دیوانگان نفت و ثروت
رسول پویان
دیوانگان نفت و ثروت
از خواب بخیز که دشمنان بیدار اند
غافل منشین که نقشه ها در کار اند
از خوردن خـون کودکان سرمستند
از غـارت مال دیگران سـرشار اند
در مـزرع شـاد دل عـزا می کارنـد
آفت بـه رۀ عـشـق و وصال یار اند
شمشیر برهـنه خون دل نـوش کـنـد
دلهـا بـه سـراسـر جهـان افگار اند
از طـیـنـت گـرگ مهـربـانی مطلب
در خیـل درنـده یک گله کـفـتـار اند
در قـانـون جنگل نـبود جـز کـشـتار
زیرا که دران رهزن وآدم خـواراند
گژدم که نهادش همه نیشست وگزند
ایـن مدعـیـان نیز در آستین مار اند
فـردوسـی اگـر گفت: میازار موری
ایـن ســنگـدلان شـرارت و آزار اند
صد بار اگر وعده دهند، می شکنند
هشدار که ایـن فتنه گـران غـدار اند
هـر دم که بـه پـای دشـمنان افـتـادید
مغـرور تـر از همیشه در پیکار اند
یک بار نـه، صد بار تجـاوز کردند
قـدرت بـنـمـا که در پـی تکـرار اند
از صوت هزارو بوی گل میترسند
بر چشم دل مرز کهن چون خار اند
با تاریخ و فرهنگ وادب در جنگند
غـارتـگـر بـاغ و دشـمـن گلـزار اند
از دموکراسـی غل و زندان ساختند
در مـسـلـخ آن رئیـس دام و دار اند
افـغـان سـتان را که زنـدان کـردند
بر پیروجوان مرد و زن اشرار اند
دیـوانۀ نفـت و پـول و ثروت باشند
از مهـر و محبت هـمـگی بیزار اند
تا عشـق نکـند جهـان دل را روشـن
اذهان در این عصر نـوین بیمار اند
در آینۀ جان و دل سحرخواهد تافت
دلتنگ مـشـو که شـبپرسـتان تار اند
14/9/2026
padarjan2026-09-16T04:44:00+00:00