بنیادین در جهت‌گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی گفت؛ بلکه آنچه دیده می‌شود، سازگار شدن آن‌ها با شرایط جدید است.

در اقتصاد نیز تغییر چشم‌گیری دیده نمی‌شود. نقش نهادهای دولتی و شبه‌دولتی هم‌چنان پررنگ است و سیاست‌گذاری اقتصادی بیش از آن‌که اصلاح‌محور باشد، بر مدیریت بحران متمرکز مانده است.

تاکنون سانسور و سرکوب، شکنجه و اعدام؛ ستون‌ بقای حاکمیت بودند و هنوز هم هستند. گزارش‌ نهادهای حقوق بشری و رسانه‌ها در ماه‌های گذشته از ادامه بازداشت‌ها، تشدید صدور احکام اعدام و برخوردهای امنیتی حکایت دارند.

تصویب «قانون تشدید مجازات همکاری با دولت‌های متخاصم» در پی اعتراضات گسترده و کشتار وسیع دی ماه، اختیار بیش‌تری به دستگاه‌های امنیتی و قضایی قرار داده است.

ولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، اعلام کرده است که ایران از ابتدای سال ۲۰۲۶ «حدود ۴۰ نفر را با اتهام اقدام علیه امنیت ملی اعدام کرده که ۱۸ نفر از آنان از معترضان اعتراضات دی‌ماه بوده‌اند.»

مقام‌های قضایی و انتظامی هم از بازداشت هزاران نفر در چارچوب قانون جدید خبر داده‌اند و در برخی استان‌ها مصادره اموال گروهی از مردم با اتهامات امنیتی گزارش شده است.

این روند نشان می‌دهد که «نگاه امنیتی»، هم‌چنان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای اداره کشور باقی مانده است. ابزاری که حتی با تغییر در راس قدرت عوض نشده است.

اما اختلاف‌هایی که به توریج در حاکمیت آشکارتر می‌شوند. به همین دلیل، اختلاف میان گروه‌های تندروی نظام بر سر مذاکره با آمریکا، مدیریت جنگ و وزن‌کشی‌های سیاسی کشدار و عمومی‌تر شده و به سطح مداحی‌های محرم و مناظره‌های تلویزیونی رسیده است. این اختلاف‌ها، هنوز لزوما به‌معنای بحران در رأس قدرت نیست، اما نشان می‌دهد سازوکار پیشین برای جمع کردن سریع‌تر اختلاف‌ها، با همان کارآیی گذشته دیگر عمل نمی‌کند.

فراتر از همه این موارد، هنوز روشن نیست این تغییر نقش‌ها به جای تثبیت قدرت، تنش‌های درونی را افزایش ندهد. هم‌چنین مشخص نیست جامعه چه واکنشی به این شکل جدید از حکمرانی نشان خواهد داد؟ واکنشی که می‌تواند در تعیین مسیر آینده جمهوری اسلامی نقشی مهم ایفا کند.

حضور چشم‌گیر مردم سقز در مراسم چهلم کشته‌شدن مهسا‌‌(ژینا) امینی

نتیجه‌گیری

شاید بتوان پاسخ را در نگاهی تاریخی به اعتراض‌های چند دهه اخیر در کشورهای مختلف جست‌وجو کرد و با بررسی تجربه‌هایی که به تغییر نظام‌های سیاسی انجامیده‌اند، تصویری کلی از برخی عوامل و شرایط مؤثر در سرنوشت جنبش‌های اعتراضی ارائه داد. هرچند مسیر و پیامد اعتراض‌ها از کشوری به کشور دیگر و از دوره‌ای به دوره دیگر متفاوت است و نمی‌توان برای آن الگوی واحد و مشخص در نظر گرفت.

در حدود نیم قرن گذشته، ایران شاهد انقلابی عظیم که حکومت پهلوی را برانداخت اما این انقلاب مردمی، توسط گرایش مذهبی به خونین‌ترین شکلی سرکوب شد. با این وجود، جامعه ایران در 47 سال حاکمیت خونین جمهوری سلامی ایران، همواره شاهد خیزش‌ها و اعتراض‌هایی بوده که به خونین‌ترین شکلی سرکوب شده‌اند.

در دهه‌های گذشته، بخش‌های مختلف جنبش کارگری از کارگران کارخانه‌ها و کارگاه‌ها تا معلمان و پرستاران، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش روشنفکری، جنبش زیست محیطی، جنبش بازنشستگان، جنبش‌های مردم تحت ستم سراسر ایران، بسیار فعال بودند در حالی که همواره سانسور و سرکوب و اعدام بر بالای سرشان بود. این جنبش‌ها‌ در بیش از چهار دهه گذشته، تجارب ارزشمندی در عرصه مبارزه طبقاتی علیه ستم و تبعیض و استثمار کسب کرده‌اند و بهای زیادی نیز در راه مبارزه رهایی‌بخش خود داده‌اند.

هم‌چنین سال‌هاست «نسل زد» نیز مشارکت فعال و خلاقانه در اعتراضات خیابانی و فضای مجازی و البته دادن هزینه‌های بسیا داشته‌اند. نیرویی متنوع با پیشینه‌ها و اولویت‌های اجتماعی و سیاسی متفاوت. برخی از این نسل به سیاست‌های هویتی گرایش دارند، برخی شبکه‌های اجتماعی را برای کنشگری ترجیح می‌دهند و گروهی دیگر به مسائل کلان سیاسی و اجتماعی توجه نشان می‌دهند.

نسلی که پیچیدگی‌های زیادی دارد و به عوامل ساختاری عمیق‌تر مانند تبعیض‌های جنسیتی، اتنیکی و طبقاتی که در هسته این خیزش‌ها قرار دارند، توجه دارند. این جنبش نتیجه همگرایی مطالبات نیروهای مختلف است و نقش نسل زِد تنها یکی از عوامل زمینه‌ای در شکل‌گیری و پویایی آن بوده است.

با تمام این اوصاف، هر کدام از جنبش‌ها، درس‌هایی ارزشمند درباره همبستگی، عدالت اجتماعی و دموکراسی ارائه کرده و نشان داده‌اند که می‌تواند گفتمانی نوین برای آینده ایران ترسیم کنند.

در شرایط کنونی که موانع مختلفی بر سر راه سراسری شدن اعتصابات و اعتراضات کارگران در مجتمع‌های صنعتی، مراکز تولیدی و خدماتی به‌حساب می‌آید، با این ئجود هر سال صدها اعتصاب کارگری در ایران سازمان‌دهی و برگزار می‌شود. یعنی نمایندگان تشکل‌ها و نهادهای ریشه‌دار و مستقل کارگری و رهبران و فعالینی که در کانون­های داغ مبارزه کارگران حضور دارند و از روابط زنده و ارگانیکی با کارگران برخوردار هستند، همواره در تلاشند نقش خود را جهت  به هم پیوند زدن و سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات کارگری ایفا نمایند.

ایجاد شوراهای مستقل، شبکه‌های همبستگی محلی و سراسری، رسانه‌های مستقل طبقاتی، و پیوند‌ دادن مبارزات پراکنده در قالب یک افق جمعی و مستقل از دخالت خارجی، افق و چشم‌انداز مناسب و کارسازی و موثری را در مقابل جنبش‌های اجتماعی قرار داده است. این جنبش‌ها و نیروها، نه شریک جمهوری اسلامی‌اند، نه ابزار جنگ و پروژه‌های آمریکا و اسراییل؛ بلکه نیرویی هستند که در میانه‌ این وصعیت تقریبا تیره و تار، به‌دنبال افرگشیش فضایی هستند که از میان ویرانه‌های جنگ، ستم، تهدید، سرکوب، اعدام و فقر فزاینده، راهی به سوی رهایی بگشاید. راهی که از جنبش کارگری، و سایر جنبش‌های آزادی‌خواه و عدالت‌جو و مردم جان به لب رسیده، و از سازمان‌یابی آن‌ها، هموار و عملی خواهد شد. می‌گذرد.

جنبش‌ها و نیروهای که به ماشین تبلیغات جنگی اسرائیل و آمریکا بدل نشدند، و دربرخورد با جمهوری اسلامی و سرنگونی آن منفعل عمل نکردند و حتی منتظر حوادث خود‌به‌خودی هم نیستند. به همین دلیل، بیش از پیش مشغول سازمان‌دهی مبارزه طبقاتی خود و در جهت همکاری جنبش‌های اجتماعی هستند.

شکی نیست که این تلاش‌ها و سازمان‌دهی مستقل طبقاتی، راه رهایی را از دل وضعیت موجود خواهد گشود و آزادی و برابری، عدالت و رفاه را با خود برای همگان به ارمغان خواهد آورد!

دوشنبه پانزدهم تیر 1405-ششم یولی 2026