لیلی غزل

         گل دختر

فدای چشم ترت، لااقل تو گریه نکن
تو آسمانی و اما زمان باران نیست

پریده بدرقم این‌ بار آب از سر ما
جهان به فکر من و تو، به فکر انسان نیست
 
بزن به گیسوی ذهنت هزار تا گل سرخ
زمان گُل‌ زدنِ گیسوی پریشان نیست

شکسته پای تکاپو، بریده دست امید
سری نمانده که افتاده در گریبان نیست

گرفته خانه‌ی ما را هجوم مور و ملخ
صدای حادثه از بیشه‌ی پلنگان نیست

که دشمنان زبان و زنان و زنده‌گی‌اند
به غیر خون جهالت که در رگ شان نیست

به روی نعش من و تو چه مست می رقصند
دریغ و درد که چیزی به نام وجدان نیست

بخوان به نام خودت شعر جویبار و درخت
سکوت، لایق گُل‌ دختر خراسان نیست

همیشه وضع وطن این چنین نمی‌ماند
همیشه بحر گرفتار خشم توفان نیست

بکوب بر دهن روزگار زشت بکوب!
بخند دخترکم، زن‌ شدن که آسان نیست