عزت آهنگر

       خیال سبز

واژه ها،
در باغچه گک احساسم
به رویش عاشقانه می نشینند
و جمله ها با شادابی ماهرانه قد میکشند
آنگه جوانه ی عشق مستانه میشکفد
در لطافت خیال غزل

وتو!
تویی که در نفسم قد می‌کشی
و من به هر چه از تو می‌رسد…
شادابم، حتی سکوت.
​بیا و در حریمِ این خیال سبز
واژه‌ها را به رقصان
بگذار جمله‌ها با شادمانیِ ماهرانه،
سقفِ این دلتنگی را بشکافند.

​در این نیمه‌شبان مهتابی…
تو در نهانگاهِ مه می‌درخشی،
و ستارگان،
بر مدارِ مهر زیبایی‌ات،
طوافِ عشق می‌کنند.
​و قلبم …
در شبستانِ خیال،
با سوسویِ ستاره‌ی نگاهت،
ضربانِ خسته اش را
با ربابِ محبت تو هم‌ آوا می‌ سازد