روایت ایستادگی
عزت آهنگر
روایت ایستادگی
میهنم!
تو در ضمیر دلم
کهکشانِ سبزِ غروری،
و در تلاطمِ نور،
آوازِ دیرپایِ تاریخ در مسیر زمان
تو
آن کتیبهٔ زرینی
که هر سطرش
روایتِ ایستادگی ست
در برابرِ ستمِ روزگاران.
تو را
در پیچ وخمِ کوتلها شناختم؛
در درههای شکوهمند،
در صخرههای صبور،
و در کوههایی
که تندبادِ حادثه را
به زانو درآوردهاند.
آنجا
در ژرفای درهها،
ببر رهایی بیدار است
و عقابِ امید
بر فرازش بال میگشاید.
تو
از بلندای تاریخ
تا قافِ استواری قد کشیدهای؛
پر صلابت و باوقار،
بر قامتِ احساس آزادگان روییدی
و هر بار
که روزگار ستمگرانه بر تو تاخت،
شانههایت ستون مقاوم
درههایت سنگر دشمن سوز
و مردمانت چراغی در نگاه
برای رزم و بزم بودهاند.
ای میهن!
در تو عشق
آواز همایِ شور و شهامت است؛
که در گوشِ زمان میخواند:
ما از سنگ خارا روییدهایم،
از کوه،
از کوتل،
از درههای غرور.
تا آنگه، در رگهای این خاک
نبض آزاده ای میتپد،
شکوه قله فرود نمیآید
و پرچمِ آزادی
بر دوشِ زخمیاش میدرخشد.
تو
استوارتر از باد،
بلندتر از ستیغ کوهستان،
و سبزتر از امیدی.
و من
هر سحر نامت را
همگام با طلوع
به افتخار می سرایم
padarjan2026-10-02T09:43:06+00:00