استاد عبدالهادی رهنما
اشک افتاده
دلم آهنگ بیتابی به هنگام سحر دارد
که فیض آن فزونتر از بهاران عطر تر دارد
میی کز آن برقص آید در و دیوار میخانه
کی می گوید برای اهل دل آن می ضرر دارد
به پای صحبت زاهد مشین کو سخت مهجور است
ز حال عاشق مستانه جانا کی خبر دارد
سخن را بال و پر بیجا مده، آیینه گون می باش
وگر نه گفته ات در بزم دل ها کی اثر دارد
ز چشم دوستان افتاده ام چندیست همچون اشک
کجا افتاده اشکی را کسی از خاک بر دارد
همیشه همچو شاهین باش در اوج سر فرازی
وگر نه کرگس بیچاره از خود با ل و پر دارد
خوشا آن کس که سر در پای نامردان نمی ساید
و در خود از قناعت گوهر بر تر ک سر دارد